icon
بخاطر چند درصد! :: سیب زمینی

سیب زمینی

گاهی وقتها سیب زمین هم که باشی باید پخته باشی
سیب زمینی

سیب زمینی که دوست داشت سیب سرخ شود.

ما سینه زدیم
بی صدا باریدند
از هرچه که دم زدیم
انها دیدند
ما مدعیان صف اول بودیم!!
از آخر مجلس
شهدا را چیدند...

بخاطر چند درصد!

سه شنبه, ۱۵ بهمن ۱۳۹۲، ۱۱:۲۱ ب.ظ






برگرفته شده از صفحه شخصی حاج حمید داوود آبادی:


یک دختر 13 ساله داشت. دستش رو گرفته بود و راه افتاده بود توی بنیاد جانبازان.
از این اتاق به اون اتاق. از التماس به این رئیس، خواهش از آن رئیس.
چی می خواست؟
مجوز واردات چای از خارج؟
مجوز صادرات نفت عراق؟
مجوز ساخت برج فرمانیه؟
مجوز آژنس هواپیمایی؟
مجوز ....؟
نه بابا. اصلا گروه خونش به این حرفا نمی خورد! که اگه می خورد، تا آخر جنگ حداقل فرمانده گروهان می شد! نه این که یه بسیجی رزمنده ساده باشه!

- چیه عزیزم؟ امرتون رو بفرمایید بنده در خدمتم.
- من ... چیزه آقای رئیس ...
- چیه؟ خونه می خوای؟
- خونه؟ نه بابا.
- پس چی؟ ماشین می خوای؟
- ماشین چیه آقا، من دوچرخه ام بلد نیستم ببرم.
- پس چی؟ حتما زمین می خوای!
- زمین خدا که همه جا هست! من وام می خوام.
- وام؟ خب بگو عزیزم. چقدر می خوای؟
- پنجاه هزار تومان.
- خب کارت جانبازیت رو بده ببینم.
- بفرمایید.
- ای وای. نه دیگه نمی شه. شما درصدتون پایینه، به وام پنجاه تومنی نمی رسه!

آره فقط 50 هزار تومان وام می خواست.
پول توجیبی یکی دو ساعت بچه های نانازی که باباشون ... ره!
مجبور بود. گیر کرده بود. نداشت. بهش می گفتند موجی. می ترسیدند بهش شغل بدن.
خب حق هم دارن. موجیه و خطرناک.

یک عدد موشک کاتیوشا، سی – چهل کیلو مواد منفجره داره. این موشک حدودا دو متری، اگر بر روی تانک فولادی 60 تنی اصابت کنه، اون رو له و ذوب می کنه. اگر بخوره توی سقف یه خونه چهار طبقه، سقف و زمین و صاحب خونه رو به هم می دوزه!

عملیات کربلای 5 در سه راه مرگ شلمچه، حدود 10 قبضه کاتیوشا که هر کدام 40 موشک دارند، یعنی 400 موشک 40 کیلویی معادل 000/16 کیلو مواد منفجره، بر روی یک خاکریز 500 متری می ریختند!
حالا شما حساب کنید انفجار 400 موشک بر روی اعصاب و روان رزمندگانی که آن جا بودند، چه تاثیری می گذاشت؟!
مگه مویرگ ها و اعصاب انسان از تانک فولادی محکمتره؟!

وام می خواست. پنجاه هزار تومان تا چند روزی زندگیش رو سرو سامون بده.
ندادند. یعنی گفتن:
- درصد جانبازیت پایینه، بهت تعلق نمی گیره!
التماس کرد، خندیدند!
خواهش کرد، تمسخر دید!
"خب بیشتر می جنگیدی، یه چندتایی تیرو ترکش می خوردی، تا امروز درصدت کم نباشه بتونی وام و ماشین و ... بگیری.

و او فقط حرص خورد، لب گزید و چشمانش از اشک پر شدند.
با عصبایت، دهانش را برد دم گوش مسئول مربوطه و گفت:
"ببین برادر عزیز، من دیگه خسته شدم. شرمنده زنم و این دختر 13 سالمم. دارم داغون میشم. به خدا اگه بهم وام ندین، میرم خودمو می کشم."
و آن رئیس دلسوز! فقط خندید و طوری که همه حاضرین در اتاق بشنوند، با خنده گفت:
- خودکشی می کنی؟ خب بکن. خودتم بکشی، وام بهت تعلق نمی گیره. خب حداقل همون توی جنگ خودتو می کشتی که یه چیزی به خونوادت برسه ...
و همه زدند زیر خنده.

دست دخترش را گرفت و از بنیاد خارج شد.
دخترک 13 ساله را سپرد به کسی و رفت جلوی مجلس، گیر دادند که از این جا رد شو، و شد.
رفت در میدان حُرّ. میدان آزادگی و آزادی!

رفت بالا، طناب را محکم بست، نگاهی به جماعتی که با تعجب او را می نگریستند، انداخت، بعضیا می خندیدند. فکر می کردند فیلمبرداریه!
هیچکس جلو نرفت. حتی برای پرسیدن این که چه خبره!

آویزان شد. افتاد.
مردم تعجب کردند.
قرار بود فیلم باشه! ولی هیچکس نگفت پس فیلمبردار و صدابردار کو؟!

ساعتی بعد، پیکر بی جان را که پایین کشیدند، تکه کاغذی در مشتش بود. به زور که دستش را باز کردند، دیدند روی کاغذ مچاله شده نوشته:
"حالا دیگه شرمنده نگاه های دختر سیزده سالم نیستم!"



پ ن 1:

خاک بر سرما

پ ن 2:

داستان واقعیست

پ ن 3:

عکسها از این به بعد از این پروفایل استخراج میگردند:

http://negarkhaneh.ir/~VEJDAN

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۲/۱۱/۱۵
مسیح

نظرات (۸)

http://bayanbox.ir/id/6369958278682946693?infoسلام .

پاسخ:
راهیان بدون تو صفا نداره حسین!
برگرد و ....
۱۹ بهمن ۹۲ ، ۰۰:۲۳ یادآوربهشت
سلام فقط یک کلام شهدا شرمنده ایم
پاسخ:
علیکم السلام
بله فقط یک کلام
چی بگم من الان ؟!!
پاسخ:
من که به خودم گفتم : که فلانی خاک بر سرت!
شما رو نمی دونم!
۱۹ بهمن ۹۲ ، ۲۱:۲۹ سید احمد علوی
حاجی تو که آتیش زدی ما رو ...
تو وبلاگ داوودآبادی این مطلبو ندیدم گویا تو صفحه فیسبوکش نوشته بی زحمت اگه اصلشو پیدا کردی لینکشو بزار
پاسخ:
باید آتیش بگیریم خاکستر شیم!
بمیریم سر این مطالب کمه!

آدرس فیست رو بزار اگه داری برات بفرستم!
۲۰ بهمن ۹۲ ، ۲۰:۲۶ شاگرد کریمه اهل بیت
برای بار غمت سوگوار باید شد
تمام عمر از این غصه زار باید شد

برای خضرشدن در کنارصحن تو با
غلام و نوکر تو همجوار باید شد

نوشته اند برای زیارت زهرا
بسوی مرقد تو رهسپار باید شد
 
برای مثل سلیمان شدن فقط بی بی
به روی فرش حریمت سوار باید شد

برای اینکه امام رضا مرا بخرد
ز داغ روضه ات ابر بهار باید شد

ندیدی آخر کاری برادر خود را
از این مصیبت تو غصه دار باید شد


تقدیم با احترام:
http://babolkarimeh.com/1391/12/16/index.html:id=430

تسلیت عرض می کنم وفات بی بی کریمه را 
شب قدریست امشب. قدرش بدانیم.
باشد که باران کرامتش بر سرمان ببارد.

یا فاطمه اشفعی لنا فی الجنه
پاسخ:
ممنون از حضورتون!
اسم این عمل خودکشی نیست
مثل خودسوزی اون بنده خدا در تونس
عین شهادت برای روشن کردن دو سه نفر مثل من و شما و شاید بهبود بخشیدن به وضع بقیه پس نوش جونش
اجرشم تکمیل کرد با این کارش خدا خیرش رو بهش داده
الانم حتمن با اولیاء الله سرخوش می ناب
من و تو هم بره یه فکری به حال خودش بکنه
امثال اون بنده خدا نویسنده هم باید برن ببین کجای کار رو گند زدن که کار رسیده به اینجا !
حتمن یه جای کار می لنگه اون هایی هم که تو بنیاد و اینجور جاها هستن از پشت کوه نیومدن که اومدن ؟ از پشت همون خاکریزها اومدن همشونم حاجی گرینف نیستن نمی خوایم تو توهم زندگی کنیم که می خوایم ؟
حکایت جانبازای کشور و خانواده شهدا خیلی غمناک هستش خیلی
یکی دوتا هم نیست

پاسخ:
همه بنیادی ها از پشت کوه اومدن!
برو یه تحقیقی بکن میفهمی!
۲۳ بهمن ۹۲ ، ۱۳:۴۲ محمدجواد کرامتی
خاک بر سرم!
پاسخ:
خاک بر سر ما!
بله این داستان واقعیه و من خیلی وقت پیش شنیده بودمش!
متاسفم برای خودم
پاسخ:
وای بر ما

بازخورد

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">