icon
ای شاه بی سر السلام... :: سیب زمینی

سیب زمینی

گاهی وقتها سیب زمین هم که باشی باید پخته باشی
سیب زمینی

سیب زمینی که دوست داشت سیب سرخ شود.

ما سینه زدیم
بی صدا باریدند
از هرچه که دم زدیم
انها دیدند
ما مدعیان صف اول بودیم!!
از آخر مجلس
شهدا را چیدند...

آخرین مطالب

ای شاه بی سر السلام...

دوشنبه, ۲۷ مهر ۱۳۹۴، ۱۲:۴۱ ب.ظ



_برای کسی گلوله هم مونده؟

+نه حاجی نمونده...
_
نارنجک چی؟
+
نه قربونت...
_
آرپی جی هم که...
+
نداریم
_
ده بار گفتم اسراف نکنید, الان وقت این بریز بپاچا نبود..
+
حاجی گیر اوردی ماروآ، کلا نفری دوتا خشاب بود...تو این سه روز هم هر روز پنج تا تیر زدیم همش
(تق...تق...تق)
_
کی زد؟
+
حاجی من بودم..اومدم چک کنم خشاب رو دو سه تا تهش بود..
+
حاج ابراهیم با این وضع اینا میفهمن هیچی تو دست و بالمون نمونده, الاناس که بکشن جلو...چیکار کنیم؟؟
_
اینجور که معلومه امسال محرم رو نمیبینیم...
+
آخ گفتی حاج ابرام..بچه ها الان سه روز تشنن...چه عروسی بشه امروز
_
چه دومادایی...همه نور بالا...
(صدای همهمه بچه ها)
+
حاجی جون بگم ماشالا دم بگیره؟
_
شد یه بار تصمیم درست رو خودت بگیری؟
+
ای بابا بیا و خوبی کن...ماشالااااا پاشو بنداز بیرون اون صدا قشنگه رو...
ماشالا: ای شاه بی سر السلام....خونین حنجر السلام...عریان پیکر السلام....السلام...شاه السلام...ای...
(صدای ماشالا با گلوله مستقیم تانک خاموش میشود بچه ها ادامه دم را زمزمه میکنند)
ای دین ما مدیون تو....لیلی ها مجنون تو...خون هر رزمنده ای...روشن از...گرمیه خون تو...
(پهنه کانال را خمپاره ها بغل میکنند, از حلقه سینه زن ها هر لحظه سینه زنی کم میشود ابراهیم هادی و بچه ها اما دم را رها نمیکنند حتی زمانی که بعثی ها رو دیواره کانال میرسند, صداها آرام آرام کم میشود, و صدای سینه زدن میل به صفر میکند, کانال کمیل بعد چند روز مقاومت آشغال میشود...)


کانال کمیل
عرفه93

 

 


پ ن:
هیأت بچه های کانال کمیل حتی تا سالها بعد از جنگ هم ادامه داشت و میهمان های جدیدش بچه های تفحص بودند.آنقدر مهمان گرفت تا بلاخره یک روز قید تفحص درون خاکش را زدند...ابراهیم هادی و بچه هاهم ماندند در تکیه کانال کمیل.
پ ن:
متن ناچیز است اما همین ناچیز تقدیم به روح جاویدان سردار همدانی
پ ن:
شاید یک روز هم بلبلی پیدا شد تا در وصف ما سرود شهادت بگوید
خدا را چه دیدی؟

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۹۴/۰۷/۲۷
مسیح

نظرات (۵)

۲۹ مهر ۹۴ ، ۱۰:۱۲ سید محمد رضی زاده
آخ..
پاسخ:
...
چند وقتی هست ک مطالب وبلاگ رو دنبال میکنم...
متن هاتون ب دل میشینه!
با این نوشته دلم پر کشید به عاشورای 93-فکه...
پاسخ:
لطف دارید
التماس دعا
۳۰ مهر ۹۴ ، ۱۱:۵۲ خانم الفــــ
راه اینکه چطور میشه این همه خلاقیت داشت و اینقدر خوب نوشت رو اگه میشه برای ما هم توضیح بدید..

اجرتون با صاحب این روزها و شب ها...
پاسخ:
خلاقیت؟
خوب نوشتن؟
نفرمایید
۰۱ آبان ۹۴ ، ۲۰:۵۰ خانم الفــــ
تعارف نبود
واقعا مشتاق شنیدنم
لطفا
پاسخ:
والا نمی دونم چی باید بگم...
۰۲ آبان ۹۴ ، ۲۱:۵۱ خانم الفــــ
مثلا اینکه اثرات مطالعه ست یا کلاس آموزشی یا...؟ یا ذاتیه؟ اکتسابیه؟

واقعا یه عنصری که نمیدونم چیه توی متن هاست.هم میشه فهمید داستان گونه ست و هم به شدت واقعیه....مهارت اول با مطالعه به دست میاد و دومی یه جورایی ذاتیه...

نمیخوام اذیتتون کنم و تو معذوریت قرارتون بدم برای پاسخ :) هرچی که هست ان شاءلله همیشه موفق باشید
عزاداریهاتون قبول ان شاءلله
پاسخ:
متاسفانه اهل مطالعه نیستم، خیلی کم داستان و رمان میخونم ایرانیش رو که کلا نمی خونم
ما بچه های تنبل کلاس مجبور بودیم همیشه بار تلخ شاگرد تنبل بودن و درس نخونی رو تو تخیلاتمون درست کنیم، برای همین تو لاک تخیل میرفتیم برای جبران کمبود و کاستی هامون
برای همین کمی دنیای تخیلات پیشرفت کرد
الان هم همین هست، سعی میکنم چیزهایی که ندارم رو در دنیای تخیلات جبران کنم، مردانگی،شرافت،شجاعت، ایثار،دلاوری،ولایت پذیری، احترام به پدر و مادر و ...
برای همین هم متن ها تلفیقی از واقعیت و تخیل به نظر میرسه
قهرمان های داستان حسرت نویسندشون هستن، که از شاگرد تنبلی به بنده تنبل رسیده
کلاس اینها هم که نه، کمی متحجرم زیر بارش نمیرم

بازخورد

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی