icon
زمزمه دسته جمعی... :: سیب زمینی

سیب زمینی

گاهی وقتها سیب زمین هم که باشی باید پخته باشی
سیب زمینی

سیب زمینی که دوست داشت سیب سرخ شود.

ما سینه زدیم
بی صدا باریدند
از هرچه که دم زدیم
انها دیدند
ما مدعیان صف اول بودیم!!
از آخر مجلس
شهدا را چیدند...

زمزمه دسته جمعی...

دوشنبه, ۴ مرداد ۱۳۹۵، ۱۱:۵۹ ب.ظ

تصور کنید

قاب ها از واقعیت افزوده سود می بردند

یعنی هر قاب در حال زمزمه وصیت نامه شهید یا آثار صوتی به جا مانده از همان شهید میشد

زمزمه ای آرام و روح بخش قطعه ها را در خود مینوردید

صدای وصایایی که در گوش تاریخ زمزمه میشد

یا صدای نوحه خوانی شهیدی که از قابش پخش میشد






پ ن:

یا حتی بعضی عکسهای درون قاب ها مثل روزنامه های دنیای هری پاتر متحرک بود 

پ ن:

رازهای گلزار

پ ن:

#قاب_ماندگار

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۵/۰۵/۰۴
مسیح

نظرات (۵)

۰۵ مرداد ۹۵ ، ۰۱:۰۰ خانم الفــــ
یکنواخت میشد. از بس همیشه بودند، انگار که نبودند! تا شب نباشه،معنی روز رو نمیشه فهمید...تا سکوتشون و نبودشون نباشه، هست شون به چشم نمیاد...تمنای خواستنشون نخواهد بود...
پاسخ:
این هم نوع نگاهی هست ولی
شما با شنیدن صدای یک عزیز رفته از دست، بهش عادت میکنید؟
۰۵ مرداد ۹۵ ، ۰۳:۲۶ ...:: بخاری ::...
حالم از همه اونایی ک قاب ها روبرداشتن بهم میخوره. همین.

پاسخ:
حال هممون به هم میخوره...
۰۵ مرداد ۹۵ ، ۱۰:۴۹ خانم الفــــ
احتمالا حق با شماست
خواستم بین محبت شخصی و برخواسته از احساسات صرفا انسانی و محبتی که گره خورده به ارمان و هدف و مکتب تفاوت قائل بشم،گفتم شاید اشتباهه.
پاسخ:
نمیدونم
شاید فرمایش شما درست باشه..
۰۵ مرداد ۹۵ ، ۱۱:۱۱ دانشجوی کلاس اول دبستان
سلام

....
پاسخ:
علبکماالسلام
مجنون شدن اولین تاوانش بود..

پاسخ:
چقدر خوب میشد

بازخورد

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">