icon
میگویم،نمیگویم،میگویم،نمیگویم، نمیگویم... :: سیب زمینی

سیب زمینی

گاهی وقتها سیب زمین هم که باشی باید پخته باشی
سیب زمینی

سیب زمینی که دوست داشت سیب سرخ شود.

ما سینه زدیم
بی صدا باریدند
از هرچه که دم زدیم
انها دیدند
ما مدعیان صف اول بودیم!!
از آخر مجلس
شهدا را چیدند...

یک دو جین مثل قبلن ها حرف و نکته انتقادی دارم
ولی دیگه حس گفتنش نیست
و از اونجایی که گفتنش برای آدم هزینه داره، آدم گاهی به خودش میگه چه کاریه اصلا

و عجیبه از انسان هایی که روی لبه نازک طناب راه میرن در حالی که خدا براشون جاده گذاشته
لبه نازک طناب راه میرن و دعا میکنن که سقوط نکنن، در حالی که راهی امن و امان و فراخ وجود داره
و تعجب از آدم هایی که نمیبینن
و نمیفهمم که راه راه غلطیه در حالی که اگر برگردن به معیار ها، راحت متوجه میشن درست و غلط رو
و تعجب بیشتر از آدمهایی که وفتی برمیگردن به معیار ها و با راه فعلیشون جور در نمیاد، سعی میکنند توجیهش کنند و هوچی گری کنند
و تعجب صد چندان از آدم هایی که وقتی توجیه میکنن از اون طرف امید دارند که خدا میبخشه و اون دنیا میگذره




پ ن:
زندگی هامون رو برای خودمون نگه داریم و تو روخدا با توجیه های رنگارنگ و بی شاخ و دمه دینی و الهی، دینمون رو نفروشیم
پ ن:
نویسنده این وبلاگ هم گناهکاره، نوشتن این سطر ها از گناهانش کم نمیکنه و دلیلی نمیشه چیزی رو که میبینه، نگه! چون اینطوری دیگه واقعا ملعونه
موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۵/۰۸/۰۱
مسیح

نظرات (۰)

هیچ نظری هنوز ثبت نشده است

بازخورد

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">