icon
بایگانی شهریور ۱۳۹۴ :: سیب زمینی

سیب زمینی

گاهی وقتها سیب زمین هم که باشی باید پخته باشی
سیب زمینی

سیب زمینی که دوست داشت سیب سرخ شود.

ما سینه زدیم
بی صدا باریدند
از هرچه که دم زدیم
انها دیدند
ما مدعیان صف اول بودیم!!
از آخر مجلس
شهدا را چیدند...

آخرین مطالب

۱۰ مطلب در شهریور ۱۳۹۴ ثبت شده است

عزت الله با یک ترم نصفه و نیمه دکتری که در دانشگاه شیراز خوانده بود خودش را به خط رسانده بود
همه چیز را آکادمیک میدانست و پانسمان را هم روی ماکت ها انجام داده بود


_آخخ وایی برادر بهیاار برادر بهیاار
+بله بله صداتو بیار پایین برادر من زشته بابا
_جان عزیزت بیا منو از دست این نجات بده, از دست عراقیا زنده نیومدم بیرون این منو بکشه
+چی شده مگه, خودت رو کنترل کن چهارتا زخمه سطحی دیگه
_چهار تا زخم سطحی بود!! با این کاری که این برادرمون داره میکنه داره عمقی میشه


_چیکار میکنی عزت؟
+هیچی بردار محل زخم رو باید محکم بست تا بعدا بهش رسیدگی بشه, منم همین کار رو میکنم
_بزار ببینم, قربونت برم تو کتاب نوشتن محکم نگفتن گره کور,حق داره بنده خدا


عزت الله نم نم کار را عملی یاد گرفته بود, آنقدری که معروف شده بود به سر هم بند, بچه های لشکر امام حسین که عزت الله بهیارشان بود میگفتند:
عزت خوراکش دست و پای قطعیه جوری سرهم میکنه که یه نوش رو تحویلت میده!
راست میگفتند عزت توی خط مقدم دکتری عملی سرهم بندی گرفته بود.


همه این داستان را بچه های معراج وقتی که داشتند پاره های پیکر عزت الله را برای دیدار خانواده اش سر هم میکردند میگفتند.








پ ن:

داستان تخیلیست...

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۹ شهریور ۹۴ ، ۰۳:۵۶
مسیح

برای یک مستند گزارشی رفته بودیم دوکوهه

و محسن یکی از سوژه ها شده بود


+
برادر این کارتون تموم نشد؟
_
تموم میشه عزیز اقا مهدی نور را رو تنظیم کنه درست میشه,, بده چپ بده چپ رو صورتش...
+
ای خدا هدایتت کنه این همه نور رو نزن تو صورت من
_
چقدر غر میزنی برادر صبر کن دیگه
+
من پوستم حساس به این همه نور لک میزنه نکن برادر
_
دکی تو فردا داری میری خط مقدم زیر افتاب زل جنوب, به این نورای ما گیر میدی؟
+اونجا مجبورم,اینجا مجبور نیستم که..
_
دندون رو جیگر بزار تموم شد,, بده بالا یکم نور رو


فردا آن روز صورت محسن یکی دوتا لک بزرگ گذاشته بود وقتی داشت میرفت سوار کامیون شود نگاه معنا داری کرد و گفت:
خیالت راحت شد؟ با این قیافه برم دست بوس آقا
گفتم:
اخوی فاز گرفتی در حد اعلاها! شما برو دست بوس اقا،من میفرستم بچه هارو گیریمت کنند.

لبخند ریزی زد و رفت
خبر پاتک سنگین بعثی ها که رسید سریع با یک لنکروز و دوربین راهی خط شدیم تا بلکن چیزی از این اتفاق ضبط کنیم.
از حدود دویصد سیصدمتری محل پاتک دیگر نمیشد نزدیک تر رفت
عراق دشت را گرفت بود زیر آتش توپ و اجازه برگرداندن بچه ها را نمیداد
دوربین را از مهدی گرفتم
تنها کاری که میشد کرد همین بود,شروع کردم تا جایی که میتوانستم از پیکر بچه ها فیلم گرفتم تا حداقل بعدها بچه ها گردان،آمار پیکر ها را داشته باشند
از روی پیکر شهیدی دوربین را رد کردم روی صورت دیگر،رینگ فکوس را کشیدم و تصویر واضح شد
محسن بود
توی دشت طاق واز افتاده بود و صورتش زیر آفتاب دوازده ظهر رو به آسمان بود, از شدت نور (اور) شده بود.
خبری از دست گل های دیشب ما روی صورتش نبود
یک دست سفید
انگار برای آفیش شدن پیش آقا،گریمش کرده بودند...

 




 



پ ن:
داستان تخیلیست 

۰ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۲۵ شهریور ۹۴ ، ۰۲:۱۰
مسیح

زمان مدرسه به خصوص ابتدایی زنگ های ورزش عملکرد بچه ها بر طبق پیراهن هایی بود که به تن میکردند
این یک امر ناخدا آگاه بود یعنی تاثیر هیبت پیراهن روی ما
سالهای اول پیراهن مایکل اون در لیورپول بر تنم بود,ریز و نقش،سریع و گل زن
من هم اینطور بودم
بعد از آن پیراهن داور شوکر که از برادرم به من رسیده بود تن میکردم, او هم مهاجم بود و من هم مهاجم شدم
و بعد از آن دوره چند مدتی به واسطه علاقه ی همیشگیم به میلان پیراهن شماره سه مالدینی را تن میکردم
و معروف شده بودم به دفاع آخر
این آخرین پیراهن معلوم و با شخصیتی بود که به تن کردم
بعد از آن پیراهن های اسپرت و بدون طرح به تن کردم و علاقه و انگیزه هم به فوتبال کم و کم تر شد
تا جایی که الان چندسالی هست فوتبالی به حرارت آن دوران بازی نکردم

حالا با همین فرمول دارم به یاسمین زهرا فکر میکنم
او در زندگیش پیراهن چه کسی را به تن خواهد کرد و در چه راهی حرکت میکند؟
چه پیراهن هایی را برای او آماده کردیم؟
چه پیراهن هایی را برای او آماده کردند؟

 


پ ن:
سعی کردم در زندگی امروزم مثل کودکی پیراهن هایی را به تن کنم تا و تب و تاب انقلابی گری در وجودم خاموش نشود
پ ن:
وظیفه ما طراحی پیراهن هایی برای نسل اینده مان بود, حالا چند مدل پیراهن برای فرزندانمان داریم؟

۴ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۱ شهریور ۹۴ ، ۰۳:۰۸
مسیح



کانادا
آمریکا
ایتالیا
اسپانیا
چین تایپه
چین
آفریقا
نیجریه
آلمان
هلند
و...
اینها نام اعضای سازمان ملل نیست
نام اعضای هیات جهانی عشاق الحسین است
کجاست اویس تا ببیند
یاوران حسین در هزار و چهارصد سال بعد خاتم
از قرن که هیچ
از سراسر این گیتی می آیند
تا در لشکر حسین
پا بکوبند
اینها نام اعضای سازمان ملل نیست
نام اعضای هیات جهانی عشاق الحسین است...


اربعین92
#چند_منزل_تا_کربلا




 


پ ن:
اگر گوش دل باز کنی میشنوی صدایی را که
چند منزلی کربلا فریاد بر می ارد
که ای لشکریان آخرالزمانی حسین
به کربلا خوش آمدید
شهری که در آن ظرفیت معنی ندارد
پ ن:
کربلا
چه گونه یک دنیا را در خود جا میدهی؟

 

۱۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۳ شهریور ۹۴ ، ۰۳:۲۷
مسیح

به دوراهی رسیدیم

دیدن یک دوراهی در راهی که یک راست و مستقیم بود چیزی عجیب بود
از بچه های قدیمی تر پرسیدیم گفتند یک راه مستقیم به حرم اباعبدلله میخورد و راه دیگر برای عرض ادب راهی حرم حضرت عباس میشود.
بنا به تصمیم رفقا راه حرم حضرت عباس را پیش گرفتیم, از جاده اصلی منحرف شدیم و کمی داخل خیابان های شهری شدیم
سر گرم پیدا کردن مسیر از روی نقشه و عربی صحبت کردن دست و پا شکسته بودم که حس کردم کسی به پایم میزند
تا سرم را برگرداندم یک صورت دیدم که از بین روسری مشکی بیرون زده بود و دو چشم که داشت زل میزد توی چشمان من
:
بفرما زائر
نه سینی توی دست داشت و نه به سمت موکبی هدایت میکرد
توی دست های کوچکش یک شیشه عطر بود که آن را هم میکشید روی دست و لباس زائر ها
تا بتوانم از نگاهش رها شوم ردی از عطر روی دستم کشید و دوید
برگشت پیش دوستانش و گزارش معطر کردن یک زائر دیگر را به آن ها داد
یک گروه دختر چند نفره بودند با سن های مختلف به زائر ها عطر میزدند و دستمال کاغذی میدادند
جمعشان که جمع شد رفتم جلو تا عکس بگیرم از نزدیک کادر را بستم و از ویزور دیدم کسی مستقیم به لنز نگاه نمیکند
لبخندی زدم عکس را گرفتم و رفتم
بعد ها هنگام دیدن عکسها با نگاه دزدکی یکیشان مواجه شدم
.
بی اختیار یاد سه ساله ى کربلا می افتادی
دست خودت نبود...


اربعین92
#چند_منزل_تا_کربلا


پ ن:
برنامه هیات را کم کم اماده کن
سخنران کجا
روضه کجا
واحد کجا
شور کجا

 

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۰ شهریور ۹۴ ، ۰۰:۰۰
مسیح

خادم را چند منزلی کربلا دیدم
درست وقتی که اولین لیوان چای موکبش را نوشیدم و از طعم لیمو امانی های توی چایش ذوق زده شدم و بچه ها را صدا کردم تا قبل از کربلا یک چای متفاوت بنوشند
تیم ماهم که حالا چند منزلی کربلا به کمتر از ده نفر رسیده بود، چند روحانی توی خودش جا داده بود
خادم تا بچه هارا دید با فارسی لهجه دار گفت:
بیاید توی موکب..بیاید قدمتون سر چشم
بچه ها هم با وجود شوق رسیدن به کربلا به اشک شوق چشم های خادم احترام گذاشتند
همه که توی چادر کوچک موکبش جمع شدیم به حاجی شریعت گفت:
برام مداحی بخونید
کل حجم صدای بیرون و چادر را نواهای باسم کربلایی گرفته بود
یکی از بچه ها متعجب به خادم گفت:
این همه مداحی حاجی..!
خادم گفت:
فارسی...فارسی بخونید!
یکی از بچه ها شروع کرد
خادم وسط جمع بچه ها نشست با چشم های پر از اشک به چهره های ما نگاه میکرد و پروانه وار در مرکز دایره زوار الحسین بال میزد
خادم چند لحظه بعد بدون اراده بلند شد و سینه زدن را ادامه داد

هنوز نگاه خادم توی ذهنم حک شده
آن لحظه را از دست ندادم و تا توانستم عکس گرفتم
اما این عکس
منظور را بهتر میرساند
چون من معتقدم
خاطرات فراموش نمیشوند
بلکه در طی زمان کش می آیند
برای همین همیشه صدای و تصویر خاطرات گاهی نامفهموم جلوی چشم می آیند...



پ ن:

عکس را از اینجا ببینید

https://instagram.com/p/6-rSOgzV0V/?taken-by=taha_amiri

پ ن:
ذکر تو زبان مشترک ماست

 

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۸ شهریور ۹۴ ، ۲۰:۵۷
مسیح

(هنر آن است که بمیری ، پیش از آنکه بمیرانندت ، ومبدأ و منشأ حیات آنانند که چنین مرده اند)



خب در خدمتم جناب

_
خواهش میکنم,برای پیگیری طرح خدمت رسیده بودم..

کدوم طرح؟

_
طرحی که مکتوب خدمتتون فرستاده بودم هفته پیش

آه بله بله, شما جناب آقای؟

_#آوینی
هستم

بله بله, آقای آوینی من طرح شما رو خوندم منتها...
سابقه کاریتون چی هست؟

_
سالهای جنگ کمی مستند کار میکردم,روایت فتح, شهری در آسمان,خنجر و شقایق...

بله بله دیدم آثار خوبی هم بود..
ببنید آقای آوینی..من طرح شمارو خوندم,منتها کامل نه وقت نشد,جلسه ای پیش اومد, منتها تو همون چند صفحه اول اونجور که باید نبود یعنی..

اگر سید مرتضی امروز بود.....





پ ن:
اما تو که بند امضاها نبودی...
پ ن:
هر چه میدویم باز ده قدم جلوتری
پ ن:
کدام هنر تو را میمیراند قبل از آنکه بمیری 

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۶ شهریور ۹۴ ، ۰۰:۴۶
مسیح

آنقدر قشر خاکستری را دغدغه ى مان کردیم
که بچه های جبهه خودی خاکستری شدند
حالا به باقی مانده ها میگویند تندرو
این یک دسته گل مدیریتی بود
خداقوت

 

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۵ شهریور ۹۴ ، ۰۰:۳۳
مسیح

ده روز از ماه رمضان پارسال را مشهد بودیم
برنامه ى سحر ها این بود
از سقاخانه یک لیوان آب پر کنیم
در راستای سقاخانه به عقب برگردیم چند قدمی جلو تر کمی متمایل به راست جوری بنشینیم که گنبد و سقاخانه و پنجره فولاد در یک قاب قرار بگیرد
بعد مینشستیم تا اذان صبح نگاه میکردیم
و گوش میکردیم به صدای همهمه ى زائران
فریاد های نزدیک پنجره فولاد
قهقه ی پسر بچه ها
صدای جغ جغ کشفهای کودک تازه پا گرفته در صحن انقلاب
صدای پچ پچ های زوج های تازه ازدواج کرده
صدای ماشین های زمین شور که صبح ها سنگ صحن را میشستند
صدای سلام ها و دعاهای زائران عرب
صدای بال کشیدن کبوتر ها
صدای دعا های والدین
حتی
صدای تکان خوردن شانه های کسانی که از همه جا بریده بودند
و این
لذت بخش ترین وقت گذرانی دنیا بود




پ ن:
باز هم زائرتان نیستم از دور سلام.. 

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۴ شهریور ۹۴ ، ۰۰:۱۷
مسیح

در این چند روز باقی ماند به اکران (محمد) دعا میکنم که مجید مجیدی با خرج ها ملیاردی کمی بتواند به فیلم عقاد نزدیک شود

فیلم مصطفی عقاد با وجود تمام سادگی و بی آلایشیش و پرداخت به زمان نبوت پیامبر اکرم خیلی خوب از پس کار برآمده بود و در تمام لحظات فیلم روح رحمت اللعالمینی را جریان داده بود.

با پلان های بی نظری که شاید کمتر کسی دیگر بتواند آن پلان ها را به نمایش دربیاورد.

حالا مجید مجیدی برای اثرش با چند چالش روبروست:

یک پرداخت به کودکی پیامبر و بیم آن که بیشتر از رحمانیت پیامبر معصومیت کودکانه ای را تصویر کند

دو عدم تجربه مجید مجیدی در ساخت و کارگردانی آثار به اصطلاح بیگ پروداکشن

سه استفاده از مهره های خارجی هر چند اسم و رسم دار در مهم ترین نقاط کست(اعضای تهیه)فیلم.

یک فیلم بردار اروپایی که تا دیروز با مدیوم هالیوود فیلم میگرفته چطور میخواهد در کادر خودش این بار پرداختی را عرضه کند که رحمانیت در او بیشتر از بزرگی پروداکشن ها جلوه کند

و همینطور صدابردار و موسیقی و ...

چهار عدم نظارت صحیح در ساخت فیلم های فاخر و تاریخی این مرز و بوم که عموما دردسر ساز خواهد شد


مجیدی این بار پا در کارزاری گذاشته که پیشینیان او در جهان آثار کم نقصی در این وادی ارائه داده اند

مثل فیلم هایی که برای مسیح ع ساخته شده مثل فیلمی که مل گیبسون کارگردانی آن را به عهده داشت


باید دید مجیدی در ساخت اثر بیشتر مجذوب روح رحمت اللعالمینی پیامبر خواهد شد یا پروداکش های عظیم فیلم که تا به حال در ایران بی سابقه بوده.


باید دید...






پ ن:

در ایران عادت داریم که برای فیلم های پر هزینه دهان نقدمان را ببنیدیم چون خیلی پول برایش خرج کردیم و حیف است، امیدواریم برای این فیلم این اتفاق نیفتد

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۲ شهریور ۹۴ ، ۱۷:۴۳
مسیح