icon
بایگانی مهر ۱۳۹۵ :: سیب زمینی

سیب زمینی

گاهی وقتها سیب زمین هم که باشی باید پخته باشی
سیب زمینی

سیب زمینی که دوست داشت سیب سرخ شود.

ما سینه زدیم
بی صدا باریدند
از هرچه که دم زدیم
انها دیدند
ما مدعیان صف اول بودیم!!
از آخر مجلس
شهدا را چیدند...

آخرین مطالب

۳۰ مطلب در مهر ۱۳۹۵ ثبت شده است

تصور من این است که

یکی از آیتم های تقوا از میان آیتم های بیشمارش 

احترام به طرف مقابل و برخورد درست و تفکر به حرفهای فرد روبرو بدون توجه به سن اوست

چه بزرگتر از خود چه کوچک تر، مخصوصا کوچک تر

از ده تا صد سال

ابن مسئله به شدت با نمودار سن آدم ها رابطه مستقیم دارد

هر چه سن طرف مقابل پایین تر از خود فرد می آید، شخص انگار دیگر فرد را نمی بیند

حرف او را نمی شوند

و فکر میکند با موجودی دون بحث میکند غافل از اینکه حرف حق زدن و تفکر کردن و اظهار نظر کردن، در صورت عملکرد صحیح ربطی به سن ندارد

این مورد به شدت در محیط های کاری حس می شود.

کسی که که فارغ از این موضوع به انسان بودن فردی احترام بگذارد به نظرم یکی از آیتم های تقوا را دارد.





پ ن:

ترجیح میدم به صورت مصداقی وارد بحث نشم، مفهوم رو در نظر داشته باشیم 

پ ن:

تعصب روی سن یک جورهایی مثل نژاد پرستیست.

۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۳۰ مهر ۹۵ ، ۲۱:۵۱
مسیح

خواهرم داشت از ساختمان ما پایین می آمد

کفشش مناسب نبود روی پله ها زمین خورد

آوردنش توی اتاق ما درد داشت و روی محل کوفتگی یخ گذاشتند

دخترانش بی تابی میکردند

بعد تصمیم گرفتند که او را ببرند احتیاطا یک عکس بگیریند.

مادرم داشت کمک میکرد که بلند شود 

که ناگهان یاسمین زهرا با بی تابی شروع کرد به داد زدن:

به مامانم کمک کنید به مامانم کمک کنید


خدایا این وقت شبی وقت روضه است؟..

یاسمین الان وقت روضه خواندن بود دایی جان؟

که یک دفعه مارا ببری کربلا و پشت در

پناه بر خدا...

پناه بر خدا...

پناه بر خدا...




پ ن:

خیلی آرام مینویسم شما هم اصلا نخوانیدش

به فدای مادری که کسی برای بلند شدن یاری اش نکرد....

۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۳۰ مهر ۹۵ ، ۰۰:۳۷
مسیح


شی موجود در تصویر متعلق به زمان حکمرانی تلوزیون های لامپی بزرگ با شیشه های قطور بود که وقتی با مشت روی صفحه هاشان میزدی صدای آونگ میداد

شی مذکور رابط قلمرو حکمرانی تلوزیون های لامپی و با سرزمین های تحت سیطره ی آتاری بود.

امروز یک دفعه خودش را نشان داد توی کشو.


علاقه مندان به این قسمت از تاریخ میتوانند آن را با بازی معروف هواپیما به یاد بیاورند.



پ ن:

ببینید یک چیز کوچیک چطور یکدفعه آدم رو پرت میکنه به گذشته..


۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ مهر ۹۵ ، ۲۰:۰۹
مسیح

یکی از بازی های تلخ زندگی این بخشش که

یک نه ای بگی و بعد ها ببینی باید بله میگفتی

و یا یک بله ای بگی و بعد ها بفهمی سعادت تو نه بوده


و نکته اذیت کننده ترش هم اینکه واقعا اون موقع اطلاعات کافی برای شناخت عواقب رو نداشتی...




پ ن:

امیدوارم دچارش نشم

گاهی این بازی شگرد شیطان برای زمین گیر کردن انسانه..

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۸ مهر ۹۵ ، ۲۳:۵۵
مسیح

+بعضی وقتا کارای خیلی وحشتناکی انجام میدم

_منم همینطور 

+بعدش پشیمون میشم و توبه  میکنم و خیلی ناراحت میشم

_منم همینطور

+بعضی وقتا هم دوباره اون کارا رو تکرار میکنم

_منم همینطور

+میدونی، گاهی حس میکنم یکی هست که از دست این کارای ما خیلی ناراحت میشه..

_منم همینطور...


#احساس_مشترک

۳ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۶ مهر ۹۵ ، ۱۵:۳۳
مسیح

در موقعیتی در زندگی قرار دارم که دوست دارم

مثل جیکساو، شخصیت اصلی سری فیلم های اره، قربانی های گناه کارم رو انتخاب کنم

بیهوششون کنم و اون ها رو به محل آزمونشون منتقل کنم

بعد صدام رو ضبط کنم بزارم تو ضبط صوت 

و بعد بگم

سلام فلانی

میخوایم باهم یه بازی بکنیم...



سری فیلم های اپیزودیک اره، داستان فردی به نام جیکساو ست که در پی حادثه ای تصمیم می گیره از این به بعد خودش عدالت رو بر قرار کنه. و به آدم ها تو سیستم مخصوص خودش، شانس اصلاح بده.

فیلم مملو از صحنه های سلاخی و قطعه قطعه کردنه.

اصلا دیدنش رو پیشنهاد نمیکنم.

۳ نظر موافقین ۰ مخالفین ۰ ۲۶ مهر ۹۵ ، ۰۰:۵۸
مسیح

پارسال که کمی اقامتمان در کربلا طول کشیده بود، با اینکه عراقی ها مهمان نواز بودند و همه چیز در امنیت تمام بود و آب و غذا فراهم بود و احترام زائر سر جایش بود

ولی آنچنان از غربت قلبم فشرده شده بود که حاضر بودم با هر وسیله متحرکی به ایران برسم.

مادرم سر سجاده اش در تهران بود، پدرم روی مبل جلوی تلویزیون لم داده بود، برادرم پی کارش بود و خواهرم سر گرم بچه هایش ولی باز دلشوره داشتم تا به ایران برسم.


غربت خودش به تنهایی درد بزرگیست

حالا اگر با داغ هم عجین شود

با زخم

بدون سایه سر

با سر

و ..

بماند بقیه اش...



پ ن:

غربت خیلی درد بزرگیست

انگار کسی نشسته باشد روی قلبت و پا نشود...

۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۳ مهر ۹۵ ، ۱۹:۰۸
مسیح

هیهات از این حیث که تجربه ای ایست اپیزودیک قابل تشویق و تبلیغ است

مدل ارائه ای که با وجود جذابیت بسیاری که دارد در سینمای ایران کمتر مورد توجه قرار گرفته، برای ما بچه مذهبی ها نمونه موفقش خداحافظ رفیق بوده

نکته قابل تحسین دیگرش مشارکت چهار کارگردان و خلق چهار کار متفاوت است

اما

نقطه یا نقاط ضعف فیلم دقیقا از همین جا شروع میشود

فیلم ارائه دهنده چهار فیلم کوتاه است که توقع میرود هرچهار اپیزود در راستای یک مفهوم کلی باشند نه صرفا نماد ها و اسم ها، اما همه چهار قسمت اینگونه نیستند.

از آنجایی که برخی از شما شاید بخواهید فیلم را ببینید قاعدتا نمیتوانم از داستان این چهار قسمت حرفی بزنم ولی همینطور سر بسته از من قبول کنید که میتوان فیلم را دوپاره کرد

دو قسمت اول و دو قسمت آخر

دو قسمت ابتدایی هیهات جزو ضعیف ترین قسمت ها هستند. جایی که شما اول با یک داستان پرداخت نشده روبرو میشوید و بعد با یک داستان ضد جنگ ساده و معمولی و خیلی ابتدایی، اگر مفهوم فیلم قرار بوده حول محور زیر بار ظلم نرفتن یا همان عبارت هیهات شکل بگیرد باید بگویم دو قسمت اول با این قضیه بی معنا هستند و یا اگر با ارفاق نگاه کنیم بیان هایی غیر هنرمندانه و سر دستی هستند.

اما دو قسمت آخر بار فیلم را به دوش می کشند. اولین داستان که آن هم داستانی ساده اما دل نشین است بیشتر به یک کار از یک کارگردان فیلم اولی میخورد اما خب پرداخت خوب بعلاوه تصاویر زیبا و داستان سر راست کمک کرده تا دیده بشود. ضمن اینکه مفهوم درستی را هم در بستر هدف فیلم نشانه میرود. داستان مادر و دختری تنها که با مشکلات زندگی خود دست و پنجه نرم میکنند. این قسمت شاید ده درصد کل فیلم را جلو ببرد

پس نود درصد باقی چطور؟

نود درصد باقی همان چیزی است که من حاضرم بارها و بارها پول یک بلیط تمام را بدهم و فقط همان قسمت را نگاه کنم.

قبل از اینکه وارد قسمت آخر بشوم دوست دارم چیزی را بگویم

اگر خواستید یک وقتی اشتباه کنید و وارد وادی سینما بشوید باید خوب بدانید که یک فیلم سینمایی خوب همیشه از یک ایده درخشان یا قابل قبول شروع میشود و بعد این ایده باید گسترش پیدا کند اما به دست چه کسی؟ جواب مشخص است، یک نویسنده خوب، صرف اینکه ما یک ایده درخشان پیدا کردیم دلیل این نیست که حتما نویسنده خوبی باشیم، و صرف اینکه ما کارگردان کار هستیم دلیل نمی شود نویسنده آن هم باشیم. 

نقطه ای که هیهات از آن ضربه خورده دقیقا همین است. فیلم نامه هایی که یا اندکی ایده ندارند یا ضعیفند یا خوب پرداخت نشدند و یا اصلا به درد کار کوتاه نمی خورند. یک نویسنده خوب، أین چیزها را تشخیص می دهد.

کاری که کارگردان اپیزود آخر و نجات بخش فیلم آن را انجام داده.

هادی مقدم دوست نویسنده و کارگردان کاربلد و محبوب سینما و ایضا اپیزود آخر، با کمترین زحمت ممکن نسبت سه اپیزود قبل از خود ولی با یک ایده خوب و پرداخت بهتر آن، توانسته یک اثر با شروع و پایان درخشان بسازد، اثری که به نظر من باید هیهات را با آن شناخت. همین اپیزود کوتاه اما پر مطلب زیبا به ازای کل فیلم کافی بود.

ایده درست و اغراق نشده استفاده از فضای مجازی و همینطور فیلم های ارشیوی، نوعی پرداخت مستند گونه در فیلم داستانی، و همینطور پایان بندی منحصر به فرد و فوق العاده این قسمت، این کار را تبدیل به یک اثر هنری کرده، اثری که مطمئنم یک روزی دست مقدم دوست را خواهد گرفت.

هادی مقدم دوست یک نویسنده خوش ذوق عالی است که حالا نشان میدهد کارگردان خوبی هم هست. ولی اول نویسنده ی خوبیست‌.

هیهات را برای اپیزود آخرش حتما ببینید.





پ ن:

آنهایی که اپیزود آخر فیلم را دیدند این پست را بخوانند، خودم در حین دیدن فیلم از شباهتشان خندم گرفت.

تلگرام شلوغ


۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ مهر ۹۵ ، ۲۱:۳۵
مسیح

عزاداری هایتان قبول باشد


این تمام بضاعت من بود

و صرفا برداشت های من از این محرم عمرم که با شما در میان گذاشتم 

بعضی قسمت هایش برداشت شخص من بود که خدا ببخشد اگر از روی نا آگاهی بوده

و بعضی قسمت ها گلچین منبر بزرگان

روضه ها هم همینطور 

خدا کند به جز خودم به درد کس دیگه ای هم خورده باشد

اگر نخورده، حلال کنید که وقت شما درگیر این نوشته ها شد

خدا کند که اگر قرار است این آخرین محرم ما باشد 

مرگ ما به شهادت رقم بخورد

حلال بفرمایید


نقد نظری درباره این ده برداشت بود

اینجا

در خدمت شماست 





پ ن:

آخرش اگر اسم ماراهم در صف روضه خوانان نوشته باشند خیلی خوب می شود. 

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۲ مهر ۹۵ ، ۱۲:۵۲
مسیح

برداشت دهم:

یک بیماریی که همه ما بچه هیاتی ها و دوست داران امام حسین داریم و بیماری خوبی هم هست، یک نوع خاصی از فراموشی است.

نوع خیلی خاصی از فراموشی.

ما پایان هر ماه محرم و اصلا بگذارید بهتر بگویم بعد تمام شدن هر شب روضه،دچار فراموشی میشویم و آن روضه ها را فراموش میکنیم!

برای خود من بارها پیش آمده، که یک روضه خاص را سه شب بشنوم و باز شب چهارم با اینکه آن را حفظ شدم با دقت گوش بدهم و باز از خواندنش غافل گیر بشوم و بی تاب.

اصلا همه ما اگر دوسال هم هیات رفته باشیم همه این چیزهارا از بریم اما باز سال بعد و محرم بعد و مجلس روضه بعد انگار نوار ذهن ما کلا فرمت میشود و باز آماده ایم تا گوش دهیم.

شاید این تنها نوع فراموشی باشد که نعمت است!

اما برای این شب پایانی یک مطلب مختصر دیگر را هم در ذهن دارم که عرض کنم

یک حساب سر انگشتی پیش خودمان داشته باشیم، پیامبر اسلام چه سالی رحلت میکند و حسین ابن علی چه سالی شهید میشود

دلیل وقوع حادثه کربلا چه بود؟

احیای دین

سوال من این است، مگر چند سال از مسلمان شدن مردم میگذشت که با این فاصله کم از رحلت پیامبرش خطر از بین رفتن آن دین حس شد؟

این ها چیزهایی است که لازم است بدانیم، از بدعتی که بعد از جریان غدیر گذاشته شد تا روزی که اباعبدلله به شهادت رسید

کار به جایی رسیده بود که ملعونی نماز جمعه را چهارشنبه میخواند و مردم به او اقتدا می‌کردند 

بی حیایی نماز صبح را چهار رکعت میخواند آن هم در حالی که مست بود! و کسی بر او خروج نمیکرد

خلیفه ای میمون باز بر مردمی حکومت میکرد که مردم او را امیرالمومنین می‌خواندند و گاهی به جای بیعت با او با بوزینه اش بیعت میکردند و نمونه های زیاد دیگر 

شما نگاه کنید، این مقدار سالی که در معادله بالا به دست آوردید برای یک دین و شکل گیری ساختار خیلی مدت زیادی نیست، پس چگونه میشود که یکدفعه این قدر منحرف میشود و خاندان پیمبر در او سرکوب میشود؟

دلایل زیاد است و بحث طولانی و خارج از سواد بنده اما

یکی از عوامل مهم نبود مردم در صحنه است

اگر مردم از غدیر در صحنه می ماندند و پشت حق را خالی نمیکردند و به جای دعا و حضور غیابی، خود را خرج میکردند و هر جا انحرافی دیدند همه یقه منحرف را می‌گرفتند و هم صدا با امامشان میشدند

کار به اینجا نمیکشید که مسلم ابن عقیل با چند هزار نامه به کوفه بیاید و هیچ احدی دور او نماند، شهید شود و بعد پاره ای از نور خدارا و از خاندان نبوت را جوری بکشند که کافر حربی را آنگونه ...

توی میدان بمانیم

ساکت نباشیم

اسیر جریان رونده و خزنده تغییر نشویم

دست و پا بسته نشویم

خدا میداند که کوفه یک شهر مخصوص در زمانی مخصوص نیست

کوفه یک صفت است

صفتی که میتواند به پیشانی هر امت خوابی بخورد

خدایا ما را از اصحاب آخر زمانی امام عصر قرار بده

خدایا به ما توفیق خدمت و جهاد در راه خودت را عطا بفرما

خدایا ما را به کربلا برسان

الهم عجل لولیک الفرج


#روضه نوشت:

شرمنده

مرد حتی نوشتن روضه گودال نیز نیستم...


#شعر نوشت:

غریب گیر آوردنت..

غریب گیر آوردنت..

غریب گیر آوردنت..

برات بمیره مادرت...

۳ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۱ مهر ۹۵ ، ۰۲:۲۰
مسیح