icon
بایگانی آبان ۱۳۹۶ :: سیب زمینی

سیب زمینی

گاهی وقتها سیب زمین هم که باشی باید پخته باشی
سیب زمینی

سیب زمینی که دوست داشت سیب سرخ شود.

ما سینه زدیم
بی صدا باریدند
از هرچه که دم زدیم
انها دیدند
ما مدعیان صف اول بودیم!!
از آخر مجلس
شهدا را چیدند...

آخرین مطالب

۹ مطلب در آبان ۱۳۹۶ ثبت شده است


وقتی که قرار بود تو راه مشهد خدمت کنی ولی خود امام رضا نشونی کرمانشاه رو بهت میده..


ماشین هاشون رو تو روستای دره جاله دیدیم.

سه تا ماشین شخصی، که تو بعضی هاشون چند خانم و آقای پزشک بودن و تو بعضی دیگه دارو و یک سری اقلام ضروری بهداشتی.

روستا به روستا میگشتن و به حال مردم رسیدگی میکردن‌.

از بچه های هیات بیت الزهرای تهران که به گفته خودشون سالهاست تو مسیر پیاده روی زوار امام رضا موکب دارن و به اونها خدمات میدن.

امسال برای برپایی موکبشون به رسم هر سال داشتن آماده میشدن که خبر زلزله رو میشنون

پس از این جا به بعد داستان دیگه احتیاح به توضیح نداره...


خانم دکتر مقدسی و باقی دوستانشون با تخصص های مختلف چند روزی که به مردم خدمت رسانی میکنند.


آیدی اینستا:

@adamhayebohran


#زلزله 

#کرمانشاه

#قهرمان

#آدمهای_بحران

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۸ آبان ۹۶ ، ۰۰:۱۴
مسیح


وقتی راحت و خوش و خرم توی خونه کنار خانوادت نشستی و یک پیام همه چیز رو عوض میکنه.

«رهبری به ما گفته بیاید و ما گفتیم چشم»


این رو وقتی آوار برداری میکرد، به پیرمرد اهل روستای آب دانان گفت.

«اومدیم که خسته بشیم، کار دیگه ای نداریم»


علی اکبر شریفی 

از نیروهای قرارگاه خاتم سپاه تهران

بچه قم

سه تا بچه داشت و در جواب اینکه حال و روز اونا الان چطوره میگفت:

حالشون خوبه اینجا نیاز بیشتره

میگفت اصرار خانمم بود که برم.

مهندسی خونده و میگه:

به امید خدا اگه کمک های مردم و مسئولین برسه تا قبل سرما کار ساخت خونه ها رو شروع میکنیم


آیدی اینستا:

@adamhayebohran


#زلزله 

#کرمانشاه

#قهرمان

#آدمهای_بحران

۰ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۷ آبان ۹۶ ، ۰۰:۲۰
مسیح

حوادث آدم ها را الک میکند

شناخت را سریع تر میکنند

و مرز مرد و نامرد را مثل مرزهای بین المللی قابل رویت و واضح نشان میدهد

در این دو روزه 

کف میدان بحران 

مردها خودشان را مثل خورشید تابان نشان دادند

و نامرد ها از پشت تریبون های کاغذی و مجازی

از پشت سنگر های تمام چوب بلوط

از داخل دفتر های مرمرین

و از پشت کت و شلوار های خاک ندیده

به این در و آن در زدند تا مرد شوند

ولی

مردها

را میان میدان میشناسند

مردها این نوارهای پررنگ ماشین های شخصیند

ماشین هایی با پلاک های متفاوت

با یک بنر ساده همدلی

با هرآنچه که داشته اند 

با هر آنچه که جمع کرده اند

و حالا جاده ی روستاهای دور دست را هم ترافیک کرده اند

مردها

این مردمان بزرگ و غیور و صبورند

اینهایی که با متانت و بزرگی سختی ها را تحمل میکنند و در ازای هر یک‌نانی که از مردم میرسد

صد بار تشکر میکنند و میگویند:

شرمنده محبت مردم شدیم

مردها

آن شیر زنان و شیرمردان روستایی هستند

که حتی با کمبود امکانات

وطن را به چند خبر سیاه نمی فروشند

مردها

بچه های ارتش و‌ سپاه و بسیج و هلال احمرند

همان هایی که در آوار برداری ها

موهای سیاهشان با خاک ها سفید شد

و لبخند های روحیه دهندشان یکی یکی در پس هر جنازه خشک‌شد ولی نگذاشت کمر مردم خم‌شود

مردها

همان هایی هستند که در گوشه گوشه بحران این خطه

نفس میزنند قربت الی الله

و خیالشان نیست از هجمه اجنبی و وطن فروش 

که آی مردم

نیست

نبود

بردند و ...

همانهایی که رسانه شان خداست

و خدا مهرشان را به دل این اهالی انداخته

خلاصه کلام اینکه

مردها را در میدان بشناسید

و نامردها را از پشت تریبون ها



#کرمانشاه

#زلزله

#مرد

#نامرد

۲ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۵ آبان ۹۶ ، ۲۲:۲۱
مسیح


تیشه ات را بردار فرهاد

این بار برای آوار برداشتن...








پ ن:

دیروز از پله ها آمدم پایین

خودم را به ماشین رساندم

تا نشستم راننده گفت:

شما هم‌ حس کردید؟

گفتم:

چی رو؟

گفت:

زلزله دیگه!

گفتم:

زلزله؟

همینطور که این را گفتم گوشی را از جیبم‌ درآوردم و تلگرام را باز کردم

کانال های خبری توی سر و کله خودشان میزدند و مدام عددشان بیشتر میشد

راننده هم پشت هم اسم شهر های زلزله زده را میگفت و من تند تند انگشتم را روی صفحه میلغزاندم تا پیام های بیشتری بخوانم

کرمانشاه کردستان اصفهان و ...

در عرض چند لحظه چک نکردن گوشی

نصف کشور را زلزله در نوردیده بود

و کرمانشاه به فاصله چند دقیقه، دیگر آن کرمانشاهی نبود که چند ماه قبل به آن سفر کرده بودم

.

زندگی همین است

به واسطه چند لحظه همه چیز را از تو می گیرد

همان چیزهایی را که چند لحظه قبل به تو داده بود

ولی تو

آنقدر سفت زندگی میکنی

که انگار مسافر چند صد ساله ای...

#کرمانشاه

#زلزله

۱ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۲ آبان ۹۶ ، ۲۲:۵۲
مسیح



(صفحه تلگرام، حروف در حال تایپ شدن، تیک خوردن پیام ها، صدای نوتفیکیشن)

+سلام چطوری؟

_سلام خوبم، تو خوبی؟

+خوبی تو که مشخصه ولی خوب بودن من دلیلی نداره

+عمود چندی الان؟

_ستون۴۲۳

(عکس سلفی خودش با ستون را میفرستد)

(عکس را میبیند)

+آخ یادش بخیر...

(عکس سلفی خودش و او را پای همان ستون میفرستد)

(عکس را میبیند)

_حالا سال دیگه تو میای پای همین ستون عکس تکی میگیری من حسرت میخورم

+نه، دعا میکنم هیچ‌ عکس دسته جمعیی تو این سفر تکی نشه

_چه عرفان بالایی، چه دعاهای خوبی..

(عکس یک چای عراقی در دستش را میفرستد)

(عکس را میبیند)

+اااششررببب شااااای زایررر

_ایرانی؟ لالا عععرراقی

+😂 تو روحت...

_خخ



(چند دقیقه بعد...)

+الان تو راه چی داری ‌گوش میدی؟

_(ترک را ارسال میکند)

+(ترک را پلی میکند: «آه ای ستاره ی دنباله دار من..» اشک هایش جاری میشود)

_چی شد داری لطمه میزنی؟😜

+اگه فایده داشت میزدم، الان ستون چندی؟

_ستون۴۵۰

(عکس ستون را میفرستد)

(عکس را میبیند)

+تکون بده به خودت، نیم ساعت بیستا ستون رفتی؟ خوب شد امسال نیستم باهات والا باز باید حرص می خوردم..

_آخه دلت میاد این همه سفره پهن باشه بعد تو رد احسان کنی؟

(عکس زولبیا های داخل سینی را میفرستد)

(عکس را میبیند)

+میترکی ممد رضا

_آدم میترکه هم برای ارباب بترکه!

+😂دلقک، برو یکم ستون رد کن


چند دقیقه بعد...

_یه خبر بد دارم یه خبر خوب، اول کدوم رو بگم؟🤔

+اول دومی رو بگو

_خبر خوب اینکه برای شام کباب ترکی دارم اونم‌ سه تا، براش نیم ساعت صف وایسادم😎

+خاااک بر سرررت، حیف وقتت نیست؟

_جمع کن خودتو حالا، یادش رفته اینقدر میخورد تا میمرد

+من؟ اصلا 🙄

_و اما خبر بد اینکه.. نوشابه ندارم😢

+الحمدلله، دلشاد شدم

_(شروع به ضبط کردن صدا میکند «صدای خش خش قدم ها و نوای مداحی ها و صدای زوار و دعوت موکب ها» ارسال میکند)

+جانم... دلم خواست عوضی...

(او هم شروع به ضبط صدا میکند «خانم دکتر کاظمی به بخش دو، خانم دکتر کاظمی، و صداهای رایج بیمارستان)

_خسته نباشی.. مادرت چطوره؟

+بهتره خداروشکر، خیلی یادش کن تو رو خدا

_په چی‌فکر کردی یاد تو‌میکنم؟! قدم قدم برای حاج خانوم میرم جلو

@هادی خسته نشدی مادر همش سرت اون توعه؟

+ممد رضاست قربونت برم از کربلا پیام میده

@عه به سلامتی، شرمنده مادر از کربلای امسال انداختمت

+کربلای امسال من شماییی ایشالا سال بعد باهم

(صداها آرام آرام محو میشود)




پ ن:

شدم رودی تو را

دریا به دریا جستجو کردم...

۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۱ آبان ۹۶ ، ۰۰:۱۲
مسیح


(ساکت رو بده من بیارم، سنگینه/نه بابا تازه اول راهه چیزی نیست خسته شدم میگم)


(گفتم نیا، جای زن نیست اینجا، حالا هی دو دقیقه به دو دقیقه باید وایسیم برای شما/تو رو خدا از همین الان شروع نکن، حالا به جای سه روز چهار روز تو راه باشی چی میشه مگه؟ آقا تو رو خدا ببین چطور رفتار میکنه)


(ای جانم...ای جانم، خداحفظش کنه، چند وقتشه؟/ممنونم شیش ماهشه/وای به خدا خیلی دل دارید شما، خیلی سخته ها، بچه نمیتونه، من خودم بچه هام رو سپردم اومدم/نه ان شا الله مشکلی نیست، لطف علی اصغر ارباب شامل حالشه)


(تفضل زاییر تفضل زایرر، اشرب ماء طعام، تفضل زاییر/چی میدن مهدی؟ بریم بخوریم/نه نه از این قیمه درهماست، بزار یه جا غذای ایرانی پیدا کنیم/ زشته خجالت بکش، یه چند روز ایران دوستیت رو کنار بزار، بنده ی خدا با زحمت تدارک دیده اینا رو، زائری زشته!)


(چرا تو فکری مجتبی؟/تو فکر جا هستم، تو کربلا هیچ جا رو نداریم بریم../ حالا مگه همه مردم جادارن عزیزم، همه داریم به پناه آقا میریم، این همه سال رو پر قو میخوابیم حالا تهش یک شب رو زمین بخوابیم، چیزی نیست که، تو فکر نباش عزیزم)


(عمود چندیم؟/بزار ببینم..هفتصد و چهل/خانما از عمود هشتصد نیابت عوض میشه ها! حواستون باشه یادتون نره!/نیابت برای کیه؟/برای آقا امام حسن مجتبی)


(باز این چه شورش است و به گوش عالم میاد، مادر قد خمیده ای هم با نوحه و غم میاد/ گروهی در حال سینه زنی/ از مدینه رسول اکرم و سبط خاتم حسن،از نجف هم‌ به کربلایت علی اعظم میاااد/ وآآآآ مرثیه بخون مادر حسین پای نفس آخر حسین، روضه تن بی سر حسین وآآآ)


(چی میشد اگر این جمعیت عاشورا هم پشت ارباب میبودن..؟ چی میشد اگر اون موقع میبودیم هعی خداا/ دور ورت نداره، مغرور نشو داداش، خون حسین ریخت تا این جمیعت میلیون شد، ما همه ثمره اون خونیم، والا اگر به بهترین های ما هم بود، کسی امروز اینجا نبود)


(میدونی این عراقیا چرا اینقدر به زوار تو اربعین احترام میکنن؟/نه نمیدونم شما بگو دکتر/ عذاب وجدان! اینا عذاب وجدان کار گذشته هاشون رو دارن!/ میدونی با این حرفت به جاذبه عشق اباعبدلله توهین میکنی؟ این چه طرز فکر کردنه برادر من! این کدوم عذاب وجدانیه که روز به روز به تعداد نفراتش اضافه میکنه، بعدشم مگه همه عراقیا قاتلین آقا بودن؟ این عشق برادر! عشق! شأن حب به اباعبدلله رو با این حرفها پایین نیار!)


و هزاران هزار صدای دیگر که از این عکس می شونم

چقدر این صداها را دوست دارم

همهمه زوار

صدای قدم ها

الهم الرزقنا





پ ن:

لطفا 

اگر اربعین می رویم

سعی کنیم جهان وطن باشیم

۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۰ آبان ۹۶ ، ۰۱:۵۰
مسیح

امسال رفتن اینقدر پیچ و تاب خورد و از این شاخه به اون شاخه رفت

تا به مقصد مادر رسید

حالا امسال از بین آدم ها و گروه ها و کارها

با مادر همسفر شدم


پیشاپیش حلال بفرمایید 




پ ن:

با وجود ایشون سفر سخت ولی شیرینی میشه

پ ن:

برای نرفته ها میخوام

یک روزی خدا محدودیت هاشون رو به شیوه خودش بر طرف کنه تا مزه این سفر رو بچشند.

پ ن:

آنقدر پیش خدا دست تو باز است حسین

لب اگر باز کنم هرچه بخواهم دادی...

۷ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۹ آبان ۹۶ ، ۲۱:۵۰
مسیح



اگر بهتون بگن

برای زندگی توی دنیا

فقط بیست و هفت سال فرصت دارید

چیکار میکنید؟

چیکار میتونید بکنید؟






پ ن:

دیروز سالگرد شهادت مردی بود

که تا بیست و هفت سالگی به اندازه دویست و هفت سال کار کرد

#شهید_سید_محمد_سعید_جعفری

پ ن:

شناخت تو سعادت بود.

پ ن:

#آقا_سعید

#بیست_و_هفت_سالگی

۲ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۵ آبان ۹۶ ، ۱۹:۵۲
مسیح

دقیقا از نقطه ای که الان دقیق یادم نیست کجا بود

آمار فاتحه خواندنم رشد تصاعدی پیدا کرد. 

از آن روز به خصوص تا امروز کم تر روزی پیدا می شود که در آن فاتحه ای نخوانده باشم

برای فامیل، آشناها، آشناهای دور، دوستان، دوست دوستان و غریبه های هفت پشت غریبه

برای آدم های مشهور 

برای آدم های گمنام

برای پولدار ها

برای فقیر ها

برای ایرانی ها

برای خارجی ها

هنرمند

ورزشکار

عالم

برای تمام اعلامیه های روی دیوار

برای تمام پلاکارد های تسلیت

برای تمام خبرهای مرگ

خبرهای تلگرامی

خبرگزاری 

برای آدم های مجهول الهویه

فاتحه میخوانم


گاهی چندین فاتحه در روز

بستگی دارد که در مسیر پیاده روی، روی دیوار یا پشت شیشه ماشین چند اعلامیه ببینمو

چند خبر مرگ بشنوم

و یاد چند دست از دنیا کوتاه شده بیفتم


میخوانم به قاعده ی بخوانید تا برای شما هم بخوانند

میخوانم برای دست های کوتاه شده

برای روح های محتاج یک صلوات

میخوانم برای دست هایم که روزی کوتاه میشود 

برای روحی که سخت محتاج یاد و فاتحه ست

میخوانم

تا برایم بخوانند

تا بلکن برای روزهای کوتاهی دستم از دنیا

کور سوی نوری درست شود

میخوانم برای اینکه 

اگر اعلامیه و پلاکاردم را روی دیوار یا پشت شیشه ی ماشین دیدند

بخوانند

اگر خبر مرگم را شنیدند

بخوانند

اگر پست مرگم را دیدند 

بخوانند


ولی دلیلم بیشتر از خواندن متقابل

دست هایی است که میدانم از دنیا کوتاه است

و چشم دوخته به لبهای ما

به فاتحه ها

تا دستمان کوتاه نشود

نمی فهمیم قدرش را


میخوانم برای روح های مضطر

برای لحظه های تنهایی


شما هم بخوانید






پ ن:

آن سکانس خداحافظ رفیق که آن مرد روی ماشین حمل جنازه، توی سر خود میکوبد و آتش میگیرد و از شهدا طلب کمک میکند 

از ذهنم بیرون نمی رود.

پ ن:

بخوانید..

۳ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۲ آبان ۹۶ ، ۲۲:۰۱
مسیح