icon
سال تحویل :: سیب زمینی

سیب زمینی

گاهی وقتها سیب زمین هم که باشی باید پخته باشی
سیب زمینی

سیب زمینی که دوست داشت سیب سرخ شود.

ما سینه زدیم
بی صدا باریدند
از هرچه که دم زدیم
انها دیدند
ما مدعیان صف اول بودیم!!
از آخر مجلس
شهدا را چیدند...

آخرین مطالب

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «سال تحویل» ثبت شده است

این پست را با صدایی شبیه زنده یاد شکیبایی بخوانید:



سال را
با شما به پایان میبریم
شمایی که دغدغه هایت زیاد است
سال را به احترام شمایی به پایان میبریم
که همه این اتفاقات به احترام صبر شماست
سال را تحویل میدهیم اما یادمان نمی رود که هر سال چشم به راهید
امیدمان این بود
که کمی دغدغه هایت را رفع کنیم
میگفتی
گلدان های خانه پسرت را بردند
میگفتی
یک روز امدند قاب را از جایش کندند و بردند
میگفتی
یک روز که امدم به پسرم سر بزنم دیدم جای خالی اش را با مشتی بتن مسلح پر کردند
میگفتی
دلت گرفته
از ما و خیلی های دیگر که در این میان زورمان رسیده است به یک قاب آلمنیومی چند در چند که تمام زندگی توست
قاب همان پسر توست وقتی دلت از همه چیز و همه کس میگیرد
از ما میگیرد
مایی که انگار یادمان رفته
سال نویت مبارک مادر
سال نویت مبارک پدر
نگاهمان کن
ما اینجا برای زنده ماندن یاد فرزندت
شات میزنیم
ء
ء
ء
ء
پ ن:
عیدتون مبارک پیشاپیش
پ ن:
باور کنیم سال دیگه سال ماست برای کارهای بزرگ
پ ن:
دعا کنید برای خودتون و دیگران و این بنده کمترین که تو سال جدید بهتر زندگی کنه
پ ن:
ببخشید اگر یک سال با عکس و کپشن و کامنتهام خدایی نکرده عذابتون دادم

 

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۱ فروردين ۹۴ ، ۰۰:۴۰
مسیح

توی کوچه ی ما از صبح علی الطلوع عمو نوروز آمده تا سال ها را تحویل بگیرد

یک عده همان اول کاری تا صدای ساز دهل خودش و نوچه هایش را شنیدند، دوان دوان با لبخند از خانه هاشان بیرون آمدند و سال را دو دستی تحویل عمو نوروز دادند و حتی پول چایی بچه ها را هم حساب کردند و دست آخر چند هزاری اسکناس توی جیب پیراهن عمو نورزو گذاشتند و گفتند:

باشد شب عیدی شیرینی برای بچه ها بخر

معلوم بود این دسته از سال جدیدی که سال قبل تحویل گرفته بودند زیاد هم راضی نبودند بعضی حتی شاکی هم بودند

از همان جماعتی سریع آمده بودند تا سال را تحویل بدهند یک گروه هم عمو نوروز را یقه کرده بودند که:

مرد حسابی این سالی که به ما تحویل دادی از همان اولش هم خراب بودکه! هرچی ما تاکید کردیم سر سفره هفت سین که یک سال درست و حسابی به ما بده به گوش کرت نرفت که نرفت! حالا خصارت امسال را چه کسی میخواهد بدهد؟ عمه گرامی شما؟؟

عمو نوروز بدبخت هم درحالی که یقه پیراهنش دست همان افراد مذکور است میگوید:

بابا منکه از همون اول گفتم درهمه! گفتم من خودم اینارو از شرکت میارم نمیدونم توش چی میگذره که! خودت به گوشت نرفت! مگه هندونست اصن!؟ سال آقا جان! سال!!


یک عده هم خیلی عادی معمولی، هر ازچندگاهی با بی حالی لخ لخ می آیند تا دم در و حتی تا پیش عمو نوروز هم نمی روند، از همان جا صدا میکنند که بیا بگیر!

حتی مشاهده شده مواردی که از پنجره هم سال را پرت کردند بیرون به صورت شوتینگ!

خب شیرینی بچه ها هم معلوم است در باره این عده صدق نمیکند!


اما

یک عده دیگر هستند که اصلا حاضر نیستند سالشان را علی رغم تعهد قبلی به عمو نوروز تحویل دهند

یعنی اصلا توی کتشان نمی رود که بیایند و مثل بچه آدم سالشان را تحویل بدهند

عمو نوروز برای تحویل گرفتن سال این افراد همیشه در کوچه ما به مشکل برمیخورد، اول که اعلام عمومی میکند بعد چندبار تکرار میکند و بعد میرود پای ساختمان و دستش را میگذارد روی زنگ آیفون و حالا زن پس کی بزن!

بعد از سی ثانیه که دستش روی زنگ میماند یک نفر خیلی عصبانی و بی ادب از آنور آیفون میگوید:

زهههههر ماااار!

چته این وقت ظهری مر...ه!

مگه سرآوردی؟؟

عمو نوروز هم میگوید:

مر..هکه خودتی و هفت جد آبادت مردک!!

من سن پدر پدر پدر پدر ....پدر، پدربزرگت هستم بی ادب!

پاشو بیا این سالتو تحویل بده ببنیم!

سه ساعته اینجام گلو جر خورد از بس گفتم!


بعد فرد مورد نظر میگوید:

من سر مال و اموال، پدر گرامم نمیشناسم! چه برسه به پدر پدر پدر پدر، پدربزرگم!

سال را هم تحویل نمیدهم! مردک مگه ما مسخره تو هستیم هی هرسال هرسال، سال را تحویل میدهی و می آیی پس میگیری!

خب مثل بچه آدم بذار حالشو ببریم دیگه، تا می آیم آدمش کنیم میای میگیری میبری یه صفر کیلومتر میندازی به ما!

نمیدم آقا جان پاشو برو ببینم.


بعد عمو نوروز میفرمان:

به جان ننه سرما که روش غیرت دارم خودتم میدونی قسم تحویل ندی خودت میدونی با خودت!

ببین پارسالم همین بازی رو درآوردی وقت و اعصاب ما رو آسفالت کردی، سر همین تجربه پارسال، امسال رفتم دوتا شرخر کرایه کردم!

یعنی تا سه میشمرم نیومده باشی میدم خونتو آتیش بزنن از سال جدید هم خبری نیست!


بعد فرد مورد نظر میگوید:

خ...ب خب بابا! بی اعصاب!

تو اگه رو ننه سرما غیرت داشتی نمیذاشتی تا این وقت بهار توی کوچه خیابونا پرسه بزنه با این سوز و سرمای بی وقتش بزنه سینوسای مردم کتلت کنه!

آوردم بزار یه کاپشن بپوشم اومدم!


.......عمو نوروز میفرماید:

بیا پایین گنده تر از دهنتم حرف نزن!

دیگه عهد قجر نیست، زن رو با حرف نمیشه تو خونه نگه داشت

اصن به تو چه مربوطه بیا پایین تحویل بده ببینم باوو


خلاصه همه سالشان را تحویل میدهند در کوچه ما منتها حق دارند

کیفیت سالهایی که در این نوروز های قبلی عمو نوروز آورده بود دیگر مثل قدیم نیست

همش پر از مصایب و بدبختی است و تا به خودت هم می آیی تمام میشود

دیگر سالهایش مثل قبل با برکت و با کیفیت نیستند

همان اولش با آدم بد تا میکنند

شاید عمو نوروز هم برای سود بیشتر سال های وارداتی به ما می اندازد


خدارا چه دیدی؟








پ ن:

خودم نمی دونم جز کدوم دسته ام!

پ ن:

نمی دونستم گاهی سرما خوردگی شدید، سردرد، پا درد و کلکسیون زیادی از دردها میتونه ذهن آدم رو برای نوشتن باز کنه!

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۸ اسفند ۹۳ ، ۱۸:۵۱
مسیح

دوربین از انتهای کلاس روای روایت تصویری کوتاه ماست

معلم بلند و میشود و گوشه ی تخته با همان خط خوش تحریریه همیشگی موضوع ان شا الله آخرین جلسه سال را که هفته پیش معین شده را مینویسد:

لحظه سال تحویل کجا هستید؟

و بعد می آید و روی صندلی خود مینشیند، دستش را به میز قلاب میکند خودش را همراه به صندلی به میز نزدیک میکند، لیست را باز میکند و چند نفر را صدا میکند که بیایند بالای سکوی کلاس و انشای خود را بخوانند

بعد از چند پسر بچه نوبت پسر بچه مورد نظر روایت ما میشود

معلم از روی لیست او را صدا میکند و او که وسط نیمکت سه نفره کلاس نشسته بلند میشود نفر آخر از نیمکت خارج میشود و او دفتر به دست به سمت سکو میرود.

وقتی بالای سکو میرسد دفترش را مقابل صورتش باز میکند یک نگاه به معلم میکند و میگوید:

بخونم آقا؟

معلم میگوید:

بخون

پسر شروع میکند و با لحن شمرده شمرده انشای خود را قرائت میکند:

به نام خدا

ما به همراه مادر و خواهر بزرگم و برادرم که تازه از سربازی برگشته برای سال تحویل به بهشت زهرا میرویم

(صدای خنده بچه های کلاس)

(یکی از بچه ها بلند میشود و میگوید آقا اجازه سال تحویل میرن قبرستون)

(باز صدای خنده سراسری کلاس)

(صدای معلم که با صدای بلند و ضربه هایش رو میز روبرویش بچه ها را با عصبانیت ساکت میکند)

پسر از بالای دفترش در حالی که بغض گلویش را گرفته و نفس نفس میزند یه نگاه به کلاس می اندازد

دفتر را رها میکند و از درب کلاس دوان دوان خارج میشود

در حین خارج شدنش بغض گلویش نیز منفجر میشود


۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۶ اسفند ۹۳ ، ۱۷:۲۵
مسیح