icon
بایگانی اسفند ۱۳۹۲ :: سیب زمینی

سیب زمینی

گاهی وقتها سیب زمین هم که باشی باید پخته باشی
سیب زمینی

سیب زمینی که دوست داشت سیب سرخ شود.

ما سینه زدیم
بی صدا باریدند
از هرچه که دم زدیم
انها دیدند
ما مدعیان صف اول بودیم!!
از آخر مجلس
شهدا را چیدند...

آخرین مطالب

۷ مطلب در اسفند ۱۳۹۲ ثبت شده است



وقتی همه چیز را بازی فرض کنی

وقتی فکر کنی که همه چیز به راحتی آن چیزی است که پیش چشم تو میگذرد

وقتی جایگاهت را گم کنی

وقتی کاه و ینجه ات اضافی کند

وقتی هوت برت دارد

وقتی ...

وقتی ...

وقتی ...


نتیجه اش این می شود که پس کله ای میخوری و مجبور می شوی تحویل سالت را اینجا! در ناکجا آباد زمان و مکان، در اینجا که خیلی دوری به خانه ی یارت بگذرانی!

نتیجه اش این میشود که خدا محکم میزند پس کله ات و شهدا میگویند فکر کرده ای عاشق چشم و ابروی توییم که تا اراده کردی بیایی پیش ما؟

فکر کرده ای که هستی؟

تو خادم مایی یا ما خادم تو؟

فکر کرده ای آمدن اینجا به همین سادگی ست؟

به همین سادگی که بیایی و بلیط بگیری و 12 ساعت بعد اینجا پیش ما باشی؟؟

واقعا  فکر کردی هر وقت اراده کردی میتوانی بیایی بلیط بگیری؟

چه در خودت دیده ای که فکر کردی باید ساب تحویل هم پیش ما باشی؟

یادت رفته باید برات را ما امضا کنیم؟

یادت رفته چقدر التماس کردی و گریه تا این سفر را به تو بدهیم؟

یادت رفته عهد بستی خودت را اصلاح کنی؟

حالا که زیر عهد زدی؟ چه قولی چه قراری؟

برو خودت را اصلاح کن!

اینجا آمدن و سال تحویل پیش ما بودن حساب و کتاب دارد پسر!!

امسال را در تنهایی خودت تحویل کن تا درس عبرت باشد برایت! هر چند که تو انسان بشو نیستی!!



پ ن 1:

عیدتان مبارک

پ ن 2:

دلم پر است!

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۹۲ ، ۱۳:۱۱
مسیح



ولی خودمانیم
هر کجا بروم و هر منطقه ای و هر چقدر هم که بمانم.
خانه تو چیز دیگریست.
درست میگویند
هیچ کجا خانه خود آدم نمی شود!
خانه امیدمان!

بهشت 92
سرداران بی پلاک


پ ن 1:

اگر بشود سال تحویل قطعه باشیم ... چه شود.

پ ن 2:

شاید آخرین پست باشد پیشاپیش سال نو به سلامتی.

پ ن 3:

گاهی اینجا هم پستی برای خواندن هست که شاید اینجا نباشد  http://instagram.com/taha_amiri

http://negarkhaneh.ir/~VEJDAN



۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۷ اسفند ۹۲ ، ۱۷:۱۰
مسیح



که میگوید ما اشرف مخلوقات عالمیم وقتی تو آنجا روی سیم های دنج مینشینی و هر صبحت را با سلام به سقای ادب آغاز میکنی!
اصلا بیا با هم معامله ای کنیم کبوتر
اشرف مخولقاتی من برای تو
و آن دنج تو برای من!
.
کم مبلغی نیست؟

میدانی پینوکیو برای آدم شدن چه مشقت ها که نکشید؟

(ممیز)

اربعین 92
حرم سقا

پ ن 1:
فتو بای ..
پ ن 2:
ولی خب کبوتر امام رضا ...
۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ اسفند ۹۲ ، ۱۲:۴۹
مسیح



برگشته ام

ای کاش میشد دوباره بلیطی مسیری را طی کند و آرام آرام در هوا حرکت کند، پیچ و تاب بخورد بیاید یک راست مقابل پنجره اتاق بنشیند.

روی بلیط هم ترجیحا نوشته باشد حرکت امروز ساعت 12 بعد از ظهر.

مقصد هم اگر اندیمشک باشد بهتر است، از اهوار مسیرم دور می شود.

لعنت به این مشکلات که نمیگذارند سال را دوتایی در خانه امیدمان تحویل کنیم.

فکرش را بکن

لحظات سال تحویل را کنار تو مینشستم، من بی قرار بی قرار و تو آرام آرام. یک مشت خاک گیسویت هم اگر در مشتم باشد که دیگر چه بهتر. این آخرین لحظات سال را هم سر میگذاشتم روی صورتت که حالا برق میزند از خاک نو.

مثل قالی کرمان میمانی تو

من هرسال شکسته تر میشوم تو هر سال شکوفا تر. انگار هر سال در چهره ات نمایشگاه رنگ های تازه به راه می افتد.

چقدر سر کوفت خورده ام تا به امروز سر اختلاف سنی مان. کم نیست 30 اندی سال. باید پیدا کنم آن طبیبی را که تو را هر روز صبح با  نگاهی ویزیت میکند.


چقدر باید قسمت بدهم که بیای این دوران صلح مصلح را تمام کنیم؟


روی من اسم گذاشته ای! باید بیایی و من را با خودت ببری!




پ ن 1:

این پست مخاطب خاص دارد، و این تنها مخاطب خاص دنیاست که معشوقش عکس او را برای رویت عموم به نمایش در می آورد.

پ ن 2:

لعنت به جدایی

پ ن 3:

کربلای چهار، اگر رفتید سراغش به او بگویید این همه دل ربایی یک جا خوب نیست، بگویید به حال ما عزب ها رحم کند.

پ ن 4:

ازم دوری اما... گوش دهید، بی مناسبت با حال و هوای این پست نیست.

پ ن 5:
فتو ب....
۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۱ اسفند ۹۲ ، ۱۷:۴۳
مسیح

و تو چه میدانی خادمی چیست؟
.
بعد از چند روز زندگی در منطقه برگشته ام به شهر!
حس آدمی رو دارم که در آب ایستاده نفسش رو حبس میکنه و یکدفعه به زیر آب میره.
.
.
.
توی شهر داره اکسیژنم تموم میشه!
باید برگردم روی آب!

پ ن 1:
برگشته ام تیک حضور سر کلاس را بگیرم و باز بروم.
پ ن 2:
سخت است لذت پرواز را درک کنی و در آشیانه بمانی!
پ ن 3:
آمدید فتح المبین در خدمت باشیم.

۸ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۳ اسفند ۹۲ ، ۲۲:۳۲
مسیح


دل که میگیرد..

دست ناخدا بی هوا منطقه را نشان می دهد

و پا بی اختیار طریق منطقه را پیش میگیرد!


دل است دیگر! گرچه اگر گل بود بهتر بود.


کی میشود در این همه رفت آمد حاجت ما را هم بدهی؟؟


عقدی بخوانی برای ما با یک مین!

یا صیقه محرمیتی جاری شود بین ما و یک خمپاره عمل نکرده!

شاید حاجت روا شدیم!




پ ن 1:

عازم منطقه ام.

پ ن 2:

حلال کنید. اگر دوست داشتید.

پ ن 3:

نوشته ام (میروم 1) چون برنگشته باید دوباره بروم! و البته خیلی هم خوب!


۵ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۶ اسفند ۹۲ ، ۰۰:۰۱
مسیح





در این زمانه


مظلوم تر از ما نیست!

شده ایم زنده گمنام!








پ ن 1:

حالم به هم میخورد از این نسل های آخر!

پ ن 2:

بنا گذاشته بودیم مرا زیر سیبیلی رد کنی و بیندازیمان دهه 30 یا 40! رسمش نبود!

پ ن 3:

اینقدر بر چسب خورده ام، که دیگر بعضی شب ها میل به شام ندارم!

۴ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۳ اسفند ۹۲ ، ۲۱:۱۸
مسیح