icon
نوع نگاه :: سیب زمینی

سیب زمینی

گاهی وقتها سیب زمین هم که باشی باید پخته باشی
سیب زمینی

سیب زمینی که دوست داشت سیب سرخ شود.

ما سینه زدیم
بی صدا باریدند
از هرچه که دم زدیم
انها دیدند
ما مدعیان صف اول بودیم!!
از آخر مجلس
شهدا را چیدند...

آخرین مطالب

۲۰۷ مطلب با موضوع «نوع نگاه» ثبت شده است


+بیا مادر جان، اینم حرم. سلام بده به آقا

_مادر از همین جا؟ خیلی دوره که قربونت برم

+مادر شلوغه، شما هم با این ویلچر برات سخت میشه

_اگه میشه ببرم مادر، فدات شم، کلی راه اومدم تا اینجا

+دوست دارم مادر منتها نمیشه ببین الان..

(مردی از پشت به مرد پشت ویلچر نزدیک میشود و روی شانه اش میزند و آرام یا او صحبت میکند، پیر زن غرق نگاه به حرم است و اشک از گوشه ی چشمانش سرازیر است و با حسرت از دریچه در به حرم نگاه میکند، منتها متوجه اتفاقات پشت سرش نیست)

@ شما برو من باقی راه رو میبرم، خسته نباشی

+نه زحمت نکش شما، اونجاهم شلوغه پیرزن از همینجا سلام میده، خیالی نیست

@ شما برو من اینجا نذر دارم، سختیش بامن

+دردسر نخر برای خودت داداش از..

@عرض کردم بفرمایید، خداقوت

+پس بذار خدافظی کنم

@نه حالشو بهم نزن داداش

+خیلی خب، پس التماس دعا

@محتاجیم

(پیرزن آرام زیر لب نجوا میکند و اشک میریزد، ولی دلش آرام نمی شود و باز درخواستش را تکرار میکند)

_ولی مادر ای کاش منو میبردی

@میریم مادر جان، شما اذن دخول رو خوندی؟

(با شوق)

_اره مادر خیلی وقته، زحمت میشه برات مادر، کار داشتی شما

@رحمت کار همیشه هست، شما هم جای مادر من

_زنده باشی، خدا نازنین مادرت رو حفظ کنه

@ان شا الله، بسم الله...

(ویلچر با راننده ی جدید شروع به حرکت میکند، مادر بدون توجه به پشت سر خودش مشغول زیارت است و صحن گردی، ویلچر بعد از یک دل سیر زیارت در صحن انقلاب جلو تر از سقا خانه توقف میکند، مادر آماده ی خواندن دعا میشود)

_مادر جان، شرمنده، پیر شی، گلوم خشک شده یک چیکه آب بهم میدی؟

@به چشم مادر

_فدات شم

(مادر مفاتیح را باز میکند و آماده میشود، یک دست از پشت سر وارد میشود و آب را میدهد)

@مادر میخوای زیارت عاشورا بخونی؟

_از خدامه مادر

@پس بسم الله، شما باز کن من میخونم برات

_پیر شی مادر، خیر از جوونیت ببینی

(مرد شروع به خواندن میکند، مادر مفاتیح را باز میکند و گریه میکند، صدای مرد اشناست، مادر به فکر فرو میرود، صفحه را که ورق میزند، عکس پسرش لای مفاتیح به چشم میخورد، یاد وصیت پسرش می افتد و ناگهان دوباره به صدا توجه میکند، یک دفعه برق از بدنش رد میشود، ناگهان به پشت برمیگردد اما اثری از مرد نیست، مادر به وصیت پسر عمل کرده، دوباره به عکس پسر خیره میشود، و بغض میکند)

#امام_رضا

۲ نظر موافقین ۷ مخالفین ۰ ۰۷ شهریور ۹۶ ، ۰۱:۳۴
مسیح

میپسندم

وقتی که مردم

خیلی ها را شگفت زده

یا متحیر کنم 

چیزی شبیه به این جمله:

مسیح را میگویی؟ همان مسیح خودمان؟؟؟!





پ ن:

دنیا

تلخ شده 

۱ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۷ مرداد ۹۶ ، ۰۱:۴۶
مسیح


فکر میکردم با همیم..

یعنی شما اینجور می گفتید 

و الا تا قبل از آن ما در نقطه حساس کنونی ایستاده بودیم و داشتیم گلوله میخوردیم از نوع سربی و کلامی

داشتیم گلوله میخوردیم که یک دفعه پای پیکار جویان دولت خلافت اسلامی به مجلس ایران باز شد

برای این میگویم پیکارجو، چون که شما این نام را برایش انتخاب کرده بودید و الا ما به او میگفتیم داعش

همان قوم یأجوج و مأجوجی که وقتی بیاید، کودک خوار است و ناموس دزد و مردها را گردن میزند

داشتیم طبق معمول آن جاهم گلوله مان را میخوردیم که گفتید:

#ما_با_همیم 

گفتیم مگر تا دیروز برهم بودیم؟

هیچ نگفتید، هشتگ زدید و پست گذاشتید 

ماهم گلوله مان را میخوردیم

شما برای پیکار جویان دولت خلافت اسلامی در تویتر رجز میخواندید

ما گلوله مان را میخوردیم 

تمام که شد

آب ها که از آسیاب افتاد

شما دست از توییت کشیدید، دوباره به خانه هایتان برگشتید

اما ما همچنان بودیم

این خون ها انتقامی داشت

انتقامشان را گرفتیم

شما باز آمدید، پست گذاشتید و هشتگ زدید

موشک ها را جدا از شلیک کننده های موشک دیدید

باز رجز خواندید

و ما بازهم گلوله خوردیم

شما بعد از کار روزانه با خبر خوش به خانه میرفتید

ما با خبرمان به خانه باز میگشتیم

شما با اظهار نظر هایتان سر به سر امنیت ملی میگذاشتید

و ما سرهایمان را برای امنیت میدادیم

شما برای شکم سیری هاتان انگشت روی کیبورد میبردید

ما برای تامین امنیت توییت هاتان، انگشت به ماشه میبردیم

برادر

ما با هم نبودیم

داستان با هم بودن ما

مثل همان داستان های دوران بچگیست

که وقتی دعوا میشد همه می گفتند برو ما پشتت هستیم

و وقتی بر میگشتی کسی پشت تو نبود.

شما تازه اگر نوع شهادتمان به کارتان بیاید

فقط بعد از آمدن خبرمان با ما هستید

با مایی که دیگر جانی نداریم که برای شما خطر باشیم.

سرخی خون های ما از شدت تکرار، دیگر به چشم شما ها نمی آید.

حق دارید

چشم ها بعد مدتی ساده عادت می کنند...

شما #عادت_کردید..



پ ن:

ندارد

۳ نظر موافقین ۱۵ مخالفین ۰ ۲۰ مرداد ۹۶ ، ۱۶:۰۸
مسیح

از ابتدایی که شروع کردم گاهی ورق های سفید رو سیاه کنم (اصراف کنم) تا به الان توی نوشتن بیش از انگشتای دست سبک عوض کردم

و جالب اینکه بعد از رد کردن اون سبک، آرشیوش میکنم و سخت بهش برمیگردم

و با توجه به محدود بودن سبک های نوشتن و ورق سیاه کردن

این یعنی من در آینده نمی نویسم

خودم هم باورم نمیشه

ولی گویا شدنیه








پ ن:

یک زمانی اینجا مطالب ابنقدر طولانی بودن که مخاطبا میگفتند براش ادامه مطلب بزار

الان شکر خدا قضیه داره به سمت توییت پیش میره

پ ن:

تجارب خوبی بودن

هر کدوم

تو هر مقطع، کلی خاطره و حس خوب داشتند

و جالب اینجا که در کلیت محیط، هر کس به یکی از اون سبک ها من رو میشناسه

پ ن:

نویسنده واقعی هیج وقت از این شاخه به اون شاخه نمیپره و مدام خالی نمیشه

سطر های بالا احوالات ما آدم های سیاه کننده ی ورق

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۱ ۳۱ تیر ۹۶ ، ۰۲:۲۵
مسیح

اگر هیچ کس رو تو دنیا نداشتم

برای زندگی

جهان وطن میشدم

با اولین پرواز ها

اولین قطار ها

به اولین نقطه روی نقشه

اما حالا

فعلا در عقاید جهان وطنم

و موقتی کوچ میکنم...




پ ن:

در حکومت تو

این رویا برآورده می شود...

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۸ تیر ۹۶ ، ۰۲:۴۲
مسیح



(تنها بر روی نیمکت وسط کادر نشسته در حالی که صدای زمینه آرامی به گوش میرسد از همهمه و شلوغی آدم ها و رفت و آمد ها، نیمکتی که او روی آن نشسته خالیست و فقط اوست که وسط آن نشسته)

+همیشه به فضا سازیات حسودیم میشد

_منم به صدات :) چطوری حاج امیر

+قشنگی صدام از خستگیه از هر چیزی کار بکشی خوشگل میشه، تو از صدات کارنکشیدی عوضش از مغزت چرا

_شلوغش میکنید همیشه، کدوم مغز، بیا بشین حاج امیر، رو نیمکت جا هست، صحن رو برات در بست گرفتم

(حاج امیر آرام کنار روح الله مینشیند در حالی که اطراف را نگاه میکند)

+هیچ وقت نفهمیدم تو فضا سازیهات چرا هیچ وقت مکان خلوت نیست، بقیه بچه ها همه چیز رو خلوت میسازن

_سلیقس، البته حرفایی هم داره این آدما به یادم میارن بعضی چیزا رو، که اهداف ما شخصی نیست، که همه چیز ما نیستیم و خیلی چیزهای دیگه

+برای من بین الحرمین :) خلوت و آروم البته بین الحرمین اختصاصی، دیوارای حرم ها رو برداشتم، وسط بین الحرمین که بشینی ضریح ها رو میبینی، بچه ها بعضا میان توش هیات میگیرن :)

_نوکر امام حسین بایدم (اتاق یادش) اینطوری باشه، منم اول اتاقم تو همون حال و فضا بود ولی عوضش کردم

+چقدر دوست داشتم طرح تو از کربلا رو ببینم..حیف... چرا عوض کردی؟

_یاد گرفتم هیچ چیز رو تنها نبینم، برای من همیشه همه چیز موازی، ولی بعضی چیزها ضریب داره، روز اولی که اومدم تو سازمان یه هدف داشتم، همیشه برای اون هدف جنگیدم

+ذهنی مثل تو اینکه یه هدف داشته باشه عجیبه :)

_میدونی حاج امیر، دنیا مثل میز غذای سلف سرویسه، فقط آدمایی میتونن از همه غذاها بخورن که یا معده بی نهایتی دارن یا اشتهای مثال زدنی، بقیه اسیر رنگ ها میشن و آخرش یا گرسنه میمونن یا حسرت زده..

+تو چی؟

_من فقط یه غذا رو انتخاب میکنم، میز رو جوری میبینم که انگار فقط همون سر میزه، اینطوری خیلی بهتره..

+هدفت چیه روح الله؟

_اینکه به اون بالایی برسم

(روح الله سرش را بالا میگیرد به سمت آسمان و حاج امیر هم کمی با ترس آرام سرش را بالا میگیرد، یک فضای موازی دیگر درست به همین قرینه روی فضای پایینی سوار میشود، صحن لبریز از آدم هاست به نحوی که روی هم دیگر مثل موج های دریا شده اند، شور و نشاط همه جا را گرفته و در میان آن همه جمعیت فقط اندازه یک خط به عرض دو سه نفر آدم خالی است، که در آن مردی عبا به دوش و نورانی جلو میرود در حالی که مردم بر سر او گلبرگ های گل و گلاب میریزند و دود اسفند لابلای گلبرگ ها در هوا میرقصد، پشت سر او شخصیت ها دیگری هستند و پشت آن ها سربازانی با لباس رزم، صحن لبریز از ذکر و شعار است حاج امیر همانطور که سرش رو به بالاست اشکهایش از کنار گونه ها جاری میشود و روح الله نیز با لبخندی اشک میریزد)

+تو اون بالایی، تو کجایی روح الله؟

_دعاکن تو صف باشم حاج امیر

+ایشالا..لعنت به ذهنت روح الله لعنت به ذهنت، کاش منم باشم

_لعنت به صدات حاج امیر یه بار دیگه بگو ایشالا






پ ن:

تخیلات ذهن بیمار 

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۳ تیر ۹۶ ، ۰۲:۳۷
مسیح

توی طول زندگیم

گاهی برای بعضی افراد و بعضی اتفاقات و جریانات و ...

پیش بینی کردم

از روی شواهد و کد ها و علائم

و همیشه از درست بودن پیش بینی هام ترسیدم

و میخواستم که حتی اگر به قیمت رد ادعای منم که باشه پیش بینی درست از آب در نیاد

ولی

متاسفانه عموما پیش بینی ها درست از اب در میومد

در مورد افراد، حرکت ها و جریانات

گاهی اینقدر درست که میگم

عه من این نوع برخورد رو قبلا جایی دیدم

وبعدا میفهم طرف قبلا سوژه پیش بینی من بوده


این روزها یکی از اون سوژه پیش بینی ها رو تقریبا هر روز میبینم

دقیقا مثل سناریو پیش میره






پ ن:

خدایا کمک کن داستان زندگی خودم بر اساس پیش بینی هام جلو نره

کمک کن خرابش کنیم...

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۲۲ تیر ۹۶ ، ۲۱:۰۹
مسیح

این قسمت زندگی رو دوست دارم

یک دفعه به خودت میای و میبینی نزدیک چیزی که میخواستی هستی

و این قسمت زندگی رو هم دوست ندارم

باز تو همون موقعیت به خودت میای و میبینی تا رسیدن بهش هنوز خیلی راه داری


این دور و نزدیک زندگی

گاهی نفس آدم رو میبره






پ ن:

از من به من نزدیک تر تو

از تو به تو نزدیک تر من

۱ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۲۲ تیر ۹۶ ، ۰۰:۳۵
مسیح


یک:

حاج قاسم سلیمانی پشت بلندگو حاضر میشود برای سالگرد یک شهید آن هم در شرایط بعد از آزادی موصل و عقب نشینی های داعش در سوریه و عراق

دائم از نقش عراق و سوریه میگوید

از نقش مرجعیت عراق (آقای سیستانی) در پیشبرد مقاومت

میگوید ملت عراق و سوریه به گردن دنیا بابت کندن ریشه تکفیری ها حق دارند

دائم از لفظ ملت غیور و مقاوم سوریه و عراق استفاده میکند

و بارها تاکید میکند پیروزی ها ثمره مقاومت و تحمل مردم و رشادت دلاور مردان آن هاست.

دو:

در صدا و سیما و شبکه های مجازی خودمان و تیربون ها و صحبت های خودمانی مستقیم و غیر مستقیم به دفعات میگوییم

اگر حاج قاسم نبود، آن ها هم نبودند.


نتیجه:

#حاج_قاسم به عنوان یک فرمانده کار کشته و یک مدیر کارآمد

با توجه به شناخت عمیق از منطقه، فهم استراتژیک بالا و همینطور نگاه چند وجهی خود مدام تلاش دارد حضور و کمک جمهوری اسلامی ایران را در عراق و سوریه صرفا دوشادوش مردم و نیروهای مقاومت آن کشور ها تعریف کند و با تاکید بر توان داخلی آن ها به توانمندی آن ها برسد.

اما ما با بعضی تاکیدات بیجا، بعضا حتی درست و بعضا از سر جهالت و بعضا از سر دوستی و بعضا از سر شیطنت

تصویری به همسایگان و حلقه مقاومت و بیرون القا می کنیم که گویی ما در آن به دنبال تسلطیم و در پس حضور به دنبال انگیزه های ناسیونالیستی می گردیم.


نکته:

چند سال پیش

همزمان با پیشرفت های جبهه عراق، موج رسانه ای با تاکید فراوان حول محور #حاج_قاسم راه افتاد و در آن مخصوصا در داخل و مخصوصا بعضی دلسوختگان انقلاب در موضع اشتباه مدح #حاج_قاسم نشستند و دشمنان انقلاب به آن ضریب دادند و در عراق این تصور پیش آمد که ایران و سلیمانی به دنبال کسب اقتدار و نام و شهرت و تسلط در عراق حضور پیدا کرده اند.


نکته دو:

هر پیام و توییت و پست و حرف و ... ما پیام دارد

مراقب پیام ها باشید.


پ ن:

زنده باد ملت غیور و مقاوم و سلحشور عراق و آرزوی پیروزی کامل در این دفاع مقدس برای آن ها.

۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۹ تیر ۹۶ ، ۲۳:۴۶
مسیح



سال ۲۰۰۶
در خلال جنگ ۳۳ روز اسرائیل علیه حزب الله لبنان
وقتی اسراییلی ها سودای نابودی مقاومت را در سر می پروراندند و از زمین و آسمان حزب الله را بمباران میکردند و آن ها را محاصره کرده بودند
سید حسن نصرالله استراتژی جنگی حزب الله در برابر اسراییل را رونمایی میکند:
مفاجئات : غافلگیری
و بعد در خلال سخرانیی دیگر که در حال پخش شدن در شبکه المنار لبنان است سید حسن نصر الله بعد از چند جمله حماسی از اولین غافل گیری خود در برابر اسراییل رونمایی میکند
در حالی که موقعیت مکانیی را اعلام میکند و بعد تصویر ناوچه اسراییلی ساعر
و بعد انفجار آن در مقابل چشم همگان.
و بعد نصرالله اعلام میکند دیگر هیچ نقطه ای وجود ندارد که حزب الله به آن دسترسی نداشته باشد.
این اتفاق مخاطبان عادی و طرفدار حزب الله را نیز غافلگیر میکند
چه برسد به آن سوی مرزهای مقاومت و اسراییلی ها و دشمنان مقاومت.

مدل بالا یک همنشینی تمام عیار از چند بازوی نقش آفرینی تاکتیکی در میدان جنگ است.
دست دادن جنگ میدانی با جنگ روانی و تبلیغاتی
دست دادن صحیح رسانه و قاب و دوربین و دکوپاژ
با فن بیان و موشک لانچ شده و انفجار ناوچه مذکور
یک فیلم کوتاه زنده و مهیج با سناریویی بی نقص.
یک اقدام تبلیغاتی با تاثیر گذاری عالی و مهار ناشدنی.
تصور کنید
نصرالله اراده میکند
و چند ثانیه بعد موشک بر پیکر ناوچه مذکور مینشیند.
یک جورهایی مثل اجی مجی کردن که به لطف رسانه میسر شده.

قضیه را تا همینجا کات کنید🎬

روزی که از قضیه پاسخ غیورمندان سپاهی به ترقه بازی داعشی ها مطلع شدم
از راه یک پیام چند خطی تلگرامی بود
بعد یک سکوت خبری
باز چند پیام تلگرامی دیگر
بعد یک سکوت خبری دیگر
بعد کلیپ های مردمی پرتاب موشک در کانال های تلگرامی
بعد ادامه خبر در همان کانال ها
و بعد
یعنی بعد از طی کردن تمام این راه
زیر نویس و خبر
و بعدتر ها
تصاویر و گزارش
و بعدتر هایش
تولیدات ویژه و مربوط به این پاسخ

یک جای کار آنقدر میلنگد
که معلوم نیست تقصیر و کم کاری را باید گردن صدا و سیمای عزیز انداخت که گویا تا در برخی مسائل در حال تجربه آموزی است
یا گردن غیورمندان نیروهای مسلح که هنوز خیلی با پدیده ای به نام رسانه انس نگرفته اند و آن را بازویی قدرتمند فرض نکرده اند.
مشکل از هرجایی که باشد
دارد بد فرصت سوزی میکند
فرصت هایی که بعضا
چند سال بعد شاید دوباره تجربه شوند.

رسانه را کمی جدی بگیرید
فقط کمی
خواهش میکنم...


۲ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۳۱ خرداد ۹۶ ، ۰۱:۱۱
مسیح