icon
نوع نگاه :: سیب زمینی

سیب زمینی

گاهی وقتها سیب زمین هم که باشی باید پخته باشی
سیب زمینی

سیب زمینی که دوست داشت سیب سرخ شود.

ما سینه زدیم
بی صدا باریدند
از هرچه که دم زدیم
انها دیدند
ما مدعیان صف اول بودیم!!
از آخر مجلس
شهدا را چیدند...

۱۸۷ مطلب با موضوع «نوع نگاه» ثبت شده است



همیشه هم عجول بودن بد نیست...

۴ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۲ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۰:۰۳
مسیح

(در حال رانندگی آرام کنار خیابان برای مسافر زدن)

_چهار راه...

+نچ

_سر چهار راه؟

+نه

_اقا پارک وی؟

+بیا بالا

(درب را باز میکند سوار ماشین می شود و به آن سمت صندلی خودش را میکشد و کوله را روی پایش میگذارد، گوشی در دست و در حال کار با آن است)

(صدای رادیو در حال خواندن گزارشی از اتفاقات سوریه و محور جبهه مقاومت است:

در پی پاتک های سنگین جبهه نصره در شرق محدوده ...)

*مستقیم؟؟

+(سرش را بالا می اندازد)

*زیر پل؟؟

+نه

(حرکتش را تند تر میکند)

+خط خالی شده از مسافر، صرف نداره دیگه

_با این تپسی و اینا دیگه کسی زحمت نمیده به خودش تو راهی سوار شه

+(از آینه جلو نگاهی به جوان می اندازد)

(پیکر مطهر شهید غلامرضا جوادی از شهدای مدافع حرم صبح امروز در میان ...)

_هع.. مدافعان حرم!، مدافعان بشار...

(راننده با شنیدن این جمله نیش ترمز ریزی میزند و جوان تکان محکمی میخورد و خودش را جمع و جور میکند)

_طرف سر قدرت داره لجاجت میکنه هم خودش رو اسیر کرده هم مارو، یه عده هم رفتن اونجا به خاطر اون کفتار جونشونو میدن...

(صدای رادیو، واکنش ها به موشک باران قسمت هایی از سوریه توسط ارتش آمریکا همچنان ادامه دارد..)

_طرف اینقدر شرف نداشت به مردم خودش رحم کنه! شیمیایی زد! بعد اون وقت یه عده احمق...

(با شنیدن واژه آخر جوان، راننده دنده را عوض میکند و با سرعت تمام از ماشین ها مدام سبقت میگیرد و مدام با فرمان های یک دفعه ای، ماشین را تکان می دهد)

_آقاااا آقااا داری چیکار میکنی؟؟!

(دستش را به دستگیره بالای در گیر داده و رنگ‌از صورتش پریده, ماشین همچنان با سرعت لایی میکشد و به طرز وحشتناکی رانندگی میکند و راننده بدون توجه به فریاد های جوان به کار خود ادامه میدهد، صدای بوق ماشین ها به استرس محیط اضافه کرده)

_اقاااا مواظب بااااش، مردک چیکار میکنی!! مگه دیوانه شدی بزن کنااارر، بزن کنار والا خودمو پرت میکنم پاییین!!!

(صدای قفل شدن درها در می آید و راننده باز از آینه جلو به جوان نگاه میکنید، جوان به شیشه میکوبد)

_کمککککک این دیونسسس، مرتیکه نگه دار ماشینو

(راننده به رانندگی ادامه میدهد و این بار با صدای بلند شروع به فریاد زدن میکند)

+الله اکبببررررر الله اکبررررررر

(جوان با شنیدن أین صدا از شدت وحشت جیغ میکشد و خودش را به در میکوبد)

_غللللط کردم تو رو خداااا نگه دااار، کمکککک

(راننده چند الله اکبر دیگر میگوید و بعد با شدت دستی را میکشد و کنار خیابان ایست ناگهانی میکند، کمربند را باز میکند و بر میگردد به سمت صندلی پسر و چشم در چشم چشمان وحشت زده جوان می شود, پسر جوان کپ کرده و حرف نمی زد)

+فرض کن الان یه دکمه تو دستم فشار میدادم و پودر میشدی میرفتی رو هوا، یا از تو داشبورد چاقومو در می آوردم سرت رو میذاشتم رو سینت، چه غلطی میکردی؟

(پسر که از شدت وحشت خشکش زده و به صندلی چسبیده لام تا کام حرف نمی زند)

+تو که با تصور و فیلم بازی کردن من ...ی به خودت، دیگه غلط اضافی نخور که درباره اون مردایی که جونشون رو اونور مرز گذاشتن تا فیلمی که من بازی کردم واقعی نشه، هر چی دلت خواست بگی

(پسر همچنان خشکش زده)

+پاشو برو از ماشین من بیرون تا نجس نکردی صندلی رو

کرایه هم مهمون من

(پسر کشان کشان درحالی که از مرد چشم بر نمی دارد از ماشین پیاده میشود)





پ ن:

تو اینستا بحث شده بود که راننده تاکسی جواب جوان رو نداد، یعنی بشینه باهاش بحث کنه، خب اون هم موقعیت خوبی میتونن باشه ولی من خواستم با چاشنی کمی طنز و غافل گیری مخاطب و کمی شبیه سازی جواب رو عملی کنم.

پ ن:

راننده تاکسی نام فیلمی از مارتین اسکورسیزی سیزی است که رابرت دنیرو در آن بازی کرده

فیلم خوبی است

۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۶ ، ۲۳:۴۰
مسیح


#قاب_ماندگار

این عکس رو که میبینم 

با اون حالت دست مادر و حالت ایستادن و نگاه رو به پایینش 

یاد بستن دکمه ها پیرهن افتادم :)

اون حالتی که داره لباس های عید رو تنش میکنه و مونده دکمه ها و بچه این پا و اون پا میکنه تا سریع تر بره جلو آینه و لباسشو به همه نشون بده...

۱ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۱۸ فروردين ۹۶ ، ۰۱:۳۵
مسیح

رابطه مستقیم به رابطه تعداد نقدهای شما مخاطبین محترم و میزان علاقه به نوشتن بنده میگن

یعنی هرچی نقد ها مثل پست داستان قبل بیشتر باشه

انگیزه نوشتن هم بیشتر میشه


ممنون که هستید

میخونید

نظر میدید

و مهم تر از همه

نقد میکنید




پ ن:

پایان مارتن تعطیلات نوروزی رو هم تسلیت عرض میکنم خدمتتون :)

۵ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ فروردين ۹۶ ، ۲۰:۳۷
مسیح


_هنوزم هر وقت از توی کهف بیرون نگاه میکنم خودم و خودت رو میبینم که رو به شهر داریم دنبال خونمون میگردیم، هیچ وقتم پیداش نکردیم :)
+اهوم :) یادته...
_ولی خودمونیم احسان، کهف اومدنمون برای تو بد آموزی داشت
+بد آموزی؟؟ چرا؟
_چون الان دقیقا یک ساله برنگشتی...
+آها.. از اون لحاظ :)
_خیلی دلسنگی احسان
+عه! بازم؟






پ ن:
ایام رجب و روزهای خوب پیش رو مبارک
پ ن:
ای صاحبان دلهای بیدار! ای جوانان! این سه ماه را قدر بدانید
(آقا)

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۰ فروردين ۹۶ ، ۰۰:۵۳
مسیح
+راستی x بچه ی دومش رو هم حاملست
_عه x ؟؟
+آره
_چرا؟؟؟
+حالا دیگه شده
_ای بابا


+بچه ی دوم X  هم که تو راهه
_تو رو خدا؟؟!
+آره
+نه بابا... دیوانه..






پ ن:
خلاصه اگر مادر یا پدر هستید که بچه دوم رو نیارید، خیل زشته
اگر هم مجرد هستید و پدر و مادر آینده، اینو بدونید که بچه دوم خوب نیست
پ ن:
شرمندم
ولی از عبارت ن ا خ و ا س ت ه برای بچه، متنفرم
بگذریم..
۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۹ فروردين ۹۶ ، ۰۱:۴۰
مسیح




پس اگر مقصد پرواز است
قفس ویران بهتر
پرستویی که مقصد را در کوچ میبیند
از ویرانی لانه اش نمی هراسد...
#آوینی







پ ن:
همین یه جمله رو درک کنیم
خیلی جلو میریم
پ ن:
تو این عکس هوا هم خیلی سرد بود.

۱ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۷ فروردين ۹۶ ، ۰۱:۲۵
مسیح

خدا من رو ببخشه

ولی یکی از موارد مطالعه من

عکس پروفایل آدم ها در فضای مجازی (مشخصه که بیشترین نمودش توی خانم هاست)

که به شدت رابطه ی مستقیمی با سن و تنفس بیشتر اونها تو فضای مجازی داره

اول عکس آقا(رهبر)

بعد اسما متبرکه

بعد کربلا

بعد گل و بهار و جنگل و ...

بعد یک سری نوشته ها

بعد تصاویر فانتزی

بعد تصاویر فانتری عاشقانه

بعد همونها به همراه جملات عاشقانه

بعد یک سری عکس نوشته های عاشقانه + نوشته های یکم خارج عرف عاشقانه

بعد یک عکس از خودشون تو حالتی که نوک تپه وایسادن و دوربین پایین تپه عکس گرفته و اونها حد یک نقطن

بعد یکم فاصله نزدیک تر میشه

بعد نزدیک تر

بعد میزن پشت درخت وایمیسن

بعد از گردن به پایین

بعد یه چیزی میندازن روی صورتشون چفیه ای چیزی

بعد از پشت سر تو مکان های زیاد

بعد بازی با دست

بعد بسته ی صورت تو حالتی که برگی گلی چیزی روی صورته

بعد ...

بعد ...

بعد ...

بعد چهره با حجاب و چادر و اینها

یعد ..

بعد...

بعد عکس بدون چادر

بعد ...

بعد ...


(خدایا نشه جندسال بعد وقتی زندگی مجازیم رو دیدم، بگم وااای خاک بر سرم، چی بودم و چی شدم..)






پ ن:

چیکار میکنیم با خودمون؟

حواسمون هست؟

پ ن:

این قضیه درسته برای آقایون خیلی حساس نیست، ولی تو اقایون هم هست، همچین با ریشاش ور میره و درست میکنه و انگشتر بازی میکنه و دلبری میکنه که ..

پ ن:

مگه معیارهای دین تو فضای مجازی فرق میکنه؟

اگه رساله جدید یا حکم جدیدی تو این باره اومده بگید ماهم در جریان باشیم.

پ ن:

خدا ما رو لحظه ای به خودمون وا نگذاره..

۳ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۴ فروردين ۹۶ ، ۲۳:۴۳
مسیح



تصمیم دارم از این به بعد

کمتر با کلمات صد من یه غازم

حال عکس ها رو خراب کنم

این عکس و از دست این عکس

نیازی به دیالوگ ها چرند و پرند من نداره

نگاهش که کنید

خودش حرف میزنه






پ ن:

#پیشکسوتان_انقلاب

۰ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۰۲ فروردين ۹۶ ، ۰۲:۲۸
مسیح


مادر بشی که چی بشه؟

که کلی درد و رنج تحمل کنی تا بچه به دنیا بیاد؟

که تو این مدت همه به فکرت باشن چون بچه تو شکمته؟

بعد حالا تازه به دنیا هم اومد

تمام سیستم بدنت بریزه بهم؟

که تازه اول مصیبت هات باشه؟

که چرا زرد شد؟ که چرا شیر نمیگیره؟ که باید چیکار کنم وقتی میگه ننههه، یا چشه وقتی میگه عههه، یا بعضی شبها وقتی از شدت زجه کبود میشه علت چیه؟ مگه شما پیش گویی که بدونی ؟

بعد حالا همه این چیزا رو فهمیدی، باید همش رو بریزی دور 

چون تازه دوره جدیدش رسیده

چرا لثش میخاره، کم کم داره پا میگیره، چهار دست و پا میره، یه وقت جایی نخوره، زخم نشه دست و بالش، اگه چهار دست و پا بره، بترسی که نخوره جایی، اگر نره غصه بخوری که چرا بچم حرکت نمیکنه، اگر راه بیفته و ورجه وورجه کنه، باید پاشی مثل مراقب ثانیه به ثانیه دنبالش باشی، اگر دیر راه بیفته، ماتم بگیری که بچم مریضه، بی حاله

بعد تازه وقتی راه میره هربار که بخوره زمین محکم رو دستت بزنی که آخ مادرت بمیره ، آخ خدا مرگم بده، بعد نگاه کنی ببینی دست تو سرخ شده ولی بچه سالمه، بعد بگی الحمدلله، فکرشو بکن!

بعد حالا زبون افتاده، ولی زبون آدم نیست که، باید بشی مترجم زبان ناشناخته، ماما اماتیز، خدایا اماتیز چیه؟ بعد چند ساعت که گرفتیش تو خونه چرخوندیش و کلی غر زد و گریه کرد، بفهمی که اسمارتیز میخواد!

حالا زبونش باز شده، هی سوال میکنه، از درز در تا رنگ سقف، همه رو هم باید بلد باشی، والا ناراحت میشه 

ناهار درست کنی، بشقاب اونو بکشی بعد ببینی برای خودت کم اومد، خیلی شیک بگی، اصلا میلم به غذا نمیاد امروز..

مدرسش شروع میشه، بدو لباسشو بگیر, وسایل بخر، صبح با مکافات بیدارش کن، نازشو بکش، خودت خوابت میاد شدید ولی خب بچه مدرسش دیر میشه، ببرش مدرسه, مثلا وقتت باز میشه ولی خب بیاد خونه ناهار میخواد! تازه اومده خونه بدو مشقا رو بنویسه

رفت دانشگاه، تمام هول و ولای کنکورش برای تو بود، پولشم با جیب باباش، تازه دلهره بیفته به جونت، با کی میره با کی میاد، خراب نشه، بزرگ‌شده و مدرن ولی میخوای سعی کنی باهاش همراه باشی

حالا درس خونده کار نداره، باز دلهره  

میخواد عروسی کنه، دلشوره. با کی خوشبخت میشه، عروسی،جهاز، خونه و ..

عروسی کردن، بچه‌دار شدن. بچه داری بلد نیستن که، باید دوباره آستین بزنی بالا و بچه داری کنی. بچه بچت رو هم باید تو بزرگ کنی..

با پولاشون زندگی نمیچرخه که، باید ساپورتشون کنی

هی به هر دلیلی میان بچه رو میذارن پیشت که مثلا باهم تنها باشیم، باید پا بند خونه بشی

و ....

این همه سختی بکشی که چی بشه؟

اصلا مادر بشی که چی بشه؟




پ ن:

روزت مبارک مادرم

روزتون مبارک مادرا

پ ن:

#قاب_ماندگار #فراخوان_عکس_خانه_تکانی

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۹ اسفند ۹۵ ، ۰۱:۰۸
مسیح