icon
نوع نگاه :: سیب زمینی

سیب زمینی

گاهی وقتها سیب زمین هم که باشی باید پخته باشی
سیب زمینی

سیب زمینی که دوست داشت سیب سرخ شود.

ما سینه زدیم
بی صدا باریدند
از هرچه که دم زدیم
انها دیدند
ما مدعیان صف اول بودیم!!
از آخر مجلس
شهدا را چیدند...

۱۹۵ مطلب با موضوع «نوع نگاه» ثبت شده است

_اسمت چیست دختر؟
+کنیز شما سلیمه
_تا به حال کجا بودی؟
+زیر سایه شما، اما برادرم حسن سلطان اجازه نمی دهد خودم را به شما بشناسانم.
_چرا؟ از چه می ترسد؟
+نمی دانم... شاید میدانم و نباید گفت. سوآلم را جواب ندادید. چرا چنین میکنید؟ زیبا... چون دیوانگان..؟

میر مهنا، در اندیشه بود. سلیمه، کبوتری بود که چون قرقی بر او فرود آمده بود.
_ زیبا جون فرشتگان.... حکایتی است واقعا! پیش از تو، هیچ کس نگفته است که دیوانه وار دویدن زیباست... بی تابم سلیمه، بی تاب... اگر چنین نکنم و نریزم و سبک نشوم، کسی را به گناهی نه چندان گناه خواهم کشت. روحم در جسم جای نمیگیرد. شوق پرندگی دارم اما قدرت پریدن در من نیست. هنوز البته. یک روز، ای سلیمه، بدان به یقیین، که پرواز خواهم کرد_بر سراسر دریای فارس، که دریای من است...

سلیمه نشسته بود لب صخره.

+ساده میپرسم: صلاه ظهر، پاهای تان هیچ نمی سوزد؟
_دیگر از سوختن پا گذشته است. گفتی اسمت چیست؟
+سلیمه. سلیمه!
_انسان، از میان یک مجموعه سوختن، سوختن سخت را حس میکند، سلیمه! دیگر از سوختن پاها، دیری است که گذشته. قلب من می سوزد. مغز من می سوزد، روح من می سوزد.
دریای یک جماعت را پدرم میر ناصر تاجر و آن شیخ سعدون راهزن، حراج کرده اند و بیگانه به هیچ خریده است و برده است، و این وطن، صاحب ندارد که بپرسد ((چرا؟)).
آیا معنی سخنانم را می فهمی دخترک؟
_ خوب میفهمم امیر! نامم سلیمه است!




نادر ابراهیمی
کتاب:
بر جاده های ابی سرخ








پ ن:
دوباره به نادر خواندن رسیده ام و نمی توانم حتی دو کلمه بنویسم.
۲ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۴ خرداد ۹۶ ، ۲۳:۱۷
مسیح


96 و 4 قبل از آنکه درصدی دقیق باشد، یک نماد بود.

سرمایه داران بی درد و زالو صفت در مقابل مردم عادی و قشر مستضعف.

جدا از آن که دست مایه تمسخر سیاست مداران شد.

حالا این عکس مرا یاد آن صحنه ای از جنگ ها می اندازد.

که دشمن برای زهر چشم گرفتن از طرف مقابل بعد از کشتن

او را پشت ارابه میبندد و اسب را می دواند.

تا مردم ببینند و دیگر کسی جرات مقابله نکند.


بر فراز بی ام دبلیو چند صد ملیونی

تابلو دستش بگیرد و بگوید

۴ درصدی ها 

بزرگ تر از ۹۶ درصدی ها هستند. 

راست میگویند 

آنقدری بزرگ هستند که میتواند

درد خود را در دهان قشر متوسط بگذارند و از طریق حرف را تکثیر کنند.


امروز بعضی ها

مستضعفین و دردمندان را

بعد از کشتن

پشت ارابه های گران قیمت خود میبندند و در خیابان ها ویراژ میدهند.

۴ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۲ خرداد ۹۶ ، ۱۴:۱۹
مسیح

پشت موتور بابا نشسته بودم و داشتیم از خانه یکی از اقوام بر میگشتیم

موتور بابا پیچید در خیابان ولیعصر

خیابان را همان طور پایین می آمدیم

من

نگاه میکردم به خیابان های آرام

ماشین هایی که برای رسیدن به خانه گاز میدهند

بوق هم اگر میزنند فوقش برای پیچیدن ماشین جلویی در مسیر آن هاست

آدم هایی که در خیابان راه میروند

خانواده ها

موتور بابا رسید به میدان امام خمینی

باد به صورتم میخورد

ریش هایم را تکان میداد

صورتم قلقلکش آمد

دستی به ریش هایم کشیدم

و دستم را مشت کردم روی زانویم

انگشترم‌ را دیدم

دوباره سر را بالا آوردم

همان خیابان را دیدم

پر از جمعیت

پر از دود

آدم هایی که مثل زامبی بالا پایین میپرند

عربده میکشند

شعار میدهند

آتش میزنند

سنگ پرت میکنند

پلیس که یک طرف ایستاده

و سرباز ها با باتوم روی گارد‌ها ضربه میزنند

دوباره سرم را پایین آوردم

انگشترم را دیدم 

و به این فکر میکردم 

که روزی برای داشتن انگشتر توی دست کتک میخوردیم

دوباره سرم را بالا آوردم

خیابان خلوت خلوت بود

اثری از پلیس نبود

آدم ها تک و توک با خیال راحت قدم می زدند

سطل آشغال ها سالم بودند

صدای شعاری نبود

پیش خودم گفتم

من اینطوریش را بیشتر دوست دارم

یاد فردا شب افتادم، شاید هم پس فردا صبح

بغض چند هفته بود گلویم را گرفته بود

ضربان قلب و تیر کشیدن ها و سر درد ها و سرگیجه ها

همه اش تلنبار شده بود

یک دفعه دیدم گونه هایم خیس شد و تصویر تار

آن چند قطره اشک اخراجی را کنار زدم

به این فکر کردم

که بچه ها هر چه داشتند رو کردند

و آرزو کردم 

فردا و پس فردا و روزهای جاری خیابان ها و مردم همینطور بمانند

پدر پیچید

یک پراید بقل ما سبز شد

خانواده ای توی ماشین بود

پسر بچه ای داخل آن دست تکان میداد

داخل ماشین همه شاد بودند

موتور پدر از ماشین عقب افتاد

چشمم به شیشه عقب خورد و پوستر #سید

کمی خندیدم

باز به خیابان ها چشم دوختم

و زیر لب گفتم

خیابان ها را اینطور بیشتر دوست میدارم

بغض اما هنوز با من بود...




پ ن:

هر چه تو پسند کنی...

۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۹ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۰:۴۸
مسیح

به نام خدا


این حرف رو از ابتدای داستان ریاست جمهوری و تبلیغات و کار برای انقلاب تو این ماجرا میخواستم بگم 

ولی یادم رفت

فکر کنم در آستانه تجمع امروز حامیان آقای #رئیسی وقت خوبی برای گفتنش باشه.


ممکن بعضی هامون گاهی با خودمون بگیم آقا این همه آدم در حال کار کردن و نفس زدن و تبلیغ کردنن ماشاالله، کمم نیستن الحمدلله

حالا منم بهشون اضافه بشم یا نشم، فرقی به حال کلیت داستان نمیکنه

مثلا تو همین مثال تجمع امروز

یه فردی بیاد بگه 

آقا امروز که مصلی تهران کیپ تا کیپ پر میشه حالا چه من برم چه نرم، چه دست چند نفر دیگه رو هم غیر خودم بگیرم و ببرم یا این کار رو نکنم


ببینید برادران و خواهران گرامی و انقلابی

عرصه کار برای انقلاب اسلامی، عرصه دو دوتا چهارتا های عددی نیست

من خودم به شخصه استدلالم اینکه

کاری ندارم نیرو‌ هست یا نه، آدم تو خیابون برای تبلیغ چهره به چهره هست یا نه، تو عرصه رسانه به اندازه کافی موج سازی میشه، پست و غیره گذاشته میشه یا نه

من دوست دارم و توفیق میدونم برای انقلاب کار کنم!

حتی اگه سیاهی لشکر باشم

همیشه عرصه کار برای انقلاب اسلامی رو یک سفره ای بدونید که پهن شده و توش برای همه تدارک دیده شده

هر کسی باید بیاد و لقمه خودش رو برداره

نه کسی، جای کس دیگری رو تنگ میکنه و نه با شلوغ شدن دور سفره احساس گرسنگی ما بر طرف میشه

آدم باشه یا نباشه

کار بشه یا نشه

قدم برداشته بشه یا نشه

ما باید نسبت به کار برای انقلاب حریص باشیم!

همیشه اگر هم کاری برای انجام نبود که محال ممکنه نباشه

ما دست به کارشیم و یه کاری برای خودمون بتراشیم.


دوستان

این انقلابی که امروز مثل هوا با ماست و ما بودنش رو حس نمی کنیم

یک جاهایی از دنیا، یک مردمانی که از قضا تعدادشونم کم نیست

حسرت بودنشو میکشن

حسرت بودن حتی یه نسخه دست چندمش رو

بعد اون وقت ما اینجا

بر سر سفره انقلاب بشینیم

و لقمه بر نداریم؟

کار نکنیم؟

آبرو نذاریم؟

خون ندیم؟

دل ندیم؟


انصافا هم بی سلیقگی

هم قدر نشناسی :)


با سلیقه باشیم

از بین تمام سبک زندگی های دنیا

انقلابی بودن با کار فراوان رو انتخاب کنیم.

برای برداشتن لقمه از سر این سفره

باید خجالت رو کنار بگذاریم






پ ن:

امروز

ساعت ۱۶:۳۰

مصلی تهران

دسته جمع بیایم

دسته پر بیایم

اگرم از تهران دوریم

با دعاهای خیرمون بیایم


#همه_بیایم

پ ن:

زنده باد مردونگی

زنده باد #قالیباف

پ ن:

دوست داشتید

#بازنشر کنید.

یاعلی

۱ نظر موافقین ۱۱ مخالفین ۰ ۲۶ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۶:۰۱
مسیح


آقای روحانی چندبار در خلال مناظره سوم خطاب به اقای #رئیسی گفت و تاکید کرد شما که در سازمان بازرسی بودید و خبر دارید 

شما که قاضی دادگاه روحانیت هستید و ...

یعنی خود ایشان و گروهشان هم می دانستند که اگر قرار باشد کسی علم بگم بگم دست بگیرد و دانه دانه تشت های رسوایی را بر زمین بزند

#رئیسی بوده

اما آقای #رئیسی که مطلع ترین است، از همه افراد حاضر در این باره کم حرف ترین بود

می دانید چرا؟


چون انتخابات ها می آیند و می روند

اما آبروی نظام و انقلاب 

اگر برود دیگر بر نمیگردد

بی اعتبار کردن انقلاب و نظام پیش مردم اگر صورت بگیرد دیگر ترمیم نخواهد شد


افتخار این است که از برخورد ها و قطع کردن دست مفسدان بگویی

نه از ازدیاد دست هایی که خود تو هم بر آن سفره دست داشتی



آقای #رئیسی شما بهتر از هر کس دیگری میدانی که به دست آوردن ریاست جمهوری، که عضوی است از اعضای مشروعیت و آبروی نظام به از دست رفتن کل اعتبار و آبروی نظام نمی ارزد.


تاریخ

همانطور که انقلابی گری و ارزش آدم هایی مثل #سعید_جلیلی را به مردم بعد از چهار سال تهمت و برچسب های ناروا نشان می دهد

از متانت و سیاست و وجاهت و صلاحیت شما نیز سخن خواهد گفت

اما افسوس و صد افسوس

که گاهی خیلی دیر...



پ ن:

#تغییر_به_نفع_مردم

#انقلاب

#رنجنامه

#تقوا

#تقوای_سیاسی

#اخلاق

#خدا_با_ماست

۵ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۲۳ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۵:۲۲
مسیح
دیگه واقعا خیلی خستم
میخوام بخوابم...
سرده..







پ ن:
تو این ایام انتخابات اینقدری فشار تحمل کردم که واقعا هم یک سری درد های جسمی دارم هم کلی بهم ریختگی عصبی
هربار هم میام بگم گور باباش
ولی نمیشه
فقط زودتر تموم بشه
پ ن:
شاید برای شما مهم یا محل سوال باشه که به کی رای میدم
رای من #سید_ابراهیم_رئیسی
ولی واقعا طبق بند هایی که در بالا نوشتم دیکه توان توضیح ندارم
فقط اینکه
من همیشه خودم رو جزو قشر مستضعف دونستم و خواهم دونست
انقلاب رو برای اونها میدونم
و حاضر به رای اوردن کاندیدم به هر نحو ممکن هم نیستم.
۸ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۲۲ ارديبهشت ۹۶ ، ۲۰:۵۹
مسیح


من این عکس را پیش خودم اینطور تفسیر میکنم

البته که در مثل مناقشه نیست

اما

همه ما جماعت دوست دار ولایت فقیه و حضرت آقا و نظام و انقلاب

در مواجهه با او قطعا دست به سر میبریم

یعنی مهر و محبت و علاقه او را بر دل داریم

مثل شعارهایی که می دهیم

در این شکی نیست

اما این کافی نیست

این نا کافی را باید با چیز دیگری کامل کنیم

عمل!

آن دست روی سینه حاج قاسم

نشان میدهد که او فهمیده

فقط دست بر سر بردن کافی نیست

در محضر #ره_بر

باید چیز اضافه تری از صرف داشتن محبت رو کرد

ما باید برای مواجهه با او 

چیزی در دست داشته باشیم

و الا صرف دیدن روی او

فقط دل ما را آرام میکند

از بار فکر مشغولی های او چیزی کم نمیکند

.

این روا نیست

که او تنها به میدان بزند

و ما فقط محو در تماشا شویم

روا نیست...




پ ن:

روزی جرأت دیدار میکنم

که چیزی در دست داشته باشم...

پ ن:

همه این چیزهایی که گفتم را

تو ضرب کن در بی نهایت

در محضر امام غائب

در محضر مهدی

پ ن:

خدایمان دوباره سنگ و چوب شد

نیامدی...

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۱ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۸:۲۹
مسیح

حادثه معدن گلستان اینقدر جانسوز بود و هست، که روم نشد همون روز اول این نکته رو بگم

تا نصفه نوشتم و از چشمای نگران و اشک بار مادران حادثه دیده خجالت کشیدم و پاکش کردم.

ولی میخواستم بگم

تو دوره زمونه ای هستیم که رسانه های کثیف و فضای مجازی

از حادثه ای مثل پلاسکو خط خبریی درست میکنن که توش هر روز شما رو مجبور میکنن تا به یک فرد مشخص فحش بدید و از عملکردش نقد کنید 

براتون هر روز یک دو جین شایعه و داستان و سناریو رو میکنن تا حادثه رو هر چه بیشتر جانسوز تر و جانکاه تر نشون بدن.

بعدش میرن کلی سند و مدرک و مصاحبه جور میکنن و آسمون ریسمون به هم میبافن تا شماره قانع کنن تقصیر ها تنها به گردن یک شخص و یک گروه خاصه!

بعد افراد مورد نظرشون رو یکی یکی وارد ماجرا میکنن و در مقایسه با وضع موجود اون ها رو تبرعه میکنن.

با یک اشاره هزاران هزار توییت و کاریکاتور و طنز آماده میکنن و فضای مجازی رو بمبارون میکنن.

با یک سوت به لشکر سلبرتی و آدم معروف جمع میکنن تا راجع به این موضوع صحبت کنند.


دست آخر مخاطب میمونه و یه فرد و یک گروه، که شقی ترین اشقیای عالمن

و مخاطب دوست داره هرچه زودتر روز مرگ اونها رو ببینه.

همه و همه ی این اقدامات شبانه روزی

فقط برای اینکه اونها از یک شخص یا یک گروه خوششون نمیاد.

اونها نه به دنبال علت یابی داستانن

نه برای آرامش دل بازمانده ها تلاش میکنند و نه برای تنویر افکار عمومی.

اساس کل این عملیات یک چیزه

باند بازی و شامورتی بازی رسانه ای


حالا نگاه کنید

به همون رسانه های منتقد جریان پلاسکو

و عملکردشون رو مقایسه کنید با فاجعه #معدن_گلستان

#کارگران اعتراض کرده به وضعیت معدن

#کارگران محروم ماه ها حقوق نگرفته

#کارگران با پایه حقوق ۷۰۰_۸۰۰ هزار تومن در شرایط سخت

#کارگران بدون بیمه

و ...

حالا همون رسانه ها جوری داستان رو پوش میدن که صرفا حس ناسیونالیستی شمارو نسبت کارگر ایرانی برافروخته کنن و در ادامه ی همون خط خبری جمهوری اسلامی رو بزنن.

انگار نه انگار که این حادثه و این همه بی کفایتی و عدم رسیدگی

مسئولش دولت و وزیر مربوطه ای که، فقط به خاطر هم مرام بودن و هم مسلک بودن با رسانه های مذکور، در حد یک آدم معمولی بی ربط از زیر بار فشار داستان فراری داده میشه.


بعد من و شما

پایه ی استناد و قضاوت هامون در مورد اشخاص و جریان ها، گاهی تا ۹۰٪ بر اساس حرف این رسانه ها میبندیم و استوار میکنیم.

رسانه هایی که در خط خبری شهادت مظلومانه سرباز های مرز بان

عبارت شهدای مدافع وطن رو، رو در روی شهدای مدافع حرم قرار میدن

و اون هارو مدافع وطن و مدافعان حرم رو تلویحا مزدور میخونن


گوش و چشم و افکار و قضاوت هامون رو 

به دست چه کسانی میسپریم؟

کارنامه اعمالمون رو 

با چه چیزی پر میکنیم؟

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۱۴ ارديبهشت ۹۶ ، ۱۵:۴۶
مسیح



همیشه هم عجول بودن بد نیست...

۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۲ ارديبهشت ۹۶ ، ۰۰:۰۳
مسیح

(در حال رانندگی آرام کنار خیابان برای مسافر زدن)

_چهار راه...

+نچ

_سر چهار راه؟

+نه

_اقا پارک وی؟

+بیا بالا

(درب را باز میکند سوار ماشین می شود و به آن سمت صندلی خودش را میکشد و کوله را روی پایش میگذارد، گوشی در دست و در حال کار با آن است)

(صدای رادیو در حال خواندن گزارشی از اتفاقات سوریه و محور جبهه مقاومت است:

در پی پاتک های سنگین جبهه نصره در شرق محدوده ...)

*مستقیم؟؟

+(سرش را بالا می اندازد)

*زیر پل؟؟

+نه

(حرکتش را تند تر میکند)

+خط خالی شده از مسافر، صرف نداره دیگه

_با این تپسی و اینا دیگه کسی زحمت نمیده به خودش تو راهی سوار شه

+(از آینه جلو نگاهی به جوان می اندازد)

(پیکر مطهر شهید غلامرضا جوادی از شهدای مدافع حرم صبح امروز در میان ...)

_هع.. مدافعان حرم!، مدافعان بشار...

(راننده با شنیدن این جمله نیش ترمز ریزی میزند و جوان تکان محکمی میخورد و خودش را جمع و جور میکند)

_طرف سر قدرت داره لجاجت میکنه هم خودش رو اسیر کرده هم مارو، یه عده هم رفتن اونجا به خاطر اون کفتار جونشونو میدن...

(صدای رادیو، واکنش ها به موشک باران قسمت هایی از سوریه توسط ارتش آمریکا همچنان ادامه دارد..)

_طرف اینقدر شرف نداشت به مردم خودش رحم کنه! شیمیایی زد! بعد اون وقت یه عده احمق...

(با شنیدن واژه آخر جوان، راننده دنده را عوض میکند و با سرعت تمام از ماشین ها مدام سبقت میگیرد و مدام با فرمان های یک دفعه ای، ماشین را تکان می دهد)

_آقاااا آقااا داری چیکار میکنی؟؟!

(دستش را به دستگیره بالای در گیر داده و رنگ‌از صورتش پریده, ماشین همچنان با سرعت لایی میکشد و به طرز وحشتناکی رانندگی میکند و راننده بدون توجه به فریاد های جوان به کار خود ادامه میدهد، صدای بوق ماشین ها به استرس محیط اضافه کرده)

_اقاااا مواظب بااااش، مردک چیکار میکنی!! مگه دیوانه شدی بزن کنااارر، بزن کنار والا خودمو پرت میکنم پاییین!!!

(صدای قفل شدن درها در می آید و راننده باز از آینه جلو به جوان نگاه میکنید، جوان به شیشه میکوبد)

_کمککککک این دیونسسس، مرتیکه نگه دار ماشینو

(راننده به رانندگی ادامه میدهد و این بار با صدای بلند شروع به فریاد زدن میکند)

+الله اکبببررررر الله اکبررررررر

(جوان با شنیدن أین صدا از شدت وحشت جیغ میکشد و خودش را به در میکوبد)

_غللللط کردم تو رو خداااا نگه دااار، کمکککک

(راننده چند الله اکبر دیگر میگوید و بعد با شدت دستی را میکشد و کنار خیابان ایست ناگهانی میکند، کمربند را باز میکند و بر میگردد به سمت صندلی پسر و چشم در چشم چشمان وحشت زده جوان می شود, پسر جوان کپ کرده و حرف نمی زد)

+فرض کن الان یه دکمه تو دستم فشار میدادم و پودر میشدی میرفتی رو هوا، یا از تو داشبورد چاقومو در می آوردم سرت رو میذاشتم رو سینت، چه غلطی میکردی؟

(پسر که از شدت وحشت خشکش زده و به صندلی چسبیده لام تا کام حرف نمی زند)

+تو که با تصور و فیلم بازی کردن من ...ی به خودت، دیگه غلط اضافی نخور که درباره اون مردایی که جونشون رو اونور مرز گذاشتن تا فیلمی که من بازی کردم واقعی نشه، هر چی دلت خواست بگی

(پسر همچنان خشکش زده)

+پاشو برو از ماشین من بیرون تا نجس نکردی صندلی رو

کرایه هم مهمون من

(پسر کشان کشان درحالی که از مرد چشم بر نمی دارد از ماشین پیاده میشود)





پ ن:

تو اینستا بحث شده بود که راننده تاکسی جواب جوان رو نداد، یعنی بشینه باهاش بحث کنه، خب اون هم موقعیت خوبی میتونن باشه ولی من خواستم با چاشنی کمی طنز و غافل گیری مخاطب و کمی شبیه سازی جواب رو عملی کنم.

پ ن:

راننده تاکسی نام فیلمی از مارتین اسکورسیزی سیزی است که رابرت دنیرو در آن بازی کرده

فیلم خوبی است

۵ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۶ فروردين ۹۶ ، ۲۳:۴۰
مسیح