icon
سیب زمینی

سیب زمینی

گاهی وقتها سیب زمین هم که باشی باید پخته باشی
سیب زمینی

سیب زمینی که دوست داشت سیب سرخ شود.

ما سینه زدیم
بی صدا باریدند
از هرچه که دم زدیم
انها دیدند
ما مدعیان صف اول بودیم!!
از آخر مجلس
شهدا را چیدند...

آخرین مطالب



(صدای جمعیت و شلوغی و ماشین)

+قول میدی برگردی؟

_قول؟ پیش خودمون قول داشتیم؟

+یعنی قولم نداشتیم..؟

_چرا داشتیم ولی برای این مورد نداشتیم، داشتیم؟

+خیلی نامردیه رضا، داری میری ولی من هیچی ندارم، حتی یه قول!

_نگو زهرا، الان سوسک میشیم :) پس خدا چی؟؟

(از میان بغض و چهره در هم زهرا جلوی لبخندش مقاومت میکند اما گونه هایش چاک می افتد)

_قول چیزی که دست من نیست بهت بدم؟ چک بکشم بدون ضمانت پرداخت؟ چک بدم که اون دنیا بذاری اجرا؟ بگی این قول داد برگرده ولی برنگشت؟

+تو چک بده... من قول میدم نذارم اجرا

(رضا دست میبرد و از صورتش یک تار سبیل جدا میکند و به سمت زهرا میگیرد)

_قدیما این ضمانت بود، خدمت شما...

+واااای رضااااا الانم دست بر نمی داری (باز خنده اش را پنهان میکند)

_خسیس نشو، بخند بزار با خیال راحت برم

+باشه،همه چی برای شما مردا، خیال راحت برای شما دل آشوب برای ما، دوری برای ما حال خوب جبهه ها برای شما، شهادت برای شما... موندن و ...

(تمووووم شد، رفتیما، برادرا بشینید سر جاهاتون، برادر بیا بالا، مادر بفرمایید پایین داریم راه می افتیم)

_همه اینا رو گفتی ولی آخرم نخندیدی..

(زهرا این بار مقابل هجوم لبخند به گونه هایش مقاومت نمیکند و لبخند نمایانی میزند)

_آخیش حالا خیالم راحت شد

(اتوبوس با تکانی آرام شروع به حرکت میکند، رضا و زهرا با هم خداحافظی میکنند و خرف های آخر را میزنند، اتوبوس سرعتش را زیاد تر میکند، زهرا می ایستد و رفتن را تماشا میکند، کمی جلوتر رضا سرش را از پنجره بیرون میکند و داد میزند)

_رااااستیییی زهراااا!

+بلللله

_رفتم پیش خدا اعتراضاتت رو بهش میگمااااا! :))

+عههه!! رضاااااا بازم؟؟! :)))

 

 

 

 

پ ن:

برای اینکه بگوییم با شما بودیم

چقدر از خودمان داستان درآوردیم...

 

۲ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۲ مرداد ۹۶ ، ۰۰:۴۰
مسیح

از ابتدایی که شروع کردم گاهی ورق های سفید رو سیاه کنم (اصراف کنم) تا به الان توی نوشتن بیش از انگشتای دست سبک عوض کردم

و جالب اینکه بعد از رد کردن اون سبک، آرشیوش میکنم و سخت بهش برمیگردم

و با توجه به محدود بودن سبک های نوشتن و ورق سیاه کردن

این یعنی من در آینده نمی نویسم

خودم هم باورم نمیشه

ولی گویا شدنیه








پ ن:

یک زمانی اینجا مطالب ابنقدر طولانی بودن که مخاطبا میگفتند براش ادامه مطلب بزار

الان شکر خدا قضیه داره به سمت توییت پیش میره

پ ن:

تجارب خوبی بودن

هر کدوم

تو هر مقطع، کلی خاطره و حس خوب داشتند

و جالب اینجا که در کلیت محیط، هر کس به یکی از اون سبک ها من رو میشناسه

پ ن:

نویسنده واقعی هیج وقت از این شاخه به اون شاخه نمیپره و مدام خالی نمیشه

سطر های بالا احوالات ما آدم های سیاه کننده ی ورق

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۱ ۳۱ تیر ۹۶ ، ۰۲:۲۵
مسیح


#پیشنهاد_ویژه

مستند (به نام قانون) به کارگردانی مهدی نقویان

کاری در مورد کم و کیف و چگونگی تشکیل شورای نگهبان و تجارب و شبهاتی که از سر گذرونده.

با ساختار کیفی جذاب و ریتم تند

و البته زیرکی و هنرمندی کارگردان در چگونگی خرج کردن آرشیو در مستند.

کارهای مهدی نقویان هرکدوم در یک گسل اطلاعاتی خوب در انقلاب میشینه و سعی در پر کردن اون ها داره، بنابراین حتما باید دیده بشه.

گویا هر شب ساعت بیست و پانزده دقیقه از شبکه مستند پخش میشه.

اما برای کسایی امکان دیدنش رو ندارند

لازمه به سایت فیلیمو مراجعه کنند و از اونجا با خیال راحت تماشا کنند.



پ ن:

هر کجا بویی از هشتاد و هشت و فتنه میرسه، اسم مهدی نقویان هم میرسه :)

خداقوتش بده.

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۳۰ تیر ۹۶ ، ۲۰:۱۰
مسیح