icon
سیب زمینی

سیب زمینی

گاهی وقتها سیب زمین هم که باشی باید پخته باشی
سیب زمینی

گاهی وقتها سیب زمین هم که باشی باید پخته باشی
دنیا از دید یک سیب زمینی

طبقه بندی موضوعی
پیوندهای روزانه

خادم را چند منزلی کربلا دیدم
درست وقتی که اولین لیوان چای موکبش را نوشیدم و از طعم لیمو امانی های توی چایش ذوق زده شدم و بچه ها را صدا کردم تا قبل از کربلا یک چای متفاوت بنوشند
تیم ماهم که حالا چند منزلی کربلا به کمتر از ده نفر رسیده بود، چند روحانی توی خودش جا داده بود
خادم تا بچه هارا دید با فارسی لهجه دار گفت:
بیاید توی موکب..بیاید قدمتون سر چشم
بچه ها هم با وجود شوق رسیدن به کربلا به اشک شوق چشم های خادم احترام گذاشتند
همه که توی چادر کوچک موکبش جمع شدیم به حاجی شریعت گفت:
برام مداحی بخونید
کل حجم صدای بیرون و چادر را نواهای باسم کربلایی گرفته بود
یکی از بچه ها متعجب به خادم گفت:
این همه مداحی حاجی..!
خادم گفت:
فارسی...فارسی بخونید!
یکی از بچه ها شروع کرد
خادم وسط جمع بچه ها نشست با چشم های پر از اشک به چهره های ما نگاه میکرد و پروانه وار در مرکز دایره زوار الحسین بال میزد
خادم چند لحظه بعد بدون اراده بلند شد و سینه زدن را ادامه داد

هنوز نگاه خادم توی ذهنم حک شده
آن لحظه را از دست ندادم و تا توانستم عکس گرفتم
اما این عکس
منظور را بهتر میرساند
چون من معتقدم
خاطرات فراموش نمیشوند
بلکه در طی زمان کش می آیند
برای همین همیشه صدای و تصویر خاطرات گاهی نامفهموم جلوی چشم می آیند...



پ ن:

عکس را از اینجا ببینید

https://instagram.com/p/6-rSOgzV0V/?taken-by=taha_amiri

پ ن:
ذکر تو زبان مشترک ماست

 

۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۸ شهریور ۹۴ ، ۲۰:۵۷
ممیز

(هنر آن است که بمیری ، پیش از آنکه بمیرانندت ، ومبدأ و منشأ حیات آنانند که چنین مرده اند)



خب در خدمتم جناب

_
خواهش میکنم,برای پیگیری طرح خدمت رسیده بودم..

کدوم طرح؟

_
طرحی که مکتوب خدمتتون فرستاده بودم هفته پیش

آه بله بله, شما جناب آقای؟

_#آوینی
هستم

بله بله, آقای آوینی من طرح شما رو خوندم منتها...
سابقه کاریتون چی هست؟

_
سالهای جنگ کمی مستند کار میکردم,روایت فتح, شهری در آسمان,خنجر و شقایق...

بله بله دیدم آثار خوبی هم بود..
ببنید آقای آوینی..من طرح شمارو خوندم,منتها کامل نه وقت نشد,جلسه ای پیش اومد, منتها تو همون چند صفحه اول اونجور که باید نبود یعنی..

اگر سید مرتضی امروز بود.....





پ ن:
اما تو که بند امضاها نبودی...
پ ن:
هر چه میدویم باز ده قدم جلوتری
پ ن:
کدام هنر تو را میمیراند قبل از آنکه بمیری 

۰ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۶ شهریور ۹۴ ، ۰۰:۴۶
ممیز

آنقدر قشر خاکستری را دغدغه ى مان کردیم
که بچه های جبهه خودی خاکستری شدند
حالا به باقی مانده ها میگویند تندرو
این یک دسته گل مدیریتی بود
خداقوت

 

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۵ شهریور ۹۴ ، ۰۰:۳۳
ممیز