icon
سیب زمینی

سیب زمینی

گاهی وقتها سیب زمین هم که باشی باید پخته باشی
سیب زمینی

سیب زمینی که دوست داشت سیب سرخ شود.

ما سینه زدیم
بی صدا باریدند
از هرچه که دم زدیم
انها دیدند
ما مدعیان صف اول بودیم!!
از آخر مجلس
شهدا را چیدند...

یه روز یه نفر پیدا میشه
یه فیلم جنگی میسازه که توش
رزمندش گرفتاره طلاق زنشه و شب عملیات در گیر اونه
فرمانده دسته متهم به کودک آزاریه
اون ور خانواده یه رزمنده به خاطر فقر مالی و نبود مرد بالاسرش دچار بزه اجتماعی
یه مادر به خاطر شهید شدن بچش دیوونه شده و به نظام فحش میده
آخر فیلم هم یه گردان با وجود مخالفت نظام
تو میدون جنگ ، جنگ رو تعطیل میکنه و میگه من حاضر نیستم هم نوعم سر جاه طلبی بکشم و گردان رو عقب میکشه
از درون جبهه ها حرکتی راه میفته تا به این جنگ خاتمه بدن و سعی میکنن تا فشار به بالا سریا جنگ رو تموم کنن و با صلح خوبی خوشی کنار هم زندگی کنن
تو سکانس آخر هم
وقتی شخصیت اول بعد چند سال برای گردش با بچش به بام تهران رفته
بچش میگه:
پدر کاش میشد این شهر رو کوبید و دوباره ساخت
و پدر میگه:
پسرم یه بار سی سال قبل کوبیدن و ساختن و این شد
شاید اینجوری
با موضوع دفاع مقدس
توانستیم اسکار بگیریم
و بعد فکرش را بکنید
مسئول سینمایی وقت پشت تریبون بیاید و بگوید:
خوشبختانه شاهد هستیم که
فیلم سازان غیور ما با تعهدی مثال زدنی و پایبندی به ارمان های اسلام و انقلاب فیلمی ساختند که در جهان درخشیده و حالا جایزه اسکار رو برای ایران و ایرانی به ارمغان آورده.








پ ن:
میشه
فقط یکم تلاش
و مقداری دیاثت میخواد
و البته سرمایه گذاری خارجی

۱ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۰ اسفند ۹۵ ، ۰۰:۴۷
مسیح



از عکس هایی که حریم شخصی آدم ها را نقض می‌کند خوشم نمی آید
عکس های بی هوا
عکس هایی که گیرنده عکس نمیداند در دام تو افتاده و تو آن لحظه ای را به تصویر کشیدی که خیلی شخصی است
از گرفتنشان هم واهمه دارم
همش فکر میکنم،الان است که بفهمد دارم عکس میگیرم
البته این عقیده ی شخصیست
اینجا هم
نه جرات کردم و نه دوست داشتم که نزدیک تر بروم و عکس بهتری ثبت کنم
از دور پشت درخت ها با آخرین درجه زوم گوشی عکس گرفتم
یعنی قاعده بالا را نقض کردم
ولی حالشان را خیلی دوست داشتم
کرسی به پا کرده بودند کنار خانه های اولشان
در راه برگشت به مادر گفتم
این همه سال رفت و آمدم
یک چیز را با تمام وجود حس کردم
و یقین دارم
اینها
با فرزندانشان زندگی میکنند
گذاشتن یک بشقاب بیشتر
خالی گذاشتن یک جای بیشتر
دست نزدن به اتاق
پچ پچ های آرام
اینها توهم نیست
ما باید بگردیم دنبال توهمی
که مارا از دیدنشان محروم میکند







پ ن:
خدا بزرگ است
یک روزی بلاخره تصویر میکنم...
پ ن:
#قاب_ماندگار

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۷ اسفند ۹۵ ، ۰۱:۲۱
مسیح



#قاب_ماندگار 

ما دست به ماشه هستیم 

اما حواسمان خارج میدان است...

و این 

مفت هم نمی ارزد..


#شهید_محمد_رضا_محرابی

فرزند: اسفندیار 

2-103-40





پ ن:

میگفت وسط درگیری های فتنه، وقتی ما پنج نفر بودیم با دو موتور و خیلی سخت گیر افتاده بودیم

نگاهم افتاد آن دست خیابان دیدم یک گروه جوان، هر نفر یک تریل، با لباس های کماندو و عینک های نظامی آمریکایی و پوتین های کورتکس و ... رسیده اند و مستقر شدند

با بچه ها خوشحال خودمان را رساندیم بهشان

گفتم: دمتون گرم ما منطقه رو میشناسیم علی کنید پشت ما بیاین

چنتا گاز محکم دادند که یعنی حله بریم

یک دفعه از دو خیابان بیست سی نفری جلو آمدند

من گفتم: آقا علی علی 

ما دو موتور هندی گازش را گرفتیم و رفتیم وسط میدان

مشت اول را که خوردیم پشت را نگاه کردیم 

دیدیم همه در رفتند

پ ن:

سربازی به جگر است و حواس جمع

والا الله اکبر در جای خودش مدرن ترین سلاح است.

پ ن:

آقا جان 

ببخشید که اینطور هستیم

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۶ اسفند ۹۵ ، ۱۸:۲۱
مسیح