icon
سیب زمینی

سیب زمینی

گاهی وقتها سیب زمین هم که باشی باید پخته باشی
سیب زمینی

سیب زمینی که دوست داشت سیب سرخ شود.

ما سینه زدیم
بی صدا گرییدند
از هرچه که دم زدیم
انها دیدند
ما مدعیان صف اول بودیم!!
از آخر مجلس
شهدا را چیدند...

پیوندهای روزانه

برادر عزیز

جناب صرافان

قسمت شد با پا در میانی دوستی، تنی چند از اشعار شما رو گوش دادیم درباره عشق و عاشقی مذهبی و این چرت و پرت ها

زشته والا

والا زشته

آدم شرمش میاد

نگو عزیز من به شعر اهل بیت میشناسن شمارو بعضا

زشته

فرازی از شعری با نام عشق هیاتی:

عشق هیاتی

اول روضه می‌رسد از راه

قد بلند است و پرده‌ها کوتاه


آه از آنشب که چشم من افتاد

پشت پرده به تکه ای از ماه


بچه‌ی هیأتم من و حساس

به دو چشم تو و به رنگ سیاه


مویت از زیر روسری پیداست

دخترِه … ، لا اله الا الله!


به «ولا الضالین» دلم خوش بود

با دو نخ موی تو شدم گمراه


چشمهایم زبان نمی‌فهمند

دین ندارد که مرد خاطرخواه


چای دارم می‌آورم آنور

خواهران عزیز! یا الله!


سینی چای داشت می‌لرزید

می‌رسیدم کنار تو … ناگاه ـ


پا شدی و شبیه من پا شد

از لب داغ استکان هم آه







پ ن:

و باقی شاعران گرامی که سعی دارن مدل عشق و عاشقی های زشت رو مذهبیزاسیون کنن

و یا با توصیفات حال خراب کن برای حجاب و چادر و عفاف و حیا و اینها شعر بگن

نکنید برادران و خواهران من

والا ثمره بد داره

بلا ثمره بد داره

شعر ما جایگاهش بالاتر از این بود

نکنید...

۳ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۹ خرداد ۹۵ ، ۰۰:۰۹
ممیز
یک بالکن کوچک
یک قالیچه کوچک
یک ظرف از میوه های تابستانی
نسیم لطیف و نازک هوا
صدای پرندگان
یک صفحه سفید و قلم
یک متکا
رسیدن های گاه و بی گاه مادر

من برای درس خواندن بهانه میخواستم و این لیست بلند بالا بهانه های من بود
بهانه هایی که هر سال تکرار میشد
با این همه
باز هم موعد کارنامه
چشمان من به زمین بود
چشمان والدین به نمرات کارنامه

بی هوا امروز یاد آن روزهای سخت افتادم
یا آن همه بهانه رنگین برای درس خواندن
یاد آن همه استرس

امروز اما دیگر
دست و پایم داخل یک بالکن جا نمی شود و برای مساحت تنم یک قالیچه جواب گو نیست
میوه های تابستان هم دیگر برایم جذابیت ندارد
و گوش هایم سنگین شده اند
صدای پرنده ها را نمیشنوند
یک صفحه کاغذ سفید با قلمم هم به من بدهی دیگر مثل قبل یک صفحه نوشته تحویل نمیگیری
یک صفحه تخیلات رنگارنگ
یک صفحه شعر
به جایش
یک صفحه خط خطی تحویل میگیری
خط خطی های تو در تو و مشوش
که از من این روزها نشات میگیرد
از کارنامه دیگر خبری نیست
درس ها پاس میشوند
مادر اما
هنوز حساسیت روزهای مدرسه دارد
او کسی است که برایش عوض نمیشوم
اما برای خودم
خیلی وقت است عوض شدم

دلم بهانه میخواهد
برای زندگی
زندگی بی بهانه
مثل پاس کردن درس است
استرس کارنامه ندارد

دلم شما را میخواهد
اولش که نوشتن این متن را شروع کردم
فکر نمیکردم آخرش به شما برسد
اما رسید
دلم بهانه میخواهد..







پ ن:
اولش قرار بود یک یادداشت برای فصل امتحانات باشد
نفهمیدم چطور شد که تهش اینطور شد...
۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۷ خرداد ۹۵ ، ۱۸:۴۵
ممیز



v for vendetta هم از آن دست فیلم هایی است که اگر وقتی خالی کنید و آن را ببنید خارج از لطف نیست

اگر کتاب 1984 جرج اورول را خوانده باشید و خوشتان آمده باشد پس باید از این فیلم نیز استقبال کنید چون تا حدود زیادی فیلم از آن داستان میتواند وام گرفته باشد

وی فور ودنتا در واقع روایت قهرمانی به نام وی است که در مقابل حکومت دیکتاتوری وقت می ایستد و با ابزار های خودش آن ها را رسوا میکند، حکومتی که از تمام ابزار ها از جمله رسانه برای کنترل بر مردم استفاده میکند و هر مخالفی را از دم تیغ میگذراند.


در کل دیدنش در یک وقت نسبتا آزاد از اوقات یک روز شما توصیه میشود

روایتی دارد که میتوان از آن برداشت هایی برای امروز کرد...




(برش هایی از فیلم)

+اون کی بود؟

_ اون پدرم بود...اون مادرم بود..اون برادرم بود..اون خودمم..اون مردمه...اون حتی خوده تویی.. اون همه ما بود...



+پس چرا نمیمیری؟

_ چون پشت این ماسک چیزی فراتر از گوشت و خونه..پشت این ماسک یک آرمانه و آرمان ها ضد گلولن...

۳ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۰۴ خرداد ۹۵ ، ۱۶:۱۳
ممیز