icon
بایگانی شهریور ۱۳۹۲ :: سیب زمینی

سیب زمینی

گاهی وقتها سیب زمین هم که باشی باید پخته باشی
سیب زمینی

سیب زمینی که دوست داشت سیب سرخ شود.

ما سینه زدیم
بی صدا باریدند
از هرچه که دم زدیم
انها دیدند
ما مدعیان صف اول بودیم!!
از آخر مجلس
شهدا را چیدند...

آخرین مطالب

۱ مطلب در شهریور ۱۳۹۲ ثبت شده است


//bayanbox.ir/id/6377270829381617377?view



نه شماره قطعه را می دانی، نه ردیف را و نه شماره سنگ را، واقعا معلوم نیست که چرا زنده ای وقتی هنوز بعد این همه سال رفت و آمد، این چند عدد را که برایت خیلی عزیز است حفظ نکرده ای.


هر وقت می آیی، چشمی مسیر را پیدا میکنی، مثل همان بازی قدیمی که یک چیز را قایم می کردند و وقتی به آن نزدیک می شدی ضربات سریع تر می شد. وقتی به مزار نزدیک می شوی انگار ضربان قلبت تند تر می شود و تو میفهمی که رسیده ای به سر منزل مقصود!


اینبار با رفقایت آمدی و بعد از کلی زیارت قبور متبرک و مطهر دیگر طبق عادت معهود با بالارفتن ضربان قلبت به مزارش میرسی و رو به بچه ها میگویی: (آقا بیاید! همین جاست!). بچه ها آرام آرام دور مزار حلقه می زنند. رفقایت که مستقر می شوند سریع جستی میزنی و بطری آبی پیدا میکنی و یکراست می روی سراغ شیر آب آن طرف میدان بهشت*.


شیشه را تا لب پر میکنی و برمیگردی، یک جور می روی و می آیی که هرکس فکر نکند می گوید: انگار خودش صاحب خانه است!!

آب را کم کم میریزی و با همت دیگر بچه ها سنگ را خوب تمیز میکنی، یکی از بچه ها که تازه به جمع بهشت رفتنتان اضافه شده می گوید: اینجا مزار کیه فلانی؟؟

تو که محو سنگ مزار شده ای و مشغول درد و دل، ولی یکی از رفقایت تو را نشان می دهد و میگوید: اینجا مزار داییشه دیگه!

درست وقتی این جمله را می گوید، درون چشمان تو برقی میزند که همه را متوجه می کند، یکی از بچه ها می گوید: خب حالا! چه ذوقی کرد!

تو هم که انگار خودت را لوس کرده باشی رو به بچه ها میگویی: میگم داییم حسابتون رو برسه ها!  این نوشته روی مزار به این تهدیدی که کردی سندیت می بخشد، روی مزار نوشته: فرمانده اطلاعات و عملیات.  بچه ها با حالت شوخی حساب کار دستشان می آید!



باز یکی از رفقایت زبان می گشاید و می گوید: ولی فلانی خدایی عجب شباهتیه!!!

این جمله تو را خجالت زده میکند، مانند این جمله را بارها و بارها از زبان فامیل و دوست و آشنا شنیده ای.

در همین حال که مشغول امر خطیر کشیدن خجالت هستی، رو به روییت تو را با دست نشان می دهد و میگوید: همینه دیگه! میگن: عکس شهدا رو میبینیم و عکس شهدا عمل میکنیم، یعنی همین موجود!

توی دلت میگویی: راست میگه به خدا! دایی جون مامان بزرگ حلال کن مارو و الا کارمون زار زاره!




دل نوشت :

خدا چقدر خوب است که در قطعه شهدا آدم سرمایه داشته باشد، مثل مزاری که فقط برای او باشد، خوشا به حال مادر و پدر شهدا! خوشا به حال اونها که چند فرزند در راه خدا دادند! چه سرمایه دارانی هستند! آن ها با تو معامله کردند!!






پ ن 1 : * بهشت : همان اصطلاح خودمانی بهشت زهرا!

پ ن 2 : خدا لعنت کنه این شبکه های مجازی رو که حوصله رو از آدم میگیره! چند وقتیه این کلبه تنها شده!

پ ن 3 : قرار بود این مطلب دادگاه مجازی باشه ولی برای جمع آوری ادله کافی، تنفس اعلام میکنیم!

پ ن 4: قلت املایی در این وبلاگ مثطهب موکد اسط!


۴۸ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۱ شهریور ۹۲ ، ۰۴:۱۲
مسیح