icon
ویژه نامه :: سیب زمینی

سیب زمینی

گاهی وقتها سیب زمین هم که باشی باید پخته باشی
سیب زمینی

سیب زمینی که دوست داشت سیب سرخ شود.

ما سینه زدیم
بی صدا باریدند
از هرچه که دم زدیم
انها دیدند
ما مدعیان صف اول بودیم!!
از آخر مجلس
شهدا را چیدند...

هرچیزی قدیمیش بهتر است

۲۶۵ مطلب با موضوع «ویژه نامه» ثبت شده است


تقصیر سینما و رسانه است که تا بگویی #نژاد_پرست

در ذهن مخاطب

تصویر سفید پوستی نقش می‌بندد که دارد به سیاه پوستی می‌گوید:

کاکا سیاه!

یا تصویر کوک لاس کلان ها که دارند سیاه پوستی را آتش میزنند

یا از چوبه دار آویزان کردند

تقصیر سینما‌ و رسانه است که تا بگویی فلانی #نژاد_پرست است

انتظار دارد قیافه هیپی ها را ببیند

ریشهای بلند بافته شده

دماغ های حلقه دار

جلیقه های چرمی

کفش های کابویی

ولی نه نژاد پرستی چهره ندارد

#نژاد_پرست کت و شلوار می‌پوشد و اداره می رود

#نژاد_پرست پیژامه به پا دارد و روبروی تلویزیون می نشیند

#نژاد_پرست گاهی دکتری فلان علم را دارد

#نژاد_پرست گاهی استاد دانشگاه است

#نژاد_پرست گاهی راننده تاکسی است


#نژاد_پرست آدمی است که ضجه های کودک یمنی را میبیند و می‌گوید:

اخبار ما فقط شده اخبار عرب ها

#نژاد_پرست آدمی است که دسته دسته کشته شدن افغان ها را میبیند و می‌گوید:

عمری تو مملکت ما خوردن و بردن حالا خبر مرگشون رو هم باید از اخبار بشنویم.

#نژاد_پرست آدمی است که خانه خرابی سوری ها را میبیند و می‌گوید:

بدبختی خودمون کم داریم جوون های دسته گلمون رو می‌فرستیم برای اینا بجنگن

#نژاد_پرست آدمی است که نزدیک صد سال آوارگی و اسیری ملتی را میبیند و می‌گوید:

اینا همونان که خون فرستادیم گفتن مال ایرانیاس نمی‌خوایم!

#نژاد_پرست آدمی است که اگر چند ایرانی به دختر افغانی تعرض کنند صدایش در نمی‌آید

#نژاد_پرست آدمی است که یک حمله تروریستی در فرانسه را میبیند و می‌گوید:

فرانسه در خاک و خون، تسلیت!

نژاد پرست آدمی است که بعد خبر انفجار در آمریکا مینویسد:

خدایا تا کی خون ریزی و پلیدی...


#نژاد_پرستی صورت ندارد 

همه موردهایی که گفتم به علاوه تمام نگفته ها، گونه هایی از نژاد پرستی است

که شکر خدا از همه این گونه ها

در حد صادرات در وطنمان موجود است

فقط کافیست تا به آن ها اجازه راهپیمایی بدهیم

آن وقت چهره همه شان را خواهیم دید

آن ها مثل خودمان هستند

فقط مغز ندارند...






پ ن:

این #کمیته_امداد همان کمیته امداد طرح محسنین است که در برنامه احسان خان پایش اشک ریختید

این کمیته امداد همان نهادی است که اگر پوشش را بردارد تازه میفهمید اوضاع مملکت چقدر برای توییت هایتان آماده تر می شود

پ ن:

نه به کمیته امداد بله به امثال سلبریتی هاییست که هنوز جواب پول های میلیاردی کرمانشاه شما را نداده اند

پ ن:

کمیته امداد یکی از صادرات فرهنگی و ساختاری انقلاب اسلامی است که در هر کشور مستقل کار میکند

پ ن:

مستضعفین دست شماها بیفتند، پوست از کله شان میکنید...

۴ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۷ خرداد ۹۷ ، ۰۲:۰۶
مسیح

حساب کتاب میکنم بین بسته ها 

بین قیمت و میزان خدمات

چند گیگ چند وقته چند تومن

یکی را انتخاب میکنم

بعد شروع میکنم به استفاده

ایسنتا را باز میکنم چهارتا عکس را میبینم

سریع میبندم

چند عکس از پیام رسان دانلود میکنم 

سریع میبندم

رسیده ام به یک فیلم 

دانلود کنم یا نکنم؟

حجمش چندین مگ است

چقدر از حجمم مانده؟

بروم چک کنم

بعد یک دفعه پیش خودم می‌گویم

اگر در حال تمام شدن باشد چی؟

ترس اینکه باز کنم 

بگوید شما پنجاه درصد بسته خودتان را استفاده کردید..

پنجاه درصد!

کوفتتان بشود، همین دیروز گرفتم..

عدد صورت حساب هم هربار درشت و درشت تر میشود 

دوباره میروم اینستا

این بار دو عکس میبینم

سریع میبندم و بیرون می آیم

پیام رسان را میبرم روی حالت دانلود غیر خودکار تا ناغافل توی پاچه مان نکند 

ویدیو که دیگر اصلا دانلود نمیکنم

بعد یک دفعه پیامک می آید

شما هشتاد و پنج درصد بسته خود...

انگار تیر خورده ام

جا میخورم

عجب گیری افتاده‌ایم

من که کاری نکردم

دوباره با ترس و لرز میروم چک کنم

باز که میشود نوشته

فقط سیصد مگ مانده

فقط سیصد مگ؟!!

بابا من که کاری نکردم

میروم نرم‌افزاری را باز میکنم که شرح استفاده هایم را میگوید

اهان، مشکل از فلان جا و بهمان جاست

باز میروم با کلی حساب و کتاب بسته میخرم

بعد دوباره اینستا را باز میکنم...





پ ن:

تو که برای چک کردن حجم مانده اینترنتت دستت می‌لرزد

کارنامه عملت را چه میکنی؟

تو که برای خرید نت و نحوه استفاده اش چشم بازار را درمی‌آوری و حساب کتاب می‌کنی

اخرتت اینقدر نمی ارزد؟

این تو که گفتم

خودم بودم

پ ن:

کاش برای کارنامه اعمال هم نرم افزاری بود

هر شب باز میکردیم

می‌گفت:

شما بیست درصد فرصت بخشیده شدن خود را سوزانده اید

شما ده درصد خوبی کردید

شما ....

پ ن:

شرمگین از کارنامه ای که پیش پدر میرود...

پ ن:

التماس دعا

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۶ خرداد ۹۷ ، ۰۱:۱۷
مسیح



در میان آدم‌هایی که پا بر روی این کره خاکی میگذارند
عده کمی می‌توانند هم خوش استقبال باشند و هم خوش بدرقه
همانهایی که در حد فاصل بین استقبال و بدرقه تمام کاشته های ذهنی مردم از خودشان را پنبه نمیکنند.
کف و سوت های روز استقبال برایشان تبدیل به آه و حسرت روز بدرقه می شود
و شلوغی خیابان‌ها از رنگ سرخ گلها برایشان به یک دریای سیاه پوش عزادار تبدیل می شود.
هر تعدادی که روز استقبال منتظر دیدنشان بودند روز بدرقه چندبرابر با قلب هایی مالامال از اندوه پیکر آن ها را دنبال میکنند.
آن ها در واقع سرمایه محبت مردم را با رفتنشان چند برابر میکنند.

روح الله دوازده بهمن ۱۳۵۷ از تبعید برگشت تا در کنار مردم به دوران پسا طاغوت سفر کند
اما در ۱۶ خرداد ۶۸ راهی سفری شد که هیچ کدام از ما را یارای همراهیش نبود
امام ما را با خود نبرد...




پ ن:
ولم کنید بذارید برم پیش امامم...
پ ن:
اگر #سید_علی نبود
ما اولین مردمانی بودیم که سال شصت و هشت
#پایان_دنیا را به چشم می‌دیدیم.
پ ن:
#چند_برداشت_با_امام
#تشییع_بزرگ
#امام_خمینی
۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۵ خرداد ۹۷ ، ۰۲:۳۲
مسیح



فوتبال را دوست دارم

چون بازی اشک ها و لبخندهاست

بازی ما میتوانیم ها

معجونی از سیاست و اقتصاد و رسانه و هنر

بزرگترین تماشا کردنی جهان

فوتبال چیزی است فراتر از سینما، تکامل یافته تر از تئاتر

جدال قهرمان و ضد قهرمان ها

صحنه تقابل خیر و شر

جولانگاه حماسه ها

آفریننده درام ها و تراژدی ها

فوتبال زندگیست 

یک هدف که میتوان برایش تلاش کرد

یک ابر رسانه

که می‌تواند رسا ترین تریبون برای رساندن بزرگ‌ترین و حساس ترین پیام‌ها باشد

صحنه اعتراض به اشغالگری و استعمار و ظلم

فریاد زننده ی بغض های سیاسی

امید آفرینی برای مردم نا امید

موقعیتی برای تبلیغ دین!

رسانه ای سانسور نشدنی

فوتبال را دوست دارم

چون در آن غیر ممکن وجود ندارد

گاهی پا برهنه ها اسکناس های متحرک را شکست میدهند

فوتبال را نابینایان میبینند

ناشنوایان می شنوند

و لال ها فریاد می زنند

فوتبال دوراهی تصمیم هاست

طرف دار ماندن یا پشت کردن

ماندن اسطوره شدن یا رفتن منفور شدن

فوتبال دنیای تمثیل هاست

داستانی تکراری

اما هزار پایان


آن چیزی که در تصویر دیده می‌شود

تصویر دو بازیکن نیست

آن ها دو رسانه اند 

در اوج قدرت

دو رسانه

که دست بر قضا فوتبال هم بازی میکنند..






پ ن:

پسر محبوب مصری

این روزها لابلای گل ها و دریبل های دلبرانه اش

سود کاردکرد رسانه ایش را به سبد اسلام میریزد

فارغ از اینکه فردا چه می شود.

پ ن:

رسانه ای که کنترل بر آن

مقدمه کنترل بر جهان است

پ ن:

فوتبال جزو‌ زیباترین فیلم هاییست که تا به حال دیده ام، با اینکه جایی در لیست برترین های imdb ندارد.

۲ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۰۶ خرداد ۹۷ ، ۰۴:۲۲
مسیح



+نَنُم قلیه گذاشته بود، از صبح بوش مارِ دیوونه کِرده بود... ظهری که شهر ریخت بهمآ، خونه و قلیه و همه چی رو سپردیم دست خدا زدیم بیرون...

_ای تو روحت محمود!

حالا خونه که هیچ، قلیه رو سی چی ول کردی به امون خدا!؟

+کا ای که غصه نداره.. سر راه که داریم میریم میدون، یه دو دقیقه میرم خونه ما، قلیه رو می‌زنیم بعد گلنگدن رو میکشیم

_ها والا.. منطقیشم همینه

@محمود بسه دیگه لاف نیا! عقب موندین! بجنبین، تو خط آتیششونید!

+ای بچه تهرون اوا خواهری چی‌ میگه؟

کا اینجا شهر مُنه! دوست دارُم توش مثل شانزلیزه قدم بِزَنُم!!

حالا قاشق آوردی؟؟

_ها کا! مو مجهز اومدوم...




پ ن:

خوب شد خرمشهر دست دیپلمات ها نیافتاد...

پ ن:

عکس از استاد

@ bahram.mohammadifard 

آیدی در اینستا

پ ن:

#صداهاصداها

۶ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۴ خرداد ۹۷ ، ۰۰:۲۶
مسیح



حلیمه بانو داخل حیاط مشغول رسیدگی به وضع باغچه خانه است، زنی سی سال و جا افتاده با چهار فرزند

ناگهان درب خانه با لگد بچه ای هفت/هشت ساله باز میشود و پسرک دوان دوان خود را با باغچه میرساند و روی چمن و گل ها پایکوبی میکند و همه‌چیز را له میکند.

از بین درب نیمه باز خانه

شمایل یک مرد مسن به چشم میخورد با لبخند کش دار که نشانه ذوق کردن است، چشمانش را به پاهای پسر دوخته و رقص مرگ پسرک را روی گل‌های باغچه نگاه میکند، گویی مست شده.

حلیمه که انگار به دیدن این صحنه عادت داشته باشد، با چهره ای بی تفاوت، قیچی هرس را به بند شالش آویزان می‌کند و دست می اندازد زیر کتف پسرک و او را بلند می‌کند و تا دم درب خانه میبرد

بعد لگدی بچه را به سمت مرد راهی میکند.

پسرک تخس، خود را به پاهای بلند مرد می‌چسباند و در حالی که نعره میزند، با دست حلیمه را نشان میدهد.

مرد دستش را لای موهای پسرک میبرد و بعد با نگاهی که هنوز پوزخند دارد، حلیمه را نگاه میکند.

حلیمه قیچی هرس را از پر شال خود در می آورد و به طرف مرد میگیرد:

«پسرانم! جواب لگد پرانی های کودک تخست را خواهند داد...»

مرد که پوزخندش شکل خنده های عصبی به خود گرفته لب های بی رنگش‌را باز میکند:

«حرف زیاد میزنی حلیمه، هر روز همین را میگویی و من هر روز باغچه ات را ویران میکنم و این را هم بدان، به ازای هر لگدی که به کودک تخص من میزنی، او هار تر میشود!»

کودک از پس پاهای مرد، چهره اش را به سمت حلیمه برمیگرداند و دندانش هایش را نشان میدهد.

حلیمه نگاهش را از صورت کودک میدزد و به داخل خانه بازمی‌گردد و در چهار چوب همزمان با بستن درب، با صدای بلند می‌گوید:

«پسرانم راه رسم جنگیدن با سگ‌ هار را بلدتر هستند!»

درب را میبیند

نفس عمیقی میکشد

بیلچه و بذر را برمی‌دارد و دوباره به سمت باغچه می رود

بذرها را می‌کارد

در حالی که زیر لب می گوید:

«پسرانم! جواب لگد پرانی های کودک تخست را خواهند داد...»



پ ن:

مادربزرگ عزالدین

#فلسطین

#القدس_عاصمة_فلسطین

۰ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۶ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۶:۱۴
مسیح


همیشه در سناریو های ذهنیم برای آزادسازی قدس و نابود کردن #اسرائیل دنبال لوکیشنی می‌گشتم
که همه شان به آن پناه بیاورند و بتوان با هم گیرشان آورد.
لوکیشنی که یکی از اهداف حمله باشد
حالا پیدایش کردم
عکس هایش را به خاطر میسپارم
و تک تکشان را در سناریو ها وارد میکنم

میدانی
آزاد سازی #قدس
بدون فتح سفارت #آمریکا 
مزه نمی‌داد
یک جوریی بود
انگار که کار ناقص میماند






پ ن:
مراقب باش جا نمانی...
پ ن:
مسیرم از حرم است
قدس را هدف دارم
پ ن:
جای عزالدین خالی
برای دیدن این روزها 
#فلسطین
#غزه
۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۲۴ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۰:۵۶
مسیح



به صدای دریا گوش کن...




پ ن:
برای باریدن کمی دیر است باران...
قبول کن
دیر...
۰ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۳ ارديبهشت ۹۷ ، ۰۰:۵۷
مسیح


راست میگویند

آدمیزاد بنده عادت هاست

مثلا همین امشب

در جا مهری حرم دنبال تربت کربلا میگشتم...





پ ن:

عادت نمی‌کنیم...

۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۰ ارديبهشت ۹۷ ، ۱۴:۴۶
مسیح


فوتبالیست های خارجی را ببین

نسل قدیمی ها را

بدنشان هنوز جوری مانده 

که تو فکر می‌کنی اگر همین الان لباس ها را بکنند و بیایند وسط زمین

حریف امروزهای ما میشوند

ولی فوتبالیست های خودمان را نگاه کن

همان نسل ستاره های قدیمی

اگر حافظه ات از بین برود

فکر می‌کنی آن ها هیچ نسبتی با فوتبال نداشته اند

شکم های بزرگ

بدن های افتاده

مثل پیر مرد های مردنی

این فاصله حرفه ای بازی کردن با حرفه ای زیستن است.


حال و روز اوایل انقلاب را ببین

قدیم تر ها را

جوری بودیم

که فکر تو میکردی هر لحظه آقا سر برسد، آماده ایم تا تمام و کمال بپذیریمش

اما امروز را نگاه کن

به خودمان 

به قیافه هایمان

شبیه تر به هر قوم دیگری

این فاصله بین انقلاب کردن با انقلابی زیستن است.





پ ن:

برای بدن های تنبل ما انقلابی زندگی کردن درد ناک است

درست مثل همان وقتی که بعد از چند سال ورزش نکردن

یک دفعه فوتبال بازی کنی

و بعد تا یک هفته کوفتگی بگیری.

پ ن:

کلاه آرمان‌هایتان را محکم بچسبید.

۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۵ ارديبهشت ۹۷ ، ۲۳:۳۹
مسیح