icon
ویژه نامه :: سیب زمینی

سیب زمینی

گاهی وقتها سیب زمین هم که باشی باید پخته باشی
سیب زمینی

سیب زمینی که دوست داشت سیب سرخ شود.

ما سینه زدیم
بی صدا باریدند
از هرچه که دم زدیم
انها دیدند
ما مدعیان صف اول بودیم!!
از آخر مجلس
شهدا را چیدند...

۱۸۶ مطلب با موضوع «ویژه نامه» ثبت شده است



اگر یک خواهر زاده یا برادر زاده داشته باشید که اتفاقا مادربزرگش را خیلی دوست داشته باشد
گاهی میتوانید اذیتش کنید
مثلا وقتی خودش را در آغوش مادربزرگش پرت کرده و به اصطلاح لوس بازی میکند
زود به سمت مادر بروید و بگویید:
مامان منه!
اوهم حتما با عصبانیت میگوید:
نه خیرم مامان منه
باز شما می گویید
و باز اون میگوید
نه مال منه
الغرض
وقتی به سیدی میرسم که وقت صحبت به حضرت فاطمه میرسد و میگوید:
مادر ما سادات
زود وسط صحبتش می آیم میگویم:
مادر من هم هست!
صدای درون ذهنم اما با همان لحن کودکانه میگوید:
نه خیر، مامان منم هست
مادر
محتاج دعای شما







پ ن:
پسر کوچکش رسید از راه
گفت:آرام باش! چیزی نیست
به گمانم فقط کمی کمرم...
دست من را بگیر،گریه نکن
مرد گریه نمی کند پسرم
پ ن:
#قاب_ماندگار
پ ن:
جوان ننه قد کمان ننه

۲ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۱۱ اسفند ۹۵ ، ۰۱:۱۶
مسیح

یه روز یه نفر پیدا میشه
یه فیلم جنگی میسازه که توش
رزمندش گرفتاره طلاق زنشه و شب عملیات در گیر اونه
فرمانده دسته متهم به کودک آزاریه
اون ور خانواده یه رزمنده به خاطر فقر مالی و نبود مرد بالاسرش دچار بزه اجتماعی
یه مادر به خاطر شهید شدن بچش دیوونه شده و به نظام فحش میده
آخر فیلم هم یه گردان با وجود مخالفت نظام
تو میدون جنگ ، جنگ رو تعطیل میکنه و میگه من حاضر نیستم هم نوعم سر جاه طلبی بکشم و گردان رو عقب میکشه
از درون جبهه ها حرکتی راه میفته تا به این جنگ خاتمه بدن و سعی میکنن تا فشار به بالا سریا جنگ رو تموم کنن و با صلح خوبی خوشی کنار هم زندگی کنن
تو سکانس آخر هم
وقتی شخصیت اول بعد چند سال برای گردش با بچش به بام تهران رفته
بچش میگه:
پدر کاش میشد این شهر رو کوبید و دوباره ساخت
و پدر میگه:
پسرم یه بار سی سال قبل کوبیدن و ساختن و این شد
شاید اینجوری
با موضوع دفاع مقدس
توانستیم اسکار بگیریم
و بعد فکرش را بکنید
مسئول سینمایی وقت پشت تریبون بیاید و بگوید:
خوشبختانه شاهد هستیم که
فیلم سازان غیور ما با تعهدی مثال زدنی و پایبندی به ارمان های اسلام و انقلاب فیلمی ساختند که در جهان درخشیده و حالا جایزه اسکار رو برای ایران و ایرانی به ارمغان آورده.








پ ن:
میشه
فقط یکم تلاش
و مقداری دیاثت میخواد
و البته سرمایه گذاری خارجی

۴ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۰ اسفند ۹۵ ، ۰۰:۴۷
مسیح



#قاب_ماندگار 

ما دست به ماشه هستیم 

اما حواسمان خارج میدان است...

و این 

مفت هم نمی ارزد..


#شهید_محمد_رضا_محرابی

فرزند: اسفندیار 

2-103-40





پ ن:

میگفت وسط درگیری های فتنه، وقتی ما پنج نفر بودیم با دو موتور و خیلی سخت گیر افتاده بودیم

نگاهم افتاد آن دست خیابان دیدم یک گروه جوان، هر نفر یک تریل، با لباس های کماندو و عینک های نظامی آمریکایی و پوتین های کورتکس و ... رسیده اند و مستقر شدند

با بچه ها خوشحال خودمان را رساندیم بهشان

گفتم: دمتون گرم ما منطقه رو میشناسیم علی کنید پشت ما بیاین

چنتا گاز محکم دادند که یعنی حله بریم

یک دفعه از دو خیابان بیست سی نفری جلو آمدند

من گفتم: آقا علی علی 

ما دو موتور هندی گازش را گرفتیم و رفتیم وسط میدان

مشت اول را که خوردیم پشت را نگاه کردیم 

دیدیم همه در رفتند

پ ن:

سربازی به جگر است و حواس جمع

والا الله اکبر در جای خودش مدرن ترین سلاح است.

پ ن:

آقا جان 

ببخشید که اینطور هستیم

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۰۶ اسفند ۹۵ ، ۱۸:۲۱
مسیح

یکم تنبلی اومد تا فیلم رو اینجا هم آپلود کنم

ببخشید 

خونه تکونیه

https://www.instagram.com/p/BQ3K8_0hyEG/

۰ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۵ اسفند ۹۵ ، ۲۱:۴۶
مسیح
بعضی ها یادشون نمیاد
ولی به زمانی بود که وقتی وارد وبلاگی میشدی قبل از خوندن پست هاش میرفتی قسمت پیوندهاش ببینی هستی یا نه
بعد وقتی بودی یه حسی بهت دست می داد مثل راه رفتن رو فرش قرمز :))
این حس زمانی تکمیل میشد که یا کنار چندتا وبلاگ معروف بودی یا مثلا طرف کلا 7 لینک داشت تو یکیش بودی
اصلا روحیه ای تزریق می شد که میتونستی در لحظه چندتا کتاب بنویسی

یه مدل هم بود که دیگه اگر شاملت میشد حس وصف نشدنیی بود
اونم اینکه تو قسمت پیوند های روزانه یک وبلاگ باشی!

یادش بخیر
یه زمانی ماها دوتا بودیم
یکی خودمون
یکی وبلاگمون
الان چی؟
فکر کنم ده دوازده تایی باشیم..





پ ن:
واقعا سیستم وبلاگ نویسی قدیم آدم سازی میکرد. شاید اون کسی که قواعد رو براش تدوین کرده بود متوجه نبود ولی خیلی قواعد آدم سازی بود
پرورش دهنده استعداد
تجربه آموزی
شکل گیری شخصیت و..
الان عموم فضای مطبوعات دست بچه های وبلاگ نویس قدیمه
و خوب های مطبوعات و رسانه 90% اول وبلاگ نویس خوبی بودن
وبلاگ نویسای قدیم الان بعضی سردبیرن
بعضی خبرنگار های خوب
بعضی داستان نویسای خوب
بعضی فیلم ساز های خوب و ..
پ ن:
منم اینجا در خدمت شما هستم :) ، البته من با این وبلاگ و وبلاگ قبلیم دربرابر قدیمی ها اصلا سنی نداریم ته ته سال 89
۷ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۳ اسفند ۹۵ ، ۰۱:۰۶
مسیح



یک ویژگی جالب دیگری که انقلاب اسلامی در ساختار خود دارد ین است که
رهبر آن
در بدترین مواقع مدیریتی و بدترین نا کارآمدی ها و بحران های جمهوریت نظام
به شدت محبوب تر
و شناخته شده تر می شود
چرا که او همیشه در دوراهی های مصلحت مسئولین و حق مردم
جانب حق مردم و مستضعفین را میگیرد
همین باعث آن دیالوگ های معروف و مشهور راننده تاکسی ها و مردم عزیز کوچه و خیابان و آدم های با ظاهر نه چندان مقبول از نظر ما و حتی آدم های زاویه دار با نظام میشود که
ولی خدا وکیلی دم این رهبر گرم..
آقا من با این جمهوری اسلامی و اینا کاری ندارم ولی رهبر انصافا حواسش به مردمه
این آقای خامنه ای خیلی خوب سیاست بلده میدونه چطور مملکت رو جلو ببره
خدایبش ولی خودمونیم حساب خامنه ای از باقیشون جداست
و دیالوگ های دیگری از این دست
نمی گویم این دیالوگ ها مایه غرور ملیست و یک دست آورد برای نظام حساب می شود نه
اتفاقا دیالوگ هایی از این دست نشان می دهد ما در مناصب دولتی و اجرایی کمبود آدم های خوب و کار کن و حق گو و مردمی داریم
اما دوست دارم این ساختار خود تعمیر و خود بازیاب انقلاب اسلامی را خوب درک کنیم
و اینکه جایگاه رهبری در مملکتی چطور می تواند در عین اختلاف سلیقه ها مشکلات نقطه ی امن وحدتی باشد که در سایه سار آن انقلاب به جلو حرکت کند.
رهبری که با بدنه اجرایی کشور و مسئولین عقد اخوتی نبسته و آنچنان صریح مثل جمله ی : مسئولین آمدن مردم در راهپیمایی را... آن ها را به نقد و چالش میکشد که کسی نمونه اش را در باقی مسئولین نمی بیند.
رهبریی که در امتداد همان رهبر کبیر انقلاب قدم میگذارد، آنجایی که امام روح الله بارها و به صراحت چنان آب پاکی را روی دست مسئولین میریخت که گاهی حتی بعضی ها فکر میکردند انقلاب خدشه دار شد، مثل آن جمله معروفش که میگوید: بترسید که یکی دیگر از این ایام الله بیاید و این بار ما نباشیم!
در همان اوج نا امنی ها و عدم ثبات ها ببینید امام چقدر محبوب و محل رجوع ملت می شود.
این شاید تلنگر خوبی به آن کسانی باشد که سعی میکنند با گرفتن مناصب و مسئولیت ها در نظام و گل به خودی زدن ها به آن ضربه زده و آن را تخریب کنند.







پ ن:
درست است که در عکس مرد صاحب قاب پشت به مردم است و دارد از کادر خارج میشود و کلی بحث دیگر
ولی همه اینها بابت دیر عمل کردن یک ثانیه ای شاتر دوربین گوشی بوده، عدم آگاهی ثبت کننده عکس.
این عکس را همینطوری دوستش داشتم بیشتر به خاطر آن قاب و آن عکس معروف
#پاسدار_حق_ملت
#مردم_گله_مندند
#انقلاب_اسلامی
#روح_الله
#آپشن_های_انقلاب_اسلامی

۳ نظر موافقین ۴ مخالفین ۰ ۰۱ اسفند ۹۵ ، ۰۲:۴۱
مسیح
امثال من در این دنیا به چه دردی میخوردند؟
اکسیژن را به دی اکسید تبدیل کنند
فضا را اشغال کنند
و مثل بختک روی منابع محدود دنیا بیفتند
یک مصرف کننده تمام عیار

ای کاش خدا قابلیتی را در زمین میگذاشت، تا افرادی که به این بلامصرفی خود پی بردند، جان و هستی خود را تقدیم کنند تا با چند جان و هستی دیگر یک قهرمان پدید بیاید یا بر عمر قهرمانان دیگر افزوده شود.
اینطور شاید در عین بی مصرفی منبع تجدید پذیر سوختی میشدیم جهت تداوم و تکثیر قهرمان ها
آنهایی که جهان به انگشت اعمال آن ها میچرخد و تاثیر بر تمام محیط پیرامون میگذارند
آنهایی که پاسبانند و دشمن میشناسند و آرام و قرار ندارند

آنطور شاید میشد گفت به دردی میخوریم...




پ ن:
امثال من از آنجایی که زیادند، در صورت وجود آن ویژگی وجودمان مثل نفت میشد، ارزشمند، منابع سوخت
۲ نظر موافقین ۴ مخالفین ۱ ۲۳ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۵۹
مسیح

#پست_دهه_فجر_طور
یک مطلبی نوشته در فضای مجازیش، نکته ای به ذهنش رسیده، نکته ای مهم، که باید گفت، نگفتنش جایز نیست
مطلب را نوشته حالا هی فکر میکند، ارسالش کنم؟ نکنم؟ اگر همه یک دفعه ریختند سرم و سوال پیچم کردند چه؟ اوه اوه فلانی اگر ببیند چه میگوید و ‌‌‌‌... آخر سر هم پاک میکند، به لایک کردن ادامه می دهد.
سر کلاس دانشگاه نشسته، استاد چاک دهانش را باز کرده هرچه از دهنش می آید نثار اسلام و انقلاب و امام بقیه میکند
هی نگاه میکند به دور و برش و هی دندان فشار میدهد، هی نگاه میکند به ریشو ها و چادری های کلاس که آلان یکیشان بلند میشود و جواب میدهد اما گویا بقیه هم حالت او را دارند، دوباره دندان میفشارد و به این فکر میکند که اگر جواب بدهم استاد بامن چپ افتاد چه؟ ضایع شدم جلوی بقیه چه، رفقایم گفتند این امله چه؟
اخر سرهم هیچ نمی گوید و توی ذهنش میگوید خب الحمدلله انقلاب که با این حرفها چیزیش نمیشه!
محل کار، میبیند سیستم دارد دچار فعل حرام میشود، حق نا حق میشود و ... ولی هی فکر میکند که اگر بگویم نانم قطع میشود، بیکار میشوم و چه و چه
مسئول جمهوری اسلامی است، یعنی روی گرده های انقلاب بالا رفته و به این مرتبه رسیده، در فراز و فرود های انقلاب با شعار های انقلاب ابرویی یافته، حالا مسئول شده و درگیر بازی های سیاسی
پشت تریبون خود برای یک موضع گیری انقلابی صدبار سرخ و سفید میشود که نکند فلان حزب مرا بزند، بهمان شخصیت ناراحت شود، به فلان هیات مدیره بر بخورد و ...
.
دسته پشت خاکریز منتظر فرمان حمله بود، جای عملیات شناسایی شده بود
همه پشت خاکریز خوابیده بودند، چوب کبریت بالا می آمد، تیربار آن را میزد
دستور حمله که صادر شد، بدون ثانیه ای غفلت صف اول از خاکریز بالا رفت و نود درصدشان در دم افتادند
کسی فکر نکرد
پس جانم چه؟
زن و بچه..
حقوق و مزایا 
خانه ام
و ...




پ ن:
ما مدعیان صف اول بودیم
از آخر مجلس
شهدا را چیدند...
پ ن:
#قاب_ماندگار
۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۲۰ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۰۶
مسیح


#پست_دهه_فجر_طور 

ماها چطور عاشق انقلاب اسلامی شدیم؟

ایا دوران طاغوت را دیده ایم؟

خیر

آیا در کوران مبارزات بودیم؟

خیر

آیا در وفاق و همبستگی آن روزهای مردم شریک بودیم؟

خیر

آیا قطره ای در سیل خروشان تظاهرات بودیم؟

خیر

آیا امام را دیدیم؟

خیر

رجایی و باهنر و باقی کابینه انقلاب را دیدیم؟

خیر

آیا پای درس و بحث بهشتی ها و مطهری ها و غیره نشستیم؟

خیر

جنگ که شروع شد آیا جنگ دیدیم؟

بعضی هایمان خیر

امام رحلت کرد و آن جمعیت به میدان آمد، ما در آن ها بودیم؟

خیر

بعضی هامان حتی دولت مرحوم رفسنجانی را ندیدیم!!

بعضی هایمان دوران خاتمی را هم مثل برفک در ذهن داریم

ما دقیقا

عاشق چه شدیم؟

و دقیقا چه شد که عاشق شدیم؟

میگویند

در کهکشان ستاره ها عمری دارند

و بعد منفجر میشوند

انفجاری عظیم 

ما روی زمین هنوز از نور بعضی آن ها بهره مندیم

با اینکه آن ستاره هزاران سال پیش منفجر شده

اینکه میگویند

انقلاب ما

انفجار نور بود

شاید اینطور باشد

و الا

ما چرا عاشق شدیم؟




پ ن:

آن گوشه ی دنیا بعد سی سال چرا عاشق میشود؟

پ ن:

دلم برای الله اکبر روی پشت بام تنگ شده

پ ن:

#قاب_ماندگار

۶ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۹ بهمن ۹۵ ، ۲۲:۵۹
مسیح


#پست_دهه_فجر_طور 

شما یک طرحی داری، طرح خوب و درستیست

اصلا میطلبد هر چه زودتر انجام شود

راه میفتی اول برای راهنمایی و مشورت از دیگران 

اولی:اوه اوه این میخوای پیش ببری؟؟ دومی:میدونی یعنی چی؟

سومی:نه نمیشه، این طرح اندازه تو نیست

چهارمی:میدونی چقدر خرج بر میداره؟

پنجمی:اتفاقا یک نفر دیگه ای بود میخواست همینو ببره جلو نتونست

ششمی:ببین سرت درد میکنه ها، بیا بشین سر جات تو رو خدا

هفتمی:شما تجربش رو نداری، نکن لطفا

هشتمی: فکر کردی الان کشور و نظام معطل طرح تو نشسته؟

همینطور بگیر تا ان مین نفر

تازه بعد از بهره مند شدن از نظر دوستان و کارشناسان محترم میخوری به پست نظرات متولیان امر که تو می توانی برای اجرا روی کمکشان حساب کنی، هر چه بالا شنیدی به توان دو یا حتی سه و چهار از آن ها می شنوی.

دست آخر چه میکنی؟

انجامش نمیدهی؟

قهر میکنی؟

در افق محو میشوی؟

نقل قول ها و خاطرات زیادی از امام در راه انقلاب کردن از ابتدای جوانیش به گوش رسیده

اینکه نظر بعضی هم درسان و هم نوعان بعضی علمای سطح بالا راجع به هدف او چه بوده 

خیلی ها میگفتند، حرفت خوب است، ولی بیا بنشین به درس بچسب، اسلام به علم من و تو بیشتر احتیاج دارد

بعضی ها میگفتند، یک آخوند نباید وارد این مسایل شود

بعضی ها معتقد بودن همینکه حکومت به شرعیات کاری ندارد کافیست 

عده ای هم معتقد بودن به هر حال مملکت شاه میخواهد

امام چه کرد؟

انجامش نداد؟

قهر کرد؟

در افق محو شد؟

نه، انجامش داد

حتی به این قیمت که بعد از انقلاب هم هنوز مغضوب برخی روحانیون بود و هست.

او راه درست و هدف درست را دید

توکل کرد

و بعد راه افتاد

هدف امام چه بود؟ انقلاب اسلامی

هدف تو چیست؟ فلان طرح یا فلان هدف

امام توانست

تو نمی توانی؟

حالا چه میکنی؟

انجامش میدهی حتی اگر همه گفتند نمی شود؟ یا تسلیم آیه های یاس بقیه میشوی؟





پ ن:

این نه و دیالوگ (من میدونم نمیشه و ...) را از دهنمان دور کنیم، خدا میداند تا الان با آیه های یاس مان ذوق چند نفر را کور کردیم.

پ ن:

مخاطب خاص این پست شخص خودم هستم.

پ ن:

#قاب_ماندگار

۴ نظر موافقین ۲ مخالفین ۰ ۱۷ بهمن ۹۵ ، ۲۳:۰۷
مسیح