icon
بایگانی مهر ۱۳۹۴ :: سیب زمینی

سیب زمینی

گاهی وقتها سیب زمین هم که باشی باید پخته باشی
سیب زمینی

سیب زمینی که دوست داشت سیب سرخ شود.

ما سینه زدیم
بی صدا باریدند
از هرچه که دم زدیم
انها دیدند
ما مدعیان صف اول بودیم!!
از آخر مجلس
شهدا را چیدند...

آخرین مطالب

۵ مطلب در مهر ۱۳۹۴ ثبت شده است



_برای کسی گلوله هم مونده؟

+نه حاجی نمونده...
_
نارنجک چی؟
+
نه قربونت...
_
آرپی جی هم که...
+
نداریم
_
ده بار گفتم اسراف نکنید, الان وقت این بریز بپاچا نبود..
+
حاجی گیر اوردی ماروآ، کلا نفری دوتا خشاب بود...تو این سه روز هم هر روز پنج تا تیر زدیم همش
(تق...تق...تق)
_
کی زد؟
+
حاجی من بودم..اومدم چک کنم خشاب رو دو سه تا تهش بود..
+
حاج ابراهیم با این وضع اینا میفهمن هیچی تو دست و بالمون نمونده, الاناس که بکشن جلو...چیکار کنیم؟؟
_
اینجور که معلومه امسال محرم رو نمیبینیم...
+
آخ گفتی حاج ابرام..بچه ها الان سه روز تشنن...چه عروسی بشه امروز
_
چه دومادایی...همه نور بالا...
(صدای همهمه بچه ها)
+
حاجی جون بگم ماشالا دم بگیره؟
_
شد یه بار تصمیم درست رو خودت بگیری؟
+
ای بابا بیا و خوبی کن...ماشالااااا پاشو بنداز بیرون اون صدا قشنگه رو...
ماشالا: ای شاه بی سر السلام....خونین حنجر السلام...عریان پیکر السلام....السلام...شاه السلام...ای...
(صدای ماشالا با گلوله مستقیم تانک خاموش میشود بچه ها ادامه دم را زمزمه میکنند)
ای دین ما مدیون تو....لیلی ها مجنون تو...خون هر رزمنده ای...روشن از...گرمیه خون تو...
(پهنه کانال را خمپاره ها بغل میکنند, از حلقه سینه زن ها هر لحظه سینه زنی کم میشود ابراهیم هادی و بچه ها اما دم را رها نمیکنند حتی زمانی که بعثی ها رو دیواره کانال میرسند, صداها آرام آرام کم میشود, و صدای سینه زدن میل به صفر میکند, کانال کمیل بعد چند روز مقاومت آشغال میشود...)


کانال کمیل
عرفه93

 

 


پ ن:
هیأت بچه های کانال کمیل حتی تا سالها بعد از جنگ هم ادامه داشت و میهمان های جدیدش بچه های تفحص بودند.آنقدر مهمان گرفت تا بلاخره یک روز قید تفحص درون خاکش را زدند...ابراهیم هادی و بچه هاهم ماندند در تکیه کانال کمیل.
پ ن:
متن ناچیز است اما همین ناچیز تقدیم به روح جاویدان سردار همدانی
پ ن:
شاید یک روز هم بلبلی پیدا شد تا در وصف ما سرود شهادت بگوید
خدا را چه دیدی؟

۵ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۲۷ مهر ۹۴ ، ۱۲:۴۱
مسیح

_مامان...ماماان

+(سکوت)
_مامان جان...خانومی
+چی...چ...چی شده؟عه حسین مادر تویی؟
_خودمم..اینجا چرا خوابیدی مامان گل؟
+خواب نه خواب نبودم یه دقه دراز کشیده بودم چرت زدم..خواب چی چیه مادر...
_پاشو..پاشو ببرمت تا خونه..خسته ای
+نه مادر خونه چه خبره؟ کار دارم اینجا زندگی رو خاک گرفته...طاهره هم نیومده امروز به سجادم باید برسم..نمیدونم چرا خواب برد...
_چهارتا سنگ و یک چهار چوب آلمنیومی شده زندگیت؟
+زندگی شاخ و دم نداره مادر,جایی که تو باشی روح آقات خدا بیامرزم باشه زندگی منه
_کجاست اون ملیحه خانمی که سرویس بلورش ده تا گنجه میخواست؟
+اینهاش روبروت نشسته...
_پاشو برو مادر من اینقدرم هر هفته این راه دور و دراز رو نیا تا اینجا, پیش بچه ها انگشت نما شدم بهم میگن بچه ننه!
+بچه ننه؟ کی گفته؟ سجاد طاهره گفته یا سعید اعظم خانم؟ همه این بچه گنده ها بچه ننن, حالا اینکه طاهره خانم دیگه پا نداره بیاد دلیل نمیشه..منکه سراغ سجاد میرم الان گوششو میپیچم صبر کن
_عه مامان چیزی بهش نگیا!
+باشه...
_بزار منم اینجا راحت باشم, دلم هزار راه میره تا بیای و برگردی نیا دیگه...
+اون موقعی که میرفتی گفتم نرو؟
_(سکوت)
+گفتم دلم هزار راه میره نرو؟
_(سکوت)
+خب جواب بده دیگه!
_خاک پاتم من تسلیم...
+آفرین..حالا شد..حالاهم برو پیش دوستات بزار به کارم برسم

 

 




پ ن:

آن ها میبینند ولی ما کوریم

پ ن:

ما کوریم ولی ادعای بینایی میکنیم

۶ نظر موافقین ۵ مخالفین ۰ ۱۸ مهر ۹۴ ، ۰۱:۳۲
مسیح

(صبح حوالی ساعت3/نزدیک به جبهه بیت المقدس/توجیه قبل عملیات)


_
اسلحه هاتون رو چک کنید!
هر نفر سه خشاب
هر خشاب سی گلوله
هرکی با خشاب پر پرگرده حق الناس کرده!
نیت کن
ماشه رو بچکون
هرکی واضح و درست شنید چی گفتم صلوات بفرسته!

+الهم صل علی محمد و آل محمد

(در صدای صلوات فرستادن بچه ها یک نفر به رسم عادت و عجل فرجهم را نیز میگوید که با خنده جمعیت و واکنش فرمانده روبرو میشود) :

_
آقا دیگه اومدن
برا سلامتیشون دعا کنید...

 

 

 


پ ن:
اگر خشاب هایمان آن دنیا در محضر خداوند هنوز پر باشد, ضرر میکنیم.

۹ نظر موافقین ۸ مخالفین ۱ ۱۳ مهر ۹۴ ، ۰۱:۴۲
مسیح





_سلام حاج خانوم
+بسم الله الرحمان...
_چرا تنها نشستی مادر؟
+یس والقران...
_یک مادری تو سن شما چرا تنها باید بیاد اینجا؟
+انک لمن مرسلین...
_پسر نداری این موقع ها عصای دست باشه؟
+تنزیل العزیز الرحیم...
_پسر داشته باشی و نیومده باشه با شما که دیگه حاشا به غیرتش!
+لقد الحق القول علی...
_واقعا آدم پسر بزرگ کنه و...
+لا اله الا الله...اگر گذاشتی یک سوره بخونم..خسته نمیشی اینقدر منو اذیت میکنی!
_ای قربون عصبانی شدنت برم من! یک هفتس منتظرم بیای عصبانی شی برام, اگر یکی هم زیر گوشم بزنی دیگه عالی میشه!
+اگر دستم بهت میرسید میدونستم چیکار کنم باهات
_قربون دستات بشم که پینه بسته...صدبار گفتم تو این سرما آب نریز رو این سنگ
+بی خود,اون موقش هم نمی ذاشتم از زیر لیفم فرار کنی...
_آخ مامان دلم لک زده برا اون روزا...
+پس کی منم میبری؟
_قربونت برم من, دنبال کاراتم, شما هم تحمل کن مثل بابا...
+دیگه سخت شده, توان ندارم,کل هفته رو میخوابم که نا داشته باشم پنجشنبه رو بیام پیشت, خونه هم که بدون شما دوتا صفا نداره...
_دنبال کاراتم مامان جون, تو نمیرم تا شما نیای...حالا واقعا این پسر بی غیرتت کجاس کمکت کنه!
+بر شیطون لعنت برو تا بلند نشدم...








پ ن:
در دوره ای زیست میکنیم که گاه باید ذره ذره آب شویم تا تجربه بعضی ها باشیم.

۷ نظر موافقین ۸ مخالفین ۰ ۰۷ مهر ۹۴ ، ۱۴:۲۰
مسیح

من مجبورم که به سیکل ناقص نظام آموزشی تن بدهم

و خودم را اسماعیل وار برای گرفتن کوفتی جنسی به نام مدرک زیر تیغ کند نظام آموزشی قربانی کنم

ذره ذره در هر دوره اش زجر بکشم

اندک اندک آب شوم

پیری اندیشه زود رس بگیرم

و آخر

لیسانسم حکم پشمک حاج عبدلله را داشته باشد

و حالا بدوم دنبال ارشد

ارشدی که تا بتوانم بگیرمش

او هم حکم پشمک حاج عبدلله را پیدا کند

و این دور تا تا لحظه رفتن جان از بدن ادامه پیدا کند...


اینجانب

ممیز

به خداوندی خدا قسم

مصوبین پدید آمدن این نظام اموزشی آدم کش و همینطور تنبلی افراد دیگر برای اصلاح آن را

حلال نمیکنم









 پ ن:

هیچ چیزی از دانشگاه به من اضافه نشد، این یعنی چهار سال زندگیم پر!

۴ نظر موافقین ۱ مخالفین ۰ ۰۴ مهر ۹۴ ، ۰۰:۴۹
مسیح