icon
دل چسبانکی! :: سیب زمینی

سیب زمینی

گاهی وقتها سیب زمین هم که باشی باید پخته باشی
سیب زمینی

سیب زمینی که دوست داشت سیب سرخ شود.

ما سینه زدیم
بی صدا باریدند
از هرچه که دم زدیم
انها دیدند
ما مدعیان صف اول بودیم!!
از آخر مجلس
شهدا را چیدند...

آخرین مطالب

دل چسبانکی!

پنجشنبه, ۵ ارديبهشت ۱۳۹۲، ۰۳:۱۸ ق.ظ


http://upload.tehran98.com/img1/yz14cih1qf2u8yvg8si.jpg



داری در خیابان راه میروی که ناگهان به جلوی ویترین بوتیکی میرسی. لباس ها رنگ و وارنگ زیر نور پردازی ماهرانه صاحب مغازه به رقص آمده اند.این یک دام از پیش تعیین شده است. چشمت که به لباس ها که می افتد ناگهان خودت را میبازی. حس عجیبی تو را فرا میگیرد، تو دل بسته شده ای!

جا مدادیت را از کیفت در میاوری ، دست میبری که از میان آن همه خودکار گوناگون یکی را انتخاب کنی اما همیشه انتخابت یکیست یک خودکار خوش رنگ و لعاب که انتخاب همیشگی توست، یادت می آید آن دفعه ای را که آن خودکار را گم کرده بودی و آن روز همش دلت پیشش بود که آیا پیدا میشود یا نه! بعد آخر معلوم شد که پشت گوشت جا مانده. این یعنی اینکه تو به آن خودکار دل بستی. یعنی تو دل بسته شدی!

صبح شده میخواهی از خانه بیرون بزنی. به سراغ کمد لباسهایت میروی. لباس های گوناگونی انتظار پوشیده شدن از جانب تو را میکشند اما اکثر اوقات انتخابت یکیست، همان لباسی که حس میکنی در آن به حد بالایی از زیبایی میرسی که اکثرا جدید ترین لباسیست که خریدی. هر وقت در طی فرآیند اتو شدن لباس های محبوبت اشکالی پیش می آید اعم از ساییدگی یا سوخته گی و یا.... همان جا مینشینی و ماتم میگیری. این یعنی تو به آن لباس دل بستی. یعنی تو دل بسته شده ای!

شب هنگام همان موقع که خوابت نمی برد و تو هی با خودت کلنجار میروی و نمی شود میروی دست میکنی از داخل کشو موبایلت را در می آوری.هدست را به آن وصل میکنی، آرام بر روی تخت خواب دراز میکشی و از داخل لیست پخش آهنگ هایت ترک5 را انتخاب میکنی، شروع میکنی به گوش کردن. آهنگ تمام میشود و خود به خود سیستم به اهنگ بعدی میرود که تو دکمه ای را میفشاری و خواستار باز پخش آهنگ می شوی.
از میان صدها ترک تو تنها همین یکی را گوش میدهی و اگر در این بین شارژ گوشی تمام شود و یا هر اتفاق دیگری بیفتد که تو نتوانی آن آهنگ را گوش دهی به یکباره به هم میرزی و از لحاظ روحی دچار کوفتگی میشوی. این یعنی تو به آن آهنگ دل بستی. یعنی تو دل بسته شدی!

از میان غذاها یکی هست که وقتی بویش را حس میکنی دست و پایت شل میشود. وقتی آن غذا را در خانه درست میکنند تو با هربار فرو بردن هوای آغشته به بویش سر مست میشوی. حالا احیانا اگر در جای دیگری مثلا در مهمانی این غذا را درست کنند با همین بو و همین رنگ اما وقتی میخوری طعمش همان نباشد جوری توی ذوقت میخورد که حساب ندارد. این یعنی تو به طعم آن غذا دل بستی. یعنی تو دل بسته شده ای!

در دانشگاه داری راه میروی که ناگهان در میان جمعیت حاضر در دانشگاه چشمت به چشم و ابرویی می افتد، ناگهان دلت فرو میریزد. دو قدم آن ور تر چشم و ابروی دیگری  را میبنی و باز داستان تکرار میشود. سرت را برمیگردانی به سمت مخالف باز هم یک سوژه دیگر. این یعنی تو در یک بازده 2دقیقه ای از زمان، 10"11 بار دلت را باخته ای، با اینکه در نوع خودش فاجعه ایست عظیم اما به هر حال این یعنی تو دل بسته شده ای!

چپ میروی دل بسته میشوی!

راست میروی دل بسته میشوی!

بالا میروی دل بسته میشوی!

پایین می آیی دل بسته میشوی!

و اصلا عجیب است ، انگار دلت نوچ شده و یا چسبانکی شده! چون همینطور دل بسته میشوی!

دلت خاصیتی پیدا کرده شبیه آهن ربا با این تفاوت که برایش فرقی نمیکند به چه چیزی بچسبد! به عالم و آدم میچسبد!

و خلاصه که دلت گند هرچه دلبستن و دلدادگیست را در آورده!

و صاحب فردای این روز، ما را ببخش چون دلمان انگار عهد کرده که گیرای قطب موافق نباشد، مثل آهن ربا!

و راستی نکند که آهن ربا هم انسانست! و یا شاید هم انسان آهن ربا!


http://upload.tehran98.com/img1/1inuyxb36tui2irz3if.jpg

پ ن 1: فردای این روز جمعست.
پ ن 2: چند روزی است دلم را به کاسه پیرکسی در خانه باخته ام، چون هرچیز که میخواهم بخورم در آن میخورم.
پ ن 3:طرح ها کار حقیر است.




قلبیــــ♥ـی که هر جا گیر کنه قلب نیست ..... قلابه !
.
.
.
[تصویر: 525401_GxzLpf4c.jpg]

موافقین ۳ مخالفین ۰ ۹۲/۰۲/۰۵
مسیح

نظرات (۲۰)

سلام قالب جدید مبارک.
به عالم وآدم میچسبد جالبه،زندگی همیشه از من گرفته تا داده واین باعث شده خیلی دل نبندم وحرص وطمع نکنم نیازم رو بشناسم وبه اندازه بردارم خداروشکر.
پاسخ:
ممنون!

ولی این که انسان به هر چیز و همه چیز تو عالم دل میبنده، مسئله ای غیر قابل انکار، بیشتر شبیه یک کاریکاتور!

اول بگم تا نگی فکرم از روی اون موضوع پرت نمیشه این یعنی دلبسته شدم :D

اون ترک اهنگ و غذا و دانشگاه واسه من صدق نمیکنه ...

دل پسرها موضوعات بیشتری واسه چسبیدن داره ... چون خلقتتون اینه که چشم عضو مهمی در وجودتونه ... و تا چشم ببینه خب پشت سرش دلبستگی هم پیش میاد ...

مشکل حضرت مهدی و دلبستگی اینه که ندیدیم و نشناختیمش ...

فقط یه چیزایی راست و دروزغ تحویلمون دادن که عقلمون باور نمیکنه ...

اما دلم خود حضرت رو باور داره و دوسش داره ...

با این پستت یه عهد با خودم می بندم ...

من بعد روزی یک بار باید به ایشون فک کنم و دلم غنج بره واسش ... باید ... باید ... باید ...

 

پاسخ:
ممنون که پست رو مطالعه کردین! بقیه نوشتتون مبهم بود من الان سر در گمم!!

نوشته تاثیر گذار و بسیار خوبی بود ...

ای کاش دل ما به خدا و به اخرین حجتش میچسبید و انها را رها نمی کرد ....هر جمعه یه گوشه صحن جمکران ببین که یا صاحب الزمان چشام میمونه به راه

پاسخ:
اوقات خوب من همگی در حرم گذشت!

به روزم ......

سی E!!!!

بیشتر از اینکه بچسن حکم چکش رو دارن...نظر شایدم نه چسب حقیر

پاسخ:
ببخشید چی نوشتیین دقیقا؟؟؟!
بله واقعا زیباست نوشته های ایشون .... ناگفته نماند ایشون دانشجوی رشته ادبیات هستند ....
مشکل از عقلمان است که دقیقا به چشممان وصل است .
آنچه را که ببینیم حضورش رو باور داریم .
این همه لشکر به عشق خدمت آماده ؟
بیا بلاگ خودم به روزم .

سلام و رحمة

 

"سلام بابای من! می دانم. خوب می دانم حیاط ِ آن جا که تو هستی همیشه پر از هوای تازه ی باز نیامدن است اما گاهی، هر از گاهی ببین این طرف ها کسی بی قرارت هست؟..."

 

 

در  ِ گوشی: فکر کنم پاراگراف چهارم بود که نوشتین کوفدگی، که درسترش کوفتگیه البته

پاسخ:
سلام برشما!

قدم رنجه نمودین به شدت.

از فضای بالای وبلاگ خودتون سر به کلبه درویشی ما زدین و معلومه که اینجوری میشه.

به هرحال از دانشجوی ادبیات ایم انتظار هم میره.
بازم ممنون که سرزدین.
۰۹ ارديبهشت ۹۲ ، ۰۰:۵۵ آهسته عاشق می شوم
خدایا
دلم مرهمی می خواهد از جنس خودت!
نزدیک
بی خطر
بخشنده
بی منت!!!
.
.
.
التماس نور[گل]
پاسخ:
خوش آمدید!
بلاخره سراغی از فقیر فقرا گرفتید!
تا الان چند قدم برای آقا برداشتیم؟
به خودت نگاه کن... هر جا هستی... فقط یه قدم بیا جلو... همین!
اگه اهل کارای فی سبیل الله باشید من یکی خوبش رو سراغ دارم که هم اونا به ما نیاز دارن و هم ما به اونا...یه موسسه خیریه س که به خانواده های جانبازان کمک می کنه. جانبازهایی که دست ندارن، پا ندارن، ریه ندارن، اما یه دل بزرگ داشتن که زدن به دریا و بخاطر ما ازش گذشتن...
 هستین؟
پاسخ:
والا چی بگم!
یه خورده موقعیت رو بیشتر باز کنید تا بیشتر در جریان باشم!

اول ازهمه بگم:مثل همیشه استفاده کردیم و تلنگر خوبی بود!

واما ثانیا :

وای که چقدر بده دل آدم اینقدر چسبناک و چندش باشه ...

دل من که "الحمدلله" کلا فقط میخواد بچسبه...!

از غذاهای اون سلف یونی گرفته تا ....!

خدا آخر عاقبتم را ختم بخیر کند"انشاالله"...

التماس دعای ویژه.

پاسخ:
ما از وجود شما استفاده میکنیم!

خانوم از شما بعیده! یونی چیه؟ فارسی را پاس بداریم! کلا همه از دست سلف دانشگاه در عذابن!

التماس دعای ماهم به سمت شماست!
سلام.طبق معمول نوشته جالب و پرمحتوایی بود.
موفق باشید.
التماس دعا
پاسخ:
ممنون از حسن نظر شما!

آقا ببخش!

این روزها بس که سرم گرم زندگی است، کمتر دلم برای شما تنگ می شود...
پاسخ:
جناب شما که اینگونه باشد جناب ما که دیگر وای به حالش!
شکسته نفسی نفرمایید جناب ما!
التماس دعا!
سلام به لطفتون یه قالب خوب گیر اوردم ممنون ........
پاسخ:
قابل نداره !
سلام. خیلی جالب بود نوشدتون که : مثل آهن ربا دل + هارو نمیگیره یا استفاده ار تعبیر دل چسبونکی. دل انسان ها به هم میچسبه ، مثل پدر و مادر و دل بستگی به خواهر و برادر و دلبستگی دوتا رفیق به  هم ، که چه قدر هم زیباست
 موفق باشید

این خبر درسته که اختتامیه افتاده روز دوشنبه ؟؟؟؟ آیا ؟؟؟؟

چرا....... واقعا.... ما کلاس داریم ؟؟؟

 

بسم الله

سلام

زیبا بود و تامل برانگیز.....

هر روز که میگذرد به ظهور امام زمان نزدیک تر می شویم اما به خود امام زمان چطور؟

خدایی چقدر فکر غریبی امامیم؟؟؟

اگر این دو جمله را با تمام وجود میفهمیدم چقدر خوب می شد........

التماس دعا

پاسخ:
حرف حق

سلام بابت اختتامیه ممنون ....

خیلی عالی بود سنگ تموم گذاشتید ...

علی الخصوص قسمت جوایزش عالی بود ......

پاسخ:
اختتامیه به خاطر حضور شما و دوستان حاضر در راهیان زیبا شد.
وگرنه که ما کاری نکردیم.
۰۷ خرداد ۹۲ ، ۲۳:۰۳ با خود مرا تا اوج بر
آخ آخ گفتی منم راه به راه...
ولی خداییش دست خودمونم نیس
نمیشه کاریش کرد



پاسخ:
سلام بر شما!

شرح حال بیشترمان است!

ممنون از حضورتون!
بسم الله

سلام
چند وقتی بود میخواستم این مطلبو بخونم اما امروز توفیق شد
خیلی جالب و دقیق و درست نوشته بودین

یه ماجرایی رو شنیده بودم یادم نیست از کی و در مورد کی ولی جالبه نقل به مضمون میکنم:

بنده خدایی در حال احتضار بود، اطرافیان هی بهش تلقین شهادتین میکردن و اون نمیتونست بگه و مدام میگفت: نشکن نمیگم، نشکن نمیگم...
هنوز فرصت برایش باقی بود و همینکه حالش بهتر شد یه ساعتی که داشت رو شکست
اطرافیان ماجرا را جویا شدن، گفت:
من با این ساعت برای نماز از خواب بیدار میشدم اون موقع که شما به من شهادتین را میگفتین، شیطان میگفت: اگه بگی این ساعت رو میشکنم و شما اون جواب رو از من میشنیدین

با این دل چسبانکی های ما ان شاء الله خدا آخر و عاقبتمان را به خیر کند

با آرزوی توفیقات الهی
یا عل/ التماس دعا

پاسخ:
علیکم السلام

خیلی ممنون که وقت میزارین!

بله یکی از مصداق هایی که موقع نوشتن تو ذهنم بود همین داستان بود! واقعا تکان دهندست!

ان شا الله!

التماس دعا!

بازخورد

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی