icon
آقا واکس؟؟... :: سیب زمینی

سیب زمینی

گاهی وقتها سیب زمین هم که باشی باید پخته باشی
سیب زمینی

سیب زمینی که دوست داشت سیب سرخ شود.

ما سینه زدیم
بی صدا باریدند
از هرچه که دم زدیم
انها دیدند
ما مدعیان صف اول بودیم!!
از آخر مجلس
شهدا را چیدند...

آخرین مطالب

آقا واکس؟؟...

سه شنبه, ۲۹ تیر ۱۳۹۵، ۰۱:۲۱ ق.ظ



(در میان هیاهوی جمعیت,در راه باریک مابین قطعه,پنجشنبه از آن پنجشنبه های ماقبل ناآرامی,پسری میان راه ایستاده و برای بساط چی ها بازار گرمی میکند(
+
بزن آقا..محکم بمال اون واکسو کم نمیاد..بزن منو نگاه نکن رشید!
_
داد و بی داد الکی نکن هی..مشتری نیست..چی چی رو بزن بزن هی!
+
یعنی چی؟؟ چرا مشتری کمه..
)
دو پسر جوان با تیپ مخصوصشان در حال رد شدن هستند(
+
برادر...با شمام..برااادر
*
جانم؟ با منی؟
+
نه خیر با شمام..بیا اینجا ببینم..
*
چیزی شده؟؟
+
دیگه میخواستی چی بشه؟ بیا اینجا..
)
با سینه جلو امده و چشمانی خیره جلو می آید(
*
چی شده مگه؟
+
فکر کردی اینجا همینجوریه سر تو بندازی رد شی..هیچ کسم بهت چیزی نگه؟؟
*
شما مفتش اینجایی مگه؟
+
درجه هامو ندیدی مگه؟
*
مثل اینکه شما تنت میخواره؟
+
ماساژور شاندرمن دارم ممنونم
*
لا اله...
+
تا حالا یه نگاه به کفشات انداختی؟؟
*
گیرم الان انداختم بقیش؟
+
حس نکردی یه چی کم داری؟
*
شما بگو ببینم
+
خب مومن واکس کم داری دیگه بیا این بقل یه واکس برات بزنیم!
*
ای تو روحت...
)
با صدای خنده می آید فحشی بدهد که دست جلوی دهان او میگذارد(
+
عه عه نگو :))
*
گفتم چی شده سه ساعت مارو گیر انداخته خدایی دیگه میخواستم بزنم:))
+
شما بیا با رفیقات واکسو بزن بعدش بیاید منم بزنید
*
بابا زمین خوردتیم خیلی فیلمی به مولا! :))
+
قربانت برید برید...رشیییید داداش اقایون واکس سفارشی...
)
همینطور در میان خنده بچه های گروه قبلی که به سمت بساط چی ها میروند حمید هم به وسط راه باریک برمیگردد و با تک بوق یک پژو رو برو میشود,یک مرد سفید روی از نوع نور بالا پشت فرمان، حمید به سمتش میرود(
+
حاج اقااا..حاج اقاا
;
جانم..
+
بیا از روما رد شو یک دفعه خب
;
برو بخواب رد شدم
+
تسلیم تسلیم:)) حاجی جان
;
جانم
+
بی مقدمه بده کفش رو واکس بزنیم.جیم ثانیه
;
کفش من واکسی نیست پسر
+
کالجه؟ باشه اسپری داریم
;
نه کالج نیست
+
دمپاییه؟ باشه دستمال میکشیم
;
نه اونم نیست
+
حاجی پا برهنه ای؟ برات میشوریم
;
اونو که از اول انقلاب بودیم,ولی نه اونم نه,بزار بریم
+
دلمو نشکون بده دیگه
)
صدای بوق ماشین عقبی(
+
اوخ اوخ ببین حاجی راه بندون کردی بده دیگه
;
پناه برخدا خیلی گیری بچه
+
بده حاجی بده دیگه
)
مرد کمی خم میشود,کمی تکان میخورد,دو سه ضربه وارد میکند و چیزی را از جلوی پدال بالا می آورد.یک کفش نیم متری با کلی آهن و به بزرگی یک توپ(
;
بیا لک روش باشه زدمتا!
)
حمید خشکش زده و سرخ شده,فقط نگاه میکند(
;
بگیر دیگه میخوام بزنم بقل
+
شرمندم به خدا
;
لوس نشو بگیر
+
ر.ر رشید و.واکس وی آی پی!




بهشت زهرا92







پ ن:
مال آن زمانی که بهشت امن بود. امان بود 

موافقین ۱ مخالفین ۰ ۹۵/۰۴/۲۹
مسیح

نظرات (۴)

وای خداجون.....چقد ماه بود این متن....
پاسخ:
ممنونم
۲۹ تیر ۹۵ ، ۱۴:۴۷ بانوی ایرانی
خیلی زیبا بود.. خیلی

پاسخ:
ممنونم
۲۹ تیر ۹۵ ، ۲۲:۵۵ ...:: بخاری ::...
اخیشش....
دلم تنگ شده بود.
پاسخ:
برای چه چیزی؟
الان ناامنه؟
پاسخ:
جایی که نشه با خیال راحت رفت
بله نا امنه

بازخورد

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">