icon
تلگرام شلوغ... :: سیب زمینی

سیب زمینی

گاهی وقتها سیب زمین هم که باشی باید پخته باشی
سیب زمینی

سیب زمینی که دوست داشت سیب سرخ شود.

ما سینه زدیم
بی صدا باریدند
از هرچه که دم زدیم
انها دیدند
ما مدعیان صف اول بودیم!!
از آخر مجلس
شهدا را چیدند...

آخرین مطالب

تلگرام شلوغ...

يكشنبه, ۲۴ مرداد ۱۳۹۵، ۱۲:۳۵ ق.ظ




(داخل صحن انقلاب با هر زحمتی نت پیدا میکند و تلگرام را باز میکند، پیام ها پشت هم ظاهر میشوند، پیام های بالاتر را بعضا جواب میدهد، تلگرام شلوغی دارد، قصد میکند تا سری در تلگرام بکشد و هر کسی را که دید روبروی حرم یاد کند، با انگشتش صفحه را آرام آرام پایین میدهد، پیام جواب نداده زیاد دارد، با یک ضربه سریع پیام هارا سریع پایین میدهد، ناگهان چشمش به پیامی میخورد که با سلام شروع میشود، کنجکاو میشود و پیام را باز میکند)
Hamid: سلام برادر، چطوری؟؟ یادی از ما نمیکنیا!
(پیام ادامه دارد اما ذهنش به این سمت میرود که حمید کیست، حمید حمید حمید..، حمید هم دوره ای پایگاه پازوکی مسجد محل، با حمید دوره ای خیلی صمیمی بودند، ادامه پیام را میخواند)
Hamid: الانم خوابی فکر کنم، پیام دادم بگم رفتنی شدم دارم اعزام میشم، یادمه توهم خیلی دلت هوایی بود، 
پیام دادم بگم حلالم کنی
(اعزام؟ اعزام به کجا، سوال ذهنش را درگیر میکند،پیام ولی تمام شده،عکس پروفایل را باز میکند، کمی طول میکشد تا لود شود،حمید کنار تابلو نبل و الزهرا ایستاده، با دست روی پیشانی خود میزند و شروع به تایپ کردن میکند)
+سلااام حمید!! بابا کجایی؟ شرمندم من خیلی درگیر زندگی شدم یهو..
(پیام یک تیک میخورد، یعنی ارسال شده اما هنوز دیده نشده)
+پسر حاجی حاجی مکه شدی که!؟ بلاخره گرفتیا! خوشا به سعادت چجوریاست اونجا؟
(باز پیام یک تیک میخورد، ناگهان صحن با سر و صدا کمی شلوغ میشود، چند تابوت وارد صحن شده، یک اتفاق خیلی عادی که در روز شاید چند بار اتفاق بیافتد، صدای مردی که میگوید: برای شادی روح شهدای مدافع حرم صلوات، این تابوت ها را کمی خاص میکند، گوشی را قفل میکند از گوشه صحن بلند میشود، چند قدم تا رسیدن به تابوت ها کافیست، روبروی پنجره فولاد روی زمین قرار گرفتند، چشمانش اسامی را دنبال میکند رسول کاردانی، مهدی آذرباف،تهماسب کامیاب، حمید یزدانی، مرتضی ال....حمید؟ حمید؟ گوشیش را در می آورد، دوباره عکس پروفایل را چک‌میکند، و عکس روی تابوت را، خوده حمید است، فکر میکنم حالت دیگر پیام دو تیک خورده باشد، حمید پیام را دیده..)




خیابان 
دوران دوری از حرم
مرداد۹۵




پ ن:
بازهم زائرتان نیستم
از دور سلام
موافقین ۴ مخالفین ۰ ۹۵/۰۵/۲۴
مسیح

نظرات (۶)

۲۴ مرداد ۹۵ ، ۰۰:۵۳ وخدایی که دراین نزدیکیست ..!
عالی بود

ولی غصه داشت 
حسرت 


ان شالله روزیتون

پاسخ:
ممنونم
۲۴ مرداد ۹۵ ، ۰۰:۵۵ خانم الفــــ
خیلی درگیر زندگی شدم یهو....
پاسخ:
خیلی...
خیلی زیبا بود
بغض گلومو گرفت
خوش به سعادتشون ...
پاسخ:
بله خوش به سعادتشون
اشک و فقط اشک ...

باریدم با خوندن این پست ...


شلوغ شده ایم
آنقدر شلوغ که چسبیده ایم به زمین
بال هامان ...
چیزی از بال هایمان نمانده ....

خوش به حال آنانی که سبک ماندند  و سبک بال رفتند ...
پاسخ:
...
سلام.
بر اساس واقعیت بود؟


پاسخ:
علیکم السلام
خیر خیالی هست
۲۳ مهر ۹۵ ، ۱۴:۱۲ ♥ محجبه ♥
خیییییلییییییی غم گین بودش 
خوش به حالشون
:(((( 

بازخورد

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی