icon
سرده ولرم... :: سیب زمینی

سیب زمینی

گاهی وقتها سیب زمین هم که باشی باید پخته باشی
سیب زمینی

سیب زمینی که دوست داشت سیب سرخ شود.

ما سینه زدیم
بی صدا باریدند
از هرچه که دم زدیم
انها دیدند
ما مدعیان صف اول بودیم!!
از آخر مجلس
شهدا را چیدند...

آخرین مطالب

سرده ولرم...

جمعه, ۲۱ مهر ۱۳۹۶، ۰۸:۳۷ ب.ظ


برداشت اول:

(نیمه شب، فضای تاریک رود با مهتاب روشن شده و صدای جریان آب و موجودات لب رودخانه محیط را پر کرده، مصطفی در آب میرود و سرش را زیر آب میکند)

+آب چطوره مصطفی؟

(در حالی که دندان هایش از سردی آب بهم میخورد ولی آن را پنهان میکند و در حال بالا و پایین رفتن)

_عاالی جعفر، ولرم ولرم

(مهدی پشت جعفر ایستاده و در حال پا کردن فین هاست، پوزخند آرامی میزند)

+خالی نبند مصطفی! جان مهدی آب چطوره؟

&عه جان منو چیکار داری؟

_ولرم ولرم کیف میکنه آدم به به به به

(سرش را دوباره زیر آب فرو میبرد، جعفر لب آب می آید و نوک‌ فین‌ را به آب میزند و بعد آماده میشود برای رفتن در آب، مهدی از شدت خنده لباس هایش را جلوی دهانش گرفته و بعد مهدی یک دفعه در آب فرو میرود)

+آآآآ اووووی هووو مصطفی، هوو وای سرده! مصطفییی مصطفییی سگگگ تو روحت! سگگ تو روحت تو آدم نمیشی، وااای خدا سرده!!

(مصطفی از خنده تعادل خود را از دست داده و هی توی آب فرو میرود، و مهدی حالا با صدای بلند میخندد و آماده ورود به آب می شود)

_نخند مهدی! آدم نمیشید شماها!!

&خب حالا انگار بار اولشه

.

برداشت دوم:

(قایق با جریان آب به آرامی بالا و پایین و چپ و راست میشود، داخل قایق مصطفی و جعفر و مهدی و یکی دو همراه دیگر نشسته اند)

+آره دیگه خلاصه این وضعیت پاهای یکی بود یکی نبود ما تقصیر همین مرتیکه...

@منظورت کیه؟

+همین مصطفی غیر آدم

_دکی باز گیر داد به من

+پس تقصیر عمه من بود؟ پات رفت رو تله انفجاری هممون رو به فنا دادی

&حالا یه جور میگه انگار خودش اگه جلو بود پاش گیر نمیکرد

+معلومه که نمیکرد

_ولش کن مهدی این پیر غرغرو باز شروع کرده بیا بزنیم به آب 

@آب؟؟ با این وضع پا

_کاا مو غواصا ماهیی شطیم

(مهدی و مصطفی لباس ها را کم می کنند و پاها را در می آوردند و در آب میپرند)

_بحح بح به این آب بح بحح

&جعفر بپر، از کفت میره ها!

(جعفر که حالت شبه قهر دارد، سرش را برمیگرداند و بچه ها را میبیند)

+آب چطوره مهدی؟

(مهدی در آب با دست به جعفر میزند)

&عالیه اصلا تو این چند سال آب شط اینطور ندیدم به به

_بیا این دفعه من نگفتما! مهدی جونت گفت بپر بابا پیرمرد

+مهدی جان مصطفی؟

_عه عجبا!

&بپر بابا بپر

(جعفر هم لباس ها را کم میکند و پا را در می آورد و بعد آرام توی آب میپرد)

+آآآآ اووووی هووو مهدی، هوو وای سرده! مهدییی مهدی سگگگ تو روحت! سگگ تو روحت خدا لعنت کنه مصطفی این رو هم‌منحرف کردی!

(مهدی و مصطفی توی آب از شدت خنده در حال غرق شدن هستند)




پ ن:

یه عده هم این چند روز دست به دعا بودن بعضیا زیر میز نزنن

خدا هیچ ملتی رو خار و خفیف اجنبی نکنه

موافقین ۵ مخالفین ۰ ۹۶/۰۷/۲۱
مسیح

نظرات (۳)

مثل همیشه عاالی
پاسخ:
ممنون
مردان مرد
۲۳ مهر ۹۶ ، ۲۳:۴۹ شاخه طوبی
سلام
اول خوندم اصلا نفهمیدم چی شد ...
دوباره خوندم ....
ممنون خیلی قشنگ بود ....
پاسخ:
علیکم السلام
ممنون

بازخورد

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی