icon
ایستگاهی زیر باران گلوله... :: سیب زمینی

سیب زمینی

گاهی وقتها سیب زمین هم که باشی باید پخته باشی
سیب زمینی

سیب زمینی که دوست داشت سیب سرخ شود.

ما سینه زدیم
بی صدا باریدند
از هرچه که دم زدیم
انها دیدند
ما مدعیان صف اول بودیم!!
از آخر مجلس
شهدا را چیدند...

هرچیزی قدیمیش بهتر است

ایستگاهی زیر باران گلوله...

يكشنبه, ۲۰ آبان ۱۳۹۷، ۰۳:۱۸ ب.ظ




این داخل خون های ماست

چیز بیرونی نیست

انگار مثل یک واکسن است. وقتی حزب اللهی شوی این واکسن را به تو تزریق می‌کنند و بعد دوز شوخی بدن تو را تا صد در صد افزایش می‌دهند.

برای همین است خط روایات دفاع مقدس را که بگیری و بعد یک دفعه بخوری به تور بچه های راهیان نور فکر می‌کنی در امتداد یک راه آمده ای.

این داستان آنقدر پیش رفته که در فصل شوخی ها دو زیر شاخه تعریف شد

شوخی معمولی/شوخی بسیجی

تفاوت شوخی بسیجی مثل فرق سس قرمز با این سس تند هایی است که رویش نوشته شده: «هار جداً»

یعنی مثلاً اگر در شوخی معمولی شما یک پس گردنی آرام در حد برخورد لطیف کف دست به پس گردن سوژه میزنید، در شوخی بسیجی آن کار را جوری انجام میدهید که ممکن است مهره سه و چهار گردن جایشان را به صورت موقت باهم عوض کنند.

شوخی بسیجی محکم تر، با جزئیات بیشتر، سر حال تر و برنامه ریزی شده تر است.

نقطه اوج شوخی بسیجی مقوله سر کار گذاشتن یا همان ایستگاه کردن است. تا به حال موردی گزارش نشده که فرد ایستگاه شونده توسط یک انسان حزب اللهی، توانسته باشد از ایستگاه مورد نظر بیرون آمده باشد.

تاریخ شفاهی های دفاع مقدس را بخوانید پر است از نمونه های که رزمندگان غیور ما چه رزمنده های دیگر و چه عراقی ها را مشتری ایستگاه های خود کرده اند.

شما وقتی در یک لوپ «وضعیت تکرار شونده» شوخی بسیجی قرار می‌گیرید بعد از مدتی تمام معانی جهان اعتبار خود را از دست میدهند زیرا دیگر فهمیدن این موضوع که این حرف همچنان شوخی است یا به واقعیت نزدیک شده سخت می‌شود.

ما در راحت ترین

سخت ترین

جانکاه ترین

تراژیک ترین

منزجر کننده ترین

خطرناک ترین

و عموما در هر وضعیت دیگری شوخی میکنیم.

اینطور از پیچ هشت سال جنگ نابرابر گذشتیم

اینطور از پس دوری های بلند مدت از خانواده بر می آییم 

اینطور از داغ برادرانمان گذر میکنیم

اینطور آتش زخم زبان های هر روزه را خاموش میکنیم.

فیلم بالا را نگاه کنید

یک نمونه حرفه ای از ایستگاه کردن در شرایط بحران است، یک کلاس آموزشی.

درست زمانی که دستمال ها را برای پاک کردن اشک هایمان آماده میکنیم

او با یک حرکت به ما نشان میدهد که در دام ایستگاه او افتاده‌ایم.

ایستگاهی زیر باران گلوله



پ ن:

چند بار تا به حال به تور این ایستگاه ها خورده اید؟ :)

پ ن:

چند بار تا به حال ایستگاه گرفته‌اید

پ ن:

سبک زندگی حزب اللهی

#شهید_رضا_سنجرانی

موافقین ۲ مخالفین ۰ ۹۷/۰۸/۲۰
مسیح

نظرات (۳)

یه فیلمی هم بود از شهید صدرزاده
چقدررر سر یه پوتین پاره شوخی کردند و خندیدیم...
یا مثلا اون قضیه صیاد خمینی که درباره شهید عبدالرسول زرین بوده
مثال زیاده بین اهل ایمان...
دل شون وصله دیگه
هیچ حزن و ترسی ندارن. (لا خوف علیهم و لا هم یحزنون)
با آرامش کل سختی ها رو طی میکنن
پاسخ:
بله...
عالی بود
احسنت
پاسخ:
ممنونم
خودمون ایستگاه سازی کردیم
سر مسئله ی امنیتی دیدار با رهبری
بنده خدا ماموره وسط دعوا نفهمید بخنده یا بزنه ما رو
خوب کشتن ما رو اونقدر انتظار دادن بهمون



یه فیلمی هم درست کرده بودند. مستند. یه مدافع حرمی بود که قبل رفتنش از همه خونه زندگیش فیلم گرفتند و بعد رفت و بعد شهید شد. یعنی اونقدر با دختراش شوخی می کرد که باورکردنی نبود. آخرش خیلی اشک آدم را درمیاورد
اسمش از ذهنم رفت. محرمی پخش می کرد
پاسخ:
پس شما هم دستتون آلوده به ایستگاه هست :)

بازخورد

ارسال نظر آزاد است، اما اگر قبلا در بیان ثبت نام کرده اید می توانید ابتدا وارد شوید.
شما میتوانید از این تگهای html استفاده کنید:
<b> یا <strong>، <em> یا <i>، <u>، <strike> یا <s>، <sup>، <sub>، <blockquote>، <code>، <pre>، <hr>، <br>، <p>، <a href="" title="">، <span style="">، <div align="">
تجدید کد امنیتی