icon
همسر :: سیب زمینی

سیب زمینی

گاهی وقتها سیب زمین هم که باشی باید پخته باشی
سیب زمینی

سیب زمینی که دوست داشت سیب سرخ شود.

ما سینه زدیم
بی صدا باریدند
از هرچه که دم زدیم
انها دیدند
ما مدعیان صف اول بودیم!!
از آخر مجلس
شهدا را چیدند...

آخرین مطالب

۳ مطلب با کلمه‌ی کلیدی «همسر» ثبت شده است

داشتیم با هم صحبت میکردیم
گفت:
اگه یک وقت تو زندگی مشترک من به زنم گفتم فلان جا نرو بعد اون گفت چرا، من چیکار کنم؟ (با استرس و نگرانی)
گفتم:
خب توضیح بده چرا میگی این نرو؟
گفت:
اگر قبول نکرد چی؟ (با استرس و نگرانی)
گفتم:
تلاشتو بکن،نشد بعدا از یک کانال دیگه بهش بفهمون چرا میگفتی نه
گفت:
حاجی این زندگی که دیگه زندگی نمیشه، من بگم نرو بعد اون بگه چرا، خب پس برای چی ازدواج کردیم ( با استرس و نگرانی)
گفتم:
من نمی دونم تصورت از زندگی مشترک چیه، نکنه فکر کردی هرچی شما میگی اون بنده خدا میگه چشم عزیزم و هرچی اون بنده خدا گفت تو میگی چشم عزیزم؟
گفت:
اینجوریم نه ولی حاجی وقتی من میگم نرو فلان جا، یا مثلا این لباس رو نپوش اون بگه چرا یعنی اصلا این من رو نفهمیده تفاهم نداریم
گفتم:
پس نقش صحبت و مدیریت کردن زندگی و اختلاف نظر بین انسان ها و غیره چی میشه؟
گفت:
اینجور نمیشه باید تو خواستگاری هم چی رو چک کنم یه لیست سوال ببرم تا قطعا بهفمم طرف چیکارس
گفتم:
نکنه با این تصور انتظار داری ازدواج کنی و یا بعد ازدواجت زندگی موفقی هم داشته باشی؟
گفت:
آره دیگه حاجی هرچی اینور سفت تر کنیم اونور راحت تره
گفتم:
شما سمت ازدواج نری بهتره، یک ست لوازم خاله بازی بگیر و با آدمای خیالی زندگی کن، که هرچی تو گفتی بگه چشم و هرچی اون گفت تو بگی چشم







پ ن 1:
تصور کنید اگر مادر و پدرهای ما قرار بود مثل نسل ما زندگی کنند اصلا زندگی باقی می موند؟ تا حالا چندبار با چشم خودمون اختلاف نظر رو بینشون دیدیم؟ نمیگم دعوا، اختلاف نظر!
پ ن 2:
شاید بگید این پسر یا اون دختری که اونجوری فکر میکنه دیگه خیلی پرته و این نمونه ها که شما میگی تو حجره عطاری ها فقط پیدا میشه ولی کافیه یه گشتی بزنید تو بین رفقا و مراکز مرتبط، مخصوصا بین مذهبی ها، نمونه هایی رو میتونم براتون بگم که ...، ولی وظیفه ترویج اون ها رو ندارم
پ ن 3:
میونه ی خوبی با آقای شهاب مرادی ندارم بنا به مسایلی ولی گاهی که توی تلوزیون پیام های دختران و پسران درباره ازدواج خونده میشه تو برنامه ای که ایشون هست، حقایق جالبی روشن میشه
پ ن 4:
حاجی پناهیان میگفت برای ازدواج معیار های اصلی رو برای خودتون پیدا کنید و حول اون محور ها برید خواستگاری به توافق برسید باقیش رو تو زندگی حل کنید، نرید مثلا بپرسید اگر در سال 96 فتنه ای در ایران به پا شد شما پای آرمان های رهبری تا پای جان می ایستید یا نه، یا مثلا نپرسید خانوم اگر جایی در مغازه ای میوه دستتون بود و مجبور بودین پول حساب کنید چادرتون رو رها میکنید یانه
پ ن *5:
بعضی ها توی خواستگاری و صحبت های ازدواج مثل عزیزم ببخشید در کلاه قرمزی عمل میکنند
۱ نظر موافقین ۶ مخالفین ۰ ۱۶ خرداد ۹۴ ، ۲۰:۰۵
مسیح

حالش گرفته بود

توی مسیر برگشت از تدفین حسین سخا بودیم

حال هر دومان گرفته بود، او بیشتر

پشت فرمان خودرو او نشسته بود بعد از چند بحث حاشیه ای نمی دانم چه شد که به ازدواج رسیدیم

یک نفسی کشید و رو به من گفت:

ببین من به عنوان برادر بزرگترت بهت میگم که اگر میتونی زود ازدواج کن تا خودت رو تثبیت کنی و تکلیفت روشن بشه

گفتم:

یعنی چی مهدی؟

گفت:

ببین الان تا تکی و تو جمع رفقا هر جور بخوای میتونی خودت رو معرفی کنی، باب ریا و دورویی برات بازه بازه، همه فکر میکنن تو چقدر خوبی و چه با خدا و چه بینش خوبی داری و اصن تو شهید زنده ای و ....

اما به محض این که ازدواج کنی و با یک نفر بری زیر یک سقف دیگه نمی تونی این کارا رو بکنی، یعنی اگربخوای مدام ریا کنی زندگیت میشه جهنم از طرف دیگه هم مگه چقدر میتونی زیر آبی بری؟

یه جا دستت رو میشه، چنتا نماز صبح رو که تخت مثل خرس بگیری بخوابی، چنتا حرف نا حسابی که بزنی چنتا نگاه هرز که بکنی مشتت باز میشه

اگر وجدان درست حسابی داشته باشی که داغون میشی اگر وجدان نداشته باشی هم خسته میشی از ادا  درآوردن!

خلاصه مجبور میشی خودت رو جمع و جور کنی و یک دست بشی

گفتم:

حقا که حق گفتی، واقعا بعضی از ما به خصوص خود من تو گول زدن آدمایی که از بیرون مشاهده مون میکنن استادیم! ولی جلوی همسر و زندگی مون چی؟ و حالا اگر کسی گول ما رو خورد بنده خدا روی همین دوریی های ما حساب کرد و فکر کرد راسته و دل داد

بعدش چی؟






پ ن:

نکته خیلی مهمی گفت، خودش متاهل بود و حالا یه تجربه و نکته ناب رو در اختیارم گذاشت!

پ ن:

البته این آقا مهدی ما کارش درسته خودش

پ ن:

یک عالم نماز قضا و نگاه هرز و هزار کوفت و زهر مار دیگه دارم، بعد از بیرون بعضی چه فکرایی میکنن...

۱ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۴ ارديبهشت ۹۴ ، ۰۰:۰۳
مسیح

دیرررنگ (صدای پیام وارده در واتز آپ):

بزن دو

بدوو

باز دوباره داره پخش میکنه!!

من:

چی رو؟؟

اون:

بابا بچه ها رو داره نشون میده!

(یک تصویر گرفته شده با موبایل از صفحه تلوزیون همان موقع از طرف او می آید)

داره با افتخار میگه فلافل دادم! (آیکونه خنده که از چشمای طرف اشک میاد)

من:

یعنی دوباره آوردنشون؟؟

اون:

نه بازپخش برنامه منتخبه!


( در این لحظه سمت کنترل پریده و به سمت کانال دو حرکت میکنم)

احسان سمت راست نشسته و همسر محترمش سمت چپ

عمده جواب ها و اصفهانی گری های اخلاقی را احسان میدهد و بنده خدا همسرش هر از چندگاهی تایید میکند.


آن موقع ما در دانشگاه نبودیم

اما از سعید شنیده بودم عروسیشان را برده بودند کهف برگزار کرده بودند

صفر تا صد مراسم دست بچه ها و دوستان

از میثم محمد حسنی تا بقیه افرادی که من بعد ها نم نم با آنها آشنا شدم

سعید هم بود و عکس گرفته بود البته اگر اشتباه نکنم

شام هم به بچه ها فلافل داده بود. (خب اصفهانیست دیگر :))) )

عروس بدون لباس عروس حتی با چادر مشکی

داماد هم لباس معمول

عروسی را هم آنطور که تعریفش را شنیده بودیم خیلی به بقیه خوش گذشته بود

همه چیز خیلی ساده

بعدها هم داماد را خوب شناختم و معاشرت کردم

و هم همسر محترمش را

یعنی شاید خدا از این بهتر نمی توانست در و تخته ای را فابریک به هم جور کند

از زمانی هم که داماد را شناختم هر روز خدا برایش بهتر خواست و زندگیشان به کوری چشمان شیطان و بدخواه بهتر پیش میرود

خلاصه به بهانه باز پخش این برنامه دوست داشتنی مبخواستم بگویم که

اینجوریش هم هست خدا شاهده

ساده گرفتن

سالم برگزار کردن

صالح زندگی کردن

آن وقت خداهم می آید وسط و دیگر زندگی در همان اوایل دو نفره نمی ماند و میشود سه نفر

تو و ایشان و خدا


به در گفتم دیوار بشنود










پ ن:

ازدواج داخل دانشگاهی البته با چشمان باز!

پ ن:

ازدواج به دور از کوری های موقت با در نظر گرفتن عنصر هم کفو بودن

پ ن:

ازدواج فارغ از تعابیر دست نیافتنی و نورانی

پ ن:

ازدواج به دور از کتاب های شهید به روایت همسر

پ ن:

اگر دوست داری همسرت شهید وار زندگی کند توهم شهید شو، چه برای آقایان چه خانم ها

پ ن:

چقدررر پ ن!


۵ نظر موافقین ۳ مخالفین ۰ ۱۶ فروردين ۹۴ ، ۰۱:۴۹
مسیح